.
یه مدتی بود که مسافرت لازم بودم. بین رفتن به پاریس یا تهران شک داشتم بعد از مشورتهای زیادی که کردم بهتر دیدم که در راستای جمایت از صنعت توریسم وکمک به اقتصاد کشور به تهران برم .همون طور که میدونین تهران رفتن من تا این لحظه بازتاب زیادی در سطح بین المللی داشته از جمله به نوشته روزنامه فیگاروسارکوزی ضمن ابراز تاثر شدید از عدم حضور زوربا در پاریس ابراز امیدواری کرد که شهروندان تهرانی بتوانند ازحضور ایشان در پایتخت ایران کمال لستفاده را بنمایند .
. تا یادم نرفته کسی یک اسکله خصوصی اطراف شمال شهر تهران سراغ نداره ؟ نه که خیلی ناز پروده و پولدارم تصمیم گرفتم تو این مدت با قایق تفریحی ام تو تهران گشتی بزنم . اگر اسکله سراغ داشتین خبرم کنید . و در آخر اینکه قول بدین در زمانی که من نیستم هر روز به وبلاگم سر بزنین و از نبودنم ابراز غم وغصه کنین. حتما بگین که اگر دیر کنم شما خودکشی میکنین یا دچار افسرگی شدید میشین . اینطوری من خیلی خوشحال میشم . عزت زیاد
* منظور از ... در عنوان مطلب آدم بود فکر بد نکنید
یک - نظر شما شما درمورد استفاده از مغز چیه ؟ باهاش زیاد حال نمیکنم . چربه، لای دست و پای آدم گیر میکنه باعث افتادن از پله میشه وقتی نفخ میکنه همش باید بری دستشویی بادهای که داخلش گرفتارشدن روخالی کنی .اگه قایم بکوبن بین دو تا پات مغزت چنان درد وحشتناکی میگیره که تمام مرده های فامیلت جلو چشمت رژه برن . ناگفته نمانه برای کارای فیزیکی خوبه . میشه باش روپایی زد، خیار پوست کند زیر چشم مردمو کبود کرد . اما هرچقدرفسفر باسنمو میسوزنم و فکر میکنم می بینم باش اصلا حال نمیکنم
دو - یه لحظه خودت رو بذار جای آدمی که اسمش رها اعتمادیه . در آمریکا جامعه شناسی خوندی، ملت کلی رو عقلت حساب باز کردن ، شعر میگی، مستند میسازی ، کلی کتاب خوندی چند تا زبون بلدی ، اون وقت وبلاگ بسازی .من اگه باشم به کمتر از نیورک تایمز و نیوزویک لینک نمیدم
سه - اخبار بیست وسی شبکه دو در بخش وبگردی درمورد شبکه من وتومشغول افشاگریه . ... این وبلاگ یکی از مجریان شبکه فارسی زبان من و تو است. ... اما این وبلاگ وقتی اهمیت پیدا میکنه که وبگردی تو اون یک آگهی استخدام پیدا کرده . آگهی استخدامی که شرایطش ماهیت و آلو دگی این شبکه ماهواره ایی رو بیش از پیش مشخص میکنه . ...
چهار- میری وبلاگ این بابا رو پیدا کنی می بینی بلاگفا کن فیکونش کرده . نا امید میشی ؟ نه. مثل همه نا امیدها میری در خونه ایی که هیچکس از در خونه اش نا امید بر نمیگرده . گوگل . فیلتر شکنت رو آتیش میکنی و بسم الله . چند تا لینک پیدا میکنی. وارد وبلاگ میشی . یه متن پیدا میکنی در مورد گوگوش .
شبکه تلوزیونی متنوع فارسی زبان من وتو وابسته به شبکه تلوزیونی مرجان است . شبکه تلوزیونی من وتو از لندن پخش میشود. این شبکه در تاریخ28اکتبر2010 راه اندازی شده است. یکی از عوامل مهم این شبکه خواننده عزیز کشورمان گوگوش اداره میشود. کف میکنی . این بابا مگه شاعر نبود پس این چه وضع جمله بندیه ؟ شبکه تلویزیونی متنوع فارسی زبان چه جور جونوریه ؟ یکی از عوامل مهم این شبکه خواننده عزیز کشورمان گوگوش اداره میشود ؟ رها انقلاب ادبی کرده یا بعد از گوگوش آکادمی فارسیش لاغر شده ؟
پنج -وبلاگ رو از لینک دوستان و پیوندهاش باید شناخت . وبلاگ شبکه من و تو هم یک بخش پیوندها داره که میشه فهمید طرف چند مرده حلاجه و چقدر بارشه . رها اعتمادی فارغ التحصیل از آمریکا که برا نیوزویک هم کلاس میذاره هر روز تو لندن وقتشو پا این وبلاگها میذاره و اطلاعاتش رو به روز میکنه زیر باران عشق ، عاشق تنها ، آنتی بوی ، اشک چشم ، روز نوشته های یه دختر شیطووون ، کهکشانی از عشق باران ، دل نوشته های 2 تا دیوونه ، تنهای عاشق ، عاشقانه ها ، اهنگ جدید ، دوستت دارم ، مسیرسرنوشت ، مستانه عشق ، اشک چشمام ، من و عشقم ، مرکز سرگرمی و خنده ، قلب تنها ، تقدیم به تنهاعشق زندگیم امین عزیزم . عجیب این حسن سلیقه آدم رو یاد رها اعتمادی می اندازه
شش- تو هاگیر واگیر پیوندهای پر از اشک و عشق و عاشقی ناغافل یک مشت میخوره تو صورتت . این دیگه آخرت لینکه. نه که رها بروس لیه و با شهیار قنبری دو تایی تمرین کونگ فو میکنن اومده به مبارزات آزاد و سلاح سرد مربوط به یه باشگاه اسپرت مدرن کیک بوکسینگ ایلام( به حق اسمهای نشنیده ) لینک داده . اصلا هم خودش رو نگرفته . هم لینک داده هم کلی نظر پا مطالب گذاشته . . خوشش از شیهان بیات اومده و قربون صدقه هیکلش رفته. در مورد مقامهای آقای هاشمی نظراتی داشته تحت تاثیر هیکل بچه های باشگاه پای مطلب بچه های باشگاه نظر داده .در باره کیسه بوکس از طرف شبکه من و تو گفته : سلام منم کیسه بوکس داشتم اما راه استفاده صحیحش رو نمیدونستم. ممنون از مطالب مفیدت . جل الخالق . رها ؟ کیسه بوکس .مطمئنا از علاقه به اسپرت مدرن کیک بوکسینگ آدم نتیجه میگیره که رها اعتمادی مجری کت و شلوار کراواتی گوگوش آکادمی هر شب این وبلاگش ر و به روز میکرده
هفت -این رها اعتمادی کاری به سرمون آورد که صدای یا قدوس ما به آسمون بره . معلوم نیست این همه سال تو خارجه چه غلطی میکرده . انگلیسیش در حد ترم یک زبانکده است. تو پست پنجشنبه26 خرداد 90 سالی تاک روبا کمال اعتماد به نفس می نویسه سالی تالک
هشت - آقا دور هم خوشیم .اصولا مغز یک ودیعه الهی است که به امانت پیش ماست وما باید اونو دست نخورده و آکبند به خدا برگردونیم . یه بچه هفده هیجده ساله میاد جا رها اعتمادی وبلاگی میسازه که کور هم متوجه میشه تقلبیه اما صدا و سیمای عریض و طویل ما که تمام تپه های جام جم رو دیوار کشی کرده تا برآیندش بشه هشت وسی نمی فهمه . جریان رو تو بوق و کرنا میکنه که آی مردم اینا بهایی ان اینا همجنس بازن اینم سندش . پدافند سایبری مون هم اصلا تخصص و تعهد و باهم در آمیخته سنگ تمام میذاره . مخلص کلام اینکه با این خبر گذاری و پرتال دانشگاهی ، بولتن مطمئنا فردا ی روشنی خواهیم داشت .
الهی نامه : خدایا کار از دریای رحمت گذشته . دریای شفات رو بر سر این مملکت بریز بلکه همه با هم شفا پیدا کنیم .
فیل نامه : باز کردن بعضی از لینکها احتیاج به چیز شکن داره .
امروز تو صف عابر بانک ایستاده بودم ، دو نفر پشت سرم داشتند خیلی جدی بحث میکردند در مورد اینکه :
یک - حضرت علی مشهور تره یا مسی ؟
دو – خدا قوی تره یا حضرت عباس ؟
سه – حضرت عباس قوی تره یا بروس لی ؟
جوابها
سوال یک رو جواب ندادند ، سوال دو یکی گفت والله خدا قوی تره نفر دیگه گفت بالعباس عباس قوی تره کار داشت بیخ پیدا میکرد که هر دو بیخیال رسیدن به جواب شدند . جواب سه : دو طرف توافق کردند که بروس لی از حضرت عباس قوی تره چون حضرت عباس با شمشیر دعوا میکنه اما بروس لی دست خالی
اجازه میدید سرم رو بکوبم به میز یک - هر دو نفر بالای پنجاه سال داشتند و بحث کاملا جدی بود
اجازه میدید سرم رو بکوبم به میز دو - حضرت عباس با شمشیر دعوا میکنه !!!؟؟؟
اجازه میدید سرم رو بکوبم به میز سه – فکر کنم خدا بایدهر چه زودتر شفای عاجلی به همه ماها عنایت کنه
اجازه میدید سرم رو بکوبم به میز چهار - اول باره که نمیدونم چه تیتری انتخاب کنم ؟
اجازه میدید سرم رو بکوبم به میز پنج - آخه گوگل ، آخه بیشرف مریض بودی گودر رو بستی . این لینکدونی من دارم ؟ من الان چه گلی بگیرم به سرم با این وضع لینکدونیم
دو –بد طور مسافرت لازمم . ای خدا یه سفر برام جور کن . برم تهران و با نیما بریم مشهد . قول میدم زود برگردم . یا امام رضا جورش کن جان من
سه -
ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گامهای مرا گوش کرده ای
هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالهاست کنار تو مانده ام
بر روی سنگهای تو با پای خسته ... ، آه
عمری به خیره پیکر خود را کشاندم
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم ، دگر
ای سنگفرش گم شده ام را ندیده ای ؟
* روزها رو همین طوری سر انگشتی حساب کردم . حساب و کتاب سال کبیسه و مطابقت سال قمری با سال شمسی نیاز به ابر کامپیوتر داره .
1-2 اگر ساکن اهواز هستید و مهمان نوروزی دارید بهترین کار ممکن نشان دادن جاذبه های توریستی شهربه مهمان هاست .مهمان داریم . اونا رو میارم تا جذابیتهای این کلانشهر یک میلیون و خورده ایی هزار نفری را به رخشون بکشم . سوار ماشین میشیم . صدای آهنگو زیاد میکنم . ناری ناری ناری یه گوله اناری ناری . از روی پل پنجم می برمشون رو پل چهارم ، از پل چهارم میریم به سمت پل گفتگوی تمدنها از اونجا رد میشیم و سر خر رو کج میکنیم به سمت پل هلالی . دوباره میرم تو جاده ساحلی پل پارک جزیره سابق ، پل سیاه رو نشون میدم از پل زیتون کارمندی که نمیدونم پل چندمه میگذرم ، با شوق و ذوق از مسیر پل کابلی جدید الاحداث بر میگردیم به سمت خونه و همون جا بهشون قول میدم که اگر بچه های خوبی باشن بعد از ظهر یه چند تا پل دیگه نشونشون بدم .از زیر چند تا پل عابر پیاده رد شده و به خونه میرسیم .
2-2 . اون روز ظهر فامیلای ما کلا بچه های خوبی بودن . بعد از ظهر میبرمشون کیانپارس . از سر تا ته کیانپارس رو اگرگز کنی فقط شکم سرا می بینی . پیتزا برمودا ، پیتزا لک لک ، پیتزا نینوا ، پیتزا دو مینو، پیتزا آتنا ، پیتزا پیتزا ، پیتزا کوفت و پیتزا زهرمار ، برگر سبز برگر صورتی ، بوف، هایدا شعبه های یک تا صد . ساندویچ بیا منو بخور ، کباب ترکی ، کباب لری ، کباب بختیاری غذای لبنانی . بستنی فروشی دیگه الا ماشاالله . دیدنی های کیانپارس رو که میبینیم راهو کج میکنیم به سمت فرحزاداهواز .
خیابون انوشه لشگر آباد چند وقتیه حکم فرحزاد و داره . خیابونی پهن و طولانی در یکی از محلات خلاف خیز شهر . نقاط دیدنی خیابون انوشه عبارتند از فلافل ابوعلی، فلافل ابوجاسم ، فلافل حاتم بغدادی ، فلافل لبنان ،فلافل سودان، فلافل ابو علی بن منشید. قهوه خانه علی، قهوه خانه نقی، قهوه خانه و جگر سرای رئال مادرید، قهوه خانه بارسلون سهامی خاص . قهوه خانه احلی لیلی .قهوه خانه بفرمایید شام . پخش ذغال و معسل حمود، پخش ذغال و معسل رفیش، پخش ذغال و معسل ابو منصور کنانی، پخش ذغال و معسل حسون بن حسن خسرجی .و قس علی هذا. در راه برگشتن از خیابون انوشه وسط خیابون سر قلیون دعوا میشه . موجی ازفحشهای بالای 25 سال مملو از پایین تنه آقایان و خانمها و ارتباطشون با هم به راه میوفته . دعوا حادثه ایی است مفرح شادی آفرین و همیشگی . دیدن زیاد دعوا سبب بلوغ زودرس کودکان میشود.دعوا فیصله پیدا میکنه و من خوشحال از اینکه روز خوبی ر وبرای مهمانها رقم زده ام به خونه بر میگردم .سر فلکه لشگر آباد برای افزایش بار فرهنگی گردش ازعدنان هنرپیشه نقش باشو فیلم باشو غریبه کوچک رو که حالا بزرگ شده و سیگار میفروشه یک پاکت سیگار میخریم و با دلی شاد از زندگی در شهری پر از جاذبه و سرگرمی به خانه بر می گردیم .
نتیجه گیری : اهواز عبارت است از یک شکم سرای بزرگ که به وسیله چند ین پل وصله پینه شده است .
2- 1 حالا تو خونه هستم . مهمان هم دیگه نداریم . میخوام وصل بشم به اینترنت . غیژ غیژ غیژ . به هیچ اولیا و اوصیایی متوسل نمیشم . زور مخابرات از توسلات من بیشتره . بعد از غیژ غیز نافرجام به شبکه جهانی وصل نمیشم. یک سال و اندیه که دیگه شهروند دهکده جهانی نیستم . من شهروند ایرانم .
سرانجام کار: استخاره میکنم ،جوانب کار رو خوب میسنجم، به خونه بزرگای فامیل میرم و از کوچکترای فامیل صلاح و مشورت میخوام ، بالا میرم پایین میام و در نهایت بعد از چند سال بر تردیدهام غلبه میکنم و اینترنت پر سرعت می خرم . خداحافظ دیال آپ عزیز و پر از خاطره خداحافظ سید عباس خداحافظ سید خلف . سلام وای فای
تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
آل احمد اول کتابش نوشت هر آدمي سنگي است بر گور پدر خويش . منم سنگی بودم به گور پدر خودم ، اما نه که بچه ندارم جشن تولدام شدن سنگی به گور من .
هیچوقت اهل عکس گرفتن نبودم .عکس گرفتن یه جور بیلاخ بود به تصوری که از خودم داشتم .نمیدونم من اینجوریم یا همه ماها همچین پفیوزیسمی تو سیستم عاملمون داریم که فکر میکنیم خودواقعیمون از عکسمون خوشگل تره . من هنوزم که هنوزه فکر میکنم قیافه چپندر قیچی ام توی عکسها ، توطئه امپریالیسم بین الملل یا کمه کم اش عوامل داخلی و خودفروخته اشونه که اینبار دستشون از تو خشتک لنز دوربین بیرون زده تا من توی عکسهام زشت نمایی بشم. بر همین اساس ازسن بلوغ به اینور احساس وظیفه شرعی میکنم که تا میتونم عکس نگیرم . از بین چند تا عکسی که از من موجوده این عکسو از همه یبشتر دوست دارم.
عکس، بیست و هفت سال پیش در مثل امروز شانزده آذری گرفته شده. تولد یک سالگی منو و پنج سالگی خواهرمه که شرایط جنگی و آژیر قرمز دو فیلم با یک بلیطش کردند. دو تولد با یک کیک . شمع وسطی که این طور با ذوق دارم نگاهش میکنم شمع منه .
اگه اون وقت تو یک سالگی می دونستم که مسیر زندگی این طور پیش میره جرات این طوربی مهابا خندیدن رو پیدا نمیکردم.خدا رو شکر که عقلم نرسید وگرنه هیچ وقت صاحب عکسی با این طور خنده بی غل و غش و از ته دلی نمیشدم .
پی نوشت : مهر ماه که گذشت پنج سالگی این وبلاگ هم سپری شد و زوربا شش ساله شد . بچه ام داره به سن مدرسه میرسه .
پی نوشت دو – نمیدونی چقدر دلم هواتو کرده . دلم واسه تو و اون قلیون کشیدنا تنگ شده .با اینکه میدونم اینو هیچ وقت نمیخونی همین طوری محض ثبت در جریده نوشتم
تا صبحدم
به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افق ها ، علم زدم
با وامی از نگاه تو خورشید های شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم