
یک _ میخواستم درباره صفار هرندی بنویسم اما دیدم حیفه آدم وقتش رو با حرف زدن درباره این بابا هدر بده . یکی دو جمله بگیم و بگذریم . میگن خیلی خوش چسی برو جلوی باد هم بشین . حکایت جناب صفاره . خیلی محبوبه ، دانشگاه گردی هم میکنه . مثل باقی جاها دانشگاه گیلان هم استقبال شایسته ایی از وزیر سابق فرهنگ انجام داد .
دو -یک هفته ایی میرم بندر عباس دنبال کار .کار جور بشه اونجا موندگارم . نشد هم بر میگردم اهواز .
سه _این دویستمین پست این وبلاگه. فکر نمیکردم پستهای این وبلاگ به پنجاه تا برسه چه برسه زمانی دویستمین پست رو هم اینجا بگذارم . به قولی ما را به سخت جانی خود چنین گمان نبود . یک بار دیگه ممنون از شمایی که گاهی ضربه ایی به در این خانه میزنید .
چهار _هر هفته همشهری جوان میخونم . قالب و صفحه بندی و فرم نوشته هاش تقلید آشکاری از مرحوم مغفور ایران جوانه اما روی هم رفته مجله قابل قبولیه . این مجله به نسبت خوب ، صفحه ایی داره به اسم روزها که معمولا نویسنده های مجله گنده گوزی ها و دستمال کشی هاشون رو اونجا انجام میدن به همین دلیل شماره ایی نیست که گاف یا به قول خود مجله تمشک خور نداشته باشه . اولین شماره روزهای این هفته مطلبی است منصوره مصطفی زاده به اسم همه اسمها درباره حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی. در پایین مطلب هم عکسی هست با نوشته مرحوم حائری در ملاقات با نماینده الازهر . خوب تا انجاش اشکالی نداره . جز این مسئله مهم که شیخ عبدالکریم عمامه سیاه تو تاریخ قم نداشتیم . عکس مطلب مربوطه به آیت الله العظمی هادی میلانی . یک کم دقت کنید .
پنج _ عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو . تو این صفحه روزها گاهگداری جملات نابی از بزرگان به تور آدم میخوره که میشه تا آخر عمر مرورشون کرد و لذت برد. مثل این توصیف همینگوی از ازرا پوند شاعر آمریکایی که تصویر نقاشی شده ازش رو بالای مطلب می بینید . اینجا میذارمش وشمایی رو که به قول رضا فاضلی آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع ، حیفم آید که تو را دست خدا بسپارم ، را به خدا می سپارم
شش _ ازرا پوند دوستانش را به مجلات معرفی می کند ، به آنها پول قرض میدهد ، تابلو های آنها را میفروشد ، برایشان کنسرت ترتیب میدهد ، مخارج بیمارستان آنها را از پیش میپردازد ، جلوی خودکشی کردنشان را میگیرد و دست آخر فقط معدودی از آنها در اولین فرصت به او خنجر نمی زنند .
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
شرمندهام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
دکتر برام نوار قلب مینویسه . پذیرش اورژانس بهم قبض میده ، قبض رو باید برد صندوق ،صندوق دار وسط حرف زدن با موبایل ، خوردن چای و رفتن به مرحله هیجدهم بازی که رو کامپیوترنصب کرده ، خلاصه برای کارهایی که استخدام شده و به خاطرشون حقوق میگیره اوقات فراغتی پیدا میکنه و قبضمو مهر میکنه ، بر میگردم اورژانس و میرم تو نوبت . نشستن توی اورژانس مثل سیر آفاق و انفس ، بی زحمت راه میمونه . یه آقایی با روپوش سفید نشسته تو اورژانس و داره در مورد فلسطین تز میده . آقای دکتر فلسطین رو رها کن ، فکری به حال ما کن . نوبتم میشه میرم رو تخت میخوابم . بحث فلسطین قبل ازکارمن تمام میشه. بحث بعدی درباره لوازم آرایشیه. از لابه لای جماعت مریض احوال رد میشم و میرم پی کارم در حالی که در اورژانس یاد گرفتم ریمل بورژاوا خوب ریملیه .
اسم دکتر و فلسطین و ربط ریمل به اورژانس پیش اومد یاد دکتر مهدی خزعلی افتادم . فرمودند نباید شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران داد . منم موافقم. بین همسایه هامون بیشترین مرز مشترک رو با فلسطین علی الخصوص غزه داریم ، از پیشینه مشترک فرهنگی و تاریخی که بگذریم مطابق اسناد و واقعیتها مسلم اقتصادی فلسطین بزرگترین شریک تجاری و سرمایه گذار در ایرانه . فردا حماس پولشو از ایران بکشه بیرون ، تورم یک شبه از چهار پنج درصد فعلی به بالای بیست و شش درصد میرسه . به عبارت ساده دیگه کاسه هم گیرمون نمی آد بخواهیم باش گدایی کنیم . نباید اجازه داد مسائل جزئی مثل عشق عجیب برادران فلسطینی به جنگیدن زیر پرچم سردار قادسیه بر علیه ایران ، خون گریه کردن در بالای دار رفتن صدام یا حمایت از امارات در دعوای جزایر سه گانه وتغیر اسم خلیج فارس به خلیج عربی از دوستی و مودت ما و همسایه بزرگمون کم کنه . به قول ناصر الدین شاه نباید به خاطر یه مشت آب شور کام شیرین دوست را تلخ کنیم . ان شالله با شعار هم غزه هم لبنان ، فلان فلان ایران جبران مافات کنیم . خدا همه رو ببخشه . اتوب الی الله .
گفتم اتوب الی الله یاد سریال امام علی ، فریب خوردن ابو موسی اشعری و توبه دسته جمعی سربازان امیر المومنین افتادم .تصویری از حاکم کوفه در ذهنم مونده که حاصل هنر داود میر باقری و یارانشه . پیر مردی سوار بر خر که بعد از سه ماه مذاکره لحظه ایی غفلت کرد و اسیر مکر پسر نابغه عرب شد . ابوموسی اشعری هزار چهارصد سال پس از حکمیت کماکان مطعون به طعن منبری و پامنبری و گرفتار لعن و فحش عالم و عامی شیعه است . منظورم از این حرفها چی بود ؟ هیچ منظوری نداشتم .اتوب الی الله
فضل بن شاذان میگوید امام رضا در باب حکمت دورکعت بودن نماز جمعه فرمودند* : چون امام جمعه از جهات علم، فقه، فضل و عدل برجستگی دارد، نماز با او تمامتر و کاملتر است و دو رکعتی خوانده میشود . علم و فقه و فضل و عدل یک جا جمع شدند اما نشد یادی از آیت الله عبدالعلی آیت اللهی امام جمعه لارستان که به گفته دفتر آیت الله دستغیب نکنم. معظم له که یقینا تمام شرایط حدیث امام رضا را دارند چند وقت پیش نامه ایی علیه آیت الله سید محمد علی دستغیب نماینده شیراز در مجلس خبرگان امضا فرمودند .دفتر آیت الله دستغیب طی نامه ایی از محضرمبارک فقیه اهل بیت عصمت و طهارت، جامع معقول و منقول حضرت آیت الله عبدالعلی آیت اللهی جویای صحت امضا یشان شدند . عکس نامه و جواب آیت الله رو برای یادگاری اینجا میگذارم .( روز گذشته ( 14/۷/88)، یك نفر شیخ بنام ولدان با یك نفر از دوستان بمنزل آمد و حقیر را فریب شیطانی داد و اظهار نمود عده زیاد از علما و ائمه جمعه امضا نموده و نامهای را كه بهمراه داشت و حتی تصریح نمود كه آیتالله سید علی اصغر دستغیب مدضله هم امضا نمودهاند، لذا حقیر هم با فریب او امضا نمودم و بعد معلوم شد كه گفتههای او دروغ صرف بود و حقیر آیتالهی جدا عذرخواهی میكنم و شرمنده هستم).
علمای ما بینهایت هوشیارند ، تاآن حد که در بررسی حدیث اگر یکی از روات حدیث ثقه نباشد حدیث رو از قوت می اندازند. وقتی درباره یک حدیث اینهمه وقت و دقت صرف میکنند خدا میدونه در میدان دیپلوماسی و سیاست تا چه حد اهل دقت نظرو بررسی اند. ای کاش ابوموسی اشعری ساده لوح و زود باور ذره ایی هوشیاری داشت تا مسیر تاریخ عوض میشد .
*لان الصلاة مع الإمام اتم و اکمل، لعلمه و فقهه و فضله و عدله شیخ صدوق کتاب علل الشرایع
***
سلام ، من ارخشاونداس هستم 22 ساله ، ساکن تهران ، زعفرانیه قدم یک متر هفتاده. دوست دارم اینجا اززندگی و علائقم بنویسم . چیزهایی مثل فلسفه ، فیلم ، کتاب ، کمک به کاهش گازهای گلخانه ایی . اسمم رو پاپا روم گذاشته . ارخشاونداس نام دختر آخرین فرمانده اقوام آریایی قبل از هجرت بزرگشون به فلات ایرانه
. متاسفانه اسمی از خود آخرین فرمانده در تاریخ به جا نمونده . خانواده پاپا از باغداران بزرگ اطراف طبس هستند که باغهای مرکبات زیادی تو اون منطقه دارند . ننه ام اینا اهل الیگودرز و ازنان . اصلاتا روس هستیم .
شنبه 24 اکتبر 1430 هجری قمری
پاپا اینا دارن آماده میشن برن خونه عمو اسپهبد میزرا اینا . زن عموم دو قلو دختر زایده امروز جشن اسم گذارونشونه
. من اما نمیرم
. از وقتی با سورنا به هم زدم حوصله هیچ کسو هیچ جا رو ندارم . به سورنا زنگ میزنم میگم عروسکهایی که براش خریدم و عکسهای دو نفره مون رو بیاره. هق هق کردنش داغونم میکنه .![]()
ساعت چهار صبح میره کشتارگاه بعد از اون هم میره در دکون می ایسته . از باباش جدا شده و قصابی خودشو باز کرده . ننه ام اومد تو اتاق بقیه رو بعدا مینویسم .
پ ن 1 . سورنا اومد دم در. عروسکها رو نیاورده بود . میگه میخوام تو دکون بذارمشون .عکس دو نفره مون رو آورد . اگه حسش بود فردا میذارمش تو وبلاگ . دلم یه فیلم کمدی رومانتیک میخواد ، مثل طبیعت بیجان سهراب شهید ثالث
یکشنبه 25 اکتبر 1430 هجری قمری

ننه رو بیدار میکنم تا درباره جشن نامگذاران دیشب ازش بپرسم . اسم یکی رو گذاشتن ماریا شاراپوا دومی رو گذاشتن ام کلثوم . ناز بشی![]()
![]()
![]()
![]()
.فکر کنم عمو اسم ماریا شاراپوا رو به خاطر علاقه ایی که به کتاب بر باد رفته داشته انتخاب کرده . صدای تی وی می آد داره تبلیغ نشون میدن . چقدر از این تبلیغ پونه خوشم میاد . همون خمیر دندون پونه چشمو نمی سوزنه . تو این برنامه های چیپ و سطحی صدا سیما این یک تبلیغ نوبره .وای خدا هنوز مقاله مو ننوشتم . میخوام امسال تو کنفرانس فلاسفه جوان که به مناسبت چند صدمین سالگرد تولد فارابی تو آتن برگذار میشه شرکت کنم .عنوانش رو هم انتخاب کردم فقط مونده نوشتن مقاله .اسم مقاله هست : جستاری دربار ساختارگرایی وهرمونتیک و نقش دیدگاههای فوکو درباره جستجوی حقیقت در ورای تجربه در نقاشیهای املیانو زاپاتا نقاش بزرگ هلند. قبل از خواب فیلم رزمناو پوتمکین رو به زبان اصلی دیدم . عکس خودم و سورنا رو میذارم اینجا . شب به خیر ![]()
دوشنبه 26اکتبر1430 هجری قمری
تو سایت بالاترین نوشته رزا منتظمی در گذشت .. چقدر این مردم بی سوادن
. رضا منتظمی معروف به رینگو که سی سال پیش تو انفجار حزب جمهوری شهید شده. پسر آیت الله منتظمی معروفه . بی خیال. به قول اسکندر خلیفه رومی ،آنچیزی که نهایتی نداره بلاهته . برم لباسم و بپوشم . میخوام برم چند تا کتاب فلسفی سنگین زبان اصلی بخرم واسه مقاله ام . فعلا بای .
برگشتم . با کلی خبر . رفتم شهر کتاب نیاوران . مسئولش گفت کتاب فلسفی به اون سنگینی که شما میخواین نداریم اما سفارش میدیم میشل فوکو براتون بنویسه . یدونه کتاب ر اعتمادی خریدم اسمش هست در جویبار چشمهایت غرق شدم. یاد تنهایی خودم افتادم که این روزها خیلی تنهام . موقع برگشتن یه پسره بهم شماره داد . از قدو بالاو ابروش خوشم اومده . بدون مو هم قد بودیم اما با احتساب موهاش یک متر و نود سانتی قد داشت . میمیرم واسه پسر قد بلند. آخرین خبر اینکه سه تا شورت لامبادا خریدم . تا چند دقیقه دیگ تی وی دلنوازان داره . دلنوازان نبینم خوابم نمیبره . شما که دوست ندارید من بی خواب بشم ![]()
![]()
سه شنبه 27 اکتبر 1430 هجری قمری
حالم خوش نیست . گمونم پ ر ی و د م .
دلم گریه میخواد . هدفونو میذارم تو گوشم شاید صدای کیم سای جونگ منو آروم کنه . کیم سای جونگ خواننده چینی مورد علاقه منه . به خاطر صداش و معنی شعرهاش خیلی دوستش دارم . آروم آروم زیر پتو اشک میریزم . کیم سای جونگ داره میخونه
خوشبختانه پریود نبودم بلکه گلوم درد میکرد . کلوچه جونم زنگ زد بهم .کلوچه جون بی اف جدیدمه .اسمش صفدر کمرشکنه تو تجریش لوازم ارایشی فروشی داره .کلوچه جون صداش میکنم . بس که خوشمزه و کول ه . یک ساعتی با هم صحبت کردیم .یک کم در مورد فلسفه با هم صحبت کردیم. نمیدونم از چهحساب و دیدگاه هرمتنویکی بود که میگفت بیا خونمون ببینمت . میگه میخواد حقیقت رو توی من جستجو کنه . بهش گفتم شورت لامبادا خریدم . کلی خوشحال شد . گفت وقتی رفتم خونه شون بیارمشون تا تو تنم ببینه و بگه که بهم میاد یا نه . فکر کنم قصد ازدواج داره . من برم آماده بشم برم خونه صفدر جونم اینا.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بیست مهر هشتاد وچهار روز بدی بود . از اون روزای گند و کثافت که به ذهنت سنجاق میشه به یادت می مونه و هرچی هم که تلاش میکنی نمیتونی ازش خلاص بشی .بیست و سه مهر هشتاد چهار که اون زمان فکر میکردم امتداد منطقی روز نحس فوق الذکره به اون بدی که فکر میکردم نبود . بد که نبود هیچ ، کلی هم خوب بود. هزار وچهارصد و شصت و دو روز از روزی که اینجا رو ساختم میگذره . الان که ساعت دو و نیم نصفه شب بیست و پنجم مهر هزار سیصد و هشتاد وهشته ، زوربای وبلاگ تانگو تک نفره چهار سال و دو روزه شده .
برای هر کسی یک روز قیامتی خواهد بود . برای بعضی هر شب روز قیامتشونه، برای بعضی دیگه هرهفته یا هرماه یا هر سال . طرف خیلی شوت باشه و دنیا به تخمش باشه و تره برای روز قیامت خورد نکنه هم بالاخره یک روزی ،روز قیامتش میشه . سال تحویل ، روز تولدم ، روزی که اولین وبلاگم روتو بلاگر ساختم و روزایی مثل این روزها که اومدم اینجا نشستم و مستاجر بلاگفا شدم روزای قیامت منند . تمام خوشی و ناخوشی هایی که گذروندم میان جلو چشمم رژه میرن .
اینجا رو که ساختم بیست و دوسال و ده ماهه بودم ، الان نزدیک بیست و هفت سالگی ام . به پشت سر که نگاه میکنم چیز جالبی نمیبینم ، کادرهایی میبینم پر از تصویرهای مشابه ، تصویر آدمی با اخمهای گره کرده که سرشو پایین انداخته و داره راه میره تا چیزی رو تو خودش حل کنه ، ادمی که پی یه در قابلمه میگرده به بزرگی دهنه یه آتش فشان، که مذاب آماده فوران رو زیرش قایم کنه.
چهار سال با خودم کلنجار و بکش بکش داشتم ولی نتونستم هیچ گهی بخوردم ،اما دختر عموم طی چند دقیقه صحبت کردن به سبک خودش همه چیز رو کن فیکون کرد و چشمم رو به چیزهایی باز کرد که نمیخواستم ببینم . هرچند اینجا رو بلد نیستی اما ممنون دختر عمو جان
الحمد الله دیگه دنبال در قابلمه نمیگردم . آتش فشان خاموش شده و توش فقط یه مقدار مذاب سرد شده باقی مونده که فرصت قی شدن پیدا نکردن . از اون چند دقیقه کذایی بعد خیلی از چیزها وکمی از آدمهایی که قبلا برام در حد تیم ملی اهمیت داشتند جایگاه واقعی خودشون رو پیدا کردن و رفتن یه جایی حوالی فاق شلوارم . آدرس دقیقشون روندارم . اگر دنبالشون هستید باید ازتخم چپم بپرسم .
من الان خوبم ، قلقلکم میاد که بازم اینجا بنویسم ، تا حدودخیلی زیادی سرحالم .آدم مجازی های دوست داشتنی و شرکای جرم عزیزم ، شمایی که این پنجره ، چهار ساله بهانه ایی برای دیدار گاه بیگاه من با شماست ، دوستتون دارم . اگراز جنس خشن هستید روی ماهتون و اگراز طایفه نسوانید لب مبارکتون رو میبوسم . امیدوارم خدا به شما ثروت صادق محصولی ، اقبال مهرداد بذر پاش و عمر آقای جنتی عطا بفرماید.
ایمان مرآتی که معرف حضور همه هست . مجری خوشتیپ و خوش سیمای مجموعه خبر بیست و سی که دیروز یک مصاحبه کاملا حرفه ایی رو با عطریانفر و ابطحی برگذار کرد . مصاحبه مرآتی اینقدر باز تاب مثبت در بین مردم داشته که از ساعت دوازده شب تا الان در حدود138 کامنت پای مطلبش گذاشته شده که همه آنها شامل تشکر وابراز لطف به آقای مرآتی و خانواده محترمش می باشند . تو این هشت نه سالی که وبلاگ میخونم هیچ وقت ندیدم به این سرعت کامنتهای یک وبلاگ بالا بروند . کامنتهای وبلاگ ایمان مرآتی رو از دست ندید .
پ ن . به علت استقبال گسترده مردم بیدار و همیشه در صحنه و ابراز علاقه و لطف بیکران نسبت به ایمان مرآتی و خانواده وبلاگ ایمان مرآتی حذف شد . آخرین تعداد کامنت ۱۷۸ عدد بود
پ ن۲ – فرناز تذکر داده که کاش کامنتهای مرآتی رو تو وبلاگت میذاشتی . روی چشم .اشتباه رو باید تصحیح کرد . کامنتهای پست اول مرآتی .... کامنتهای پست دوم مرآتی
عکس از وبلاگ جمهور

سلام داداش . خوبی ، خوشی ، خوشحالی ؟ منم ، ای بد نیستم فعلا تو کف سقوط هواپیما و مردن ام. خواستم قبل از اینکه نکیر و منکر بیان سوال جوابم بکنند برای سهولت امر جستجو و شناسایی ، خودم چند تا راهنماییت بکنم .
یک – این راهنمایی در دو نسخه است . اولی رو رو کاغذ نوشتم اگر یه مقدارش سوخته ، بگرد دنبال نسخه دیگه . نسخه دوم سنگ نبشه است . اگه پیداش کردی به خبر گذاری فارس بگو آبرو ریزی نکنه که یه سنگ نبشه هخامنشی تو هواپیما پیدا شده. خط زمان هخامنشی فارسی نیست میخیه .
دو _ من مسلمان و شیعه دوازده امامیم . گویا یه عده هم وطن مسیحی هم تو پرواز ما بودن . به اون حاجی کشیش که داره رو من آب تبرک شده میریزه و صلیب می کشه بگو یه کم بره اون ور تر .ممکنه نکیر منکر بهم گیر بدن
سه _ اون ساک نارنجیه مال منه . شناسنامه ام توشه . ناموسا آتیشش بزن . حوصله ندارم بعدا از اون دنیا هی نگران باطل نکردنش باشم . به جای من و با شناسنامه ام میرن رای میدن و بعدا مسئولیت ریدن تو مملکت میافته گردن من
چهار _تو جیب بغل ساک یه عکس مکش مرگ من گذاشتم . منو که جمع کردی بزن رو پلاستیکم که معلوم باشه من جوان ناکامم و عکاسها پلاستیک منو با پلاستیک این پیرمردا اشتباه نگیرن
پنج _ زیر ، زیر پیراهنی و شورتها همه وسائل حیاتی مسافرت از قبیل کفن، سدر، کافور رو گذاشته ام . محض احتیاط چون من خیلی خوش شانسم و بعید نیست وقتی نوبت جمع آوریم بشه قحطی پلاستیک بیاد چند تا کیسه زباله اضاف تو ساک هست استفاده کن .
شش_ سه تا برآمدگی زیر گلومه . اشتباه نکن من سوپر من نیستم که سه تا غده تیروئید داشته باشم . یکیش تیروئیده دو تا دیگه خایه مه که از ترس سقوط اومده تو گلوم . بی زحمت به عضو مربوطه ام الصاقش کن
هفت _ من شامل یه سر و گردن ، دو دست ، دو پا و مقداری امعا و احشا هستم . در تمام عمر با برکتم هیچوقت عضوی اضافه تر این اینها از قبیل ، تایر ، ملخ ، میل لنگ هفت متری، جعبه سیاه و کلا هر وسیله فولادی ، دیجیتالی و فیبر کربنی نداشته ام . باریتعالی هیچ گونه سیم و کابلی اعم از مسی و آلمینیومی ، روکش دارو بی روکش در من استفاده نکرده . این آت و آشغالا که داری به جای من میریزی تو کیسه ، مال هواپیماست من نیستم
هشت _ بند شش همین راهنمایی جنسیت منو مشخص میکنه . اون سوتین گل بهی که دو تا سینه توشونه مال اون خانوم ردیف جلوس . با من قاطی شده بدش به صاحابش
نه _ دست و پام رو پیدا نکردی مهم نیست اما دل به کار بده دمپایی ابری و عینک آفتابیم رو پیدا کن بنداز تو کیسه . واسه بچه خوزستان افت داره تیپ نزده بره دیار باقی
خرتم کا . زوربا

ضمن عرض تسلیت مجدد ضایعه جبران ناپذیر شهادت بانوی حجاب مره شربینی و درخواست از جامعه جهانی برای پیگیری این حادثه دهشت بار و تاکید اکید به رئیس جمهور پیرامون عزل هر چه سریعتر آقای مشایی از معاون اولی ، در مورد شایعه ایی که اخیرا درمورد سقوط هواپیما تهران مشهد به گوش میرسد خود را به کوچه علی چپ میزنیم
جمعی از علمای همیشه بیدار
یک – سانتور رو که یادتون هست . حرفش میاد
دو- کله ام شلوغ پلوغه. مثل بازار مسگرها میمونه . یه خورده دادار دودور میکنم بلکه فکرم آروم بشه بتونم بخوابم
سه - قبل از شروع وراجی دو نکته رو بگم اول سری به سایت هاشمی و بخش خاطراتش بزنیدواگر سرعت اینترنت اجازه میده کتابهاش رو دانلود کنید. مقاله زیبا کلام در صفحه آخر اعتماد ملی رو از دست ندهید . اصل روضه است
چهار - خوابهام رو دوست دارم حتی اگربیشتر کابوس باشند تا رویا . روزی شانزده ساعت رو میگذرونم برای هشت ساعت خواب دیدن . رویاهام کابوسهایی هستند که به اشکال مختلف تکرار میشند. بعضی چیزها ثابتند . تقریبا هر شب تحت تعقیب و مشغول فرارم. دمدمای غروب آفتاب با ماشین گیر کردم تو پیچ جاده ایی کوهستانی واز ناکجا آبادی که نمیدونم کجاست به جایی که بازم نمیدونم کجاست فرار میکنم . خوابهام پر از نرده است و پر از سگهاییه که اون طرف نرده به هم حمله می کنند . بعضی وقتها خواب امتحان دادن میبینم . فقط میدونم آخر هفته است و من هفته بعد چهار تا امتحان دارم که نه اسم استادش رو میدونم نه تاریخ امتحان برام مشخصه و نه میدونم از کجا میشه جزوه درس رو پیدا کرد . بعضی شبها خواب دزد می بینم .این پیش زمینه ذهنی رو دارم که قراره داد و هوارکنم اما صدایی از گلوم درنخواهد اومد . خلاصه با دزد رو در رو میشم . ولی هر چی تلاش میکنم صدایی از گلوم در نمیاد .
پنج- یه بخش لذت بخش اززندگیم خیال بافتن بود . هرچه سنم بالاتر میره دار خیال بافیم کوتاه تر میشه . فهرست بدهی هایی که باید نقدا بدم و طلبهایی که باید نسیه بگیرمشون ، درگیری های روزمره ام ، مشکلات کاری که دارم و قس علیهذا ساعت خوش قبل از خواب رو به تاراج برده اند .
شش- از عربها خوشم میاد . اگر اختیار دست خودم بود ترجیح میدادم عرب باشم . عرب باش راحت باش صادقانه ترین حرف دنیاست . همین راحتی تام و تمامه که مهمان نواز ترین قوم خدا رو ساخته . فرقی نمیکنه که اختلاف سطحت با میزبان چقدره . تو فاصه ایی که یه چای بهت بدهند تمام فاصله ها دود میشه میره هوا . چایت رو که خوردی میشی آدمی که خونه پسر عموش مهمانه . میشه هر روز رفت خونه شون و فردا وقتی دم تو رو می بینند از اعماق وجود بگن معلومه این چند وقته کجایی
هفت - قاتل پدرم پسر چهارده پانزده ساله ای که کرک عوض از ریش صورتش رو پر کرده . مثل تیمم بدل از غسل جنابت در مواقع بی آبی هستند .عجیب به همچین شکل و قیافه ایی آلرژی دارم
هشت - بر خلاف ظاهر وبلاگم زیاد اهل شعر نیستم با وصف این از سه تا شاعر خوشم میاد . فردوسی ، ایرج میرزا و نصرت رحمانی . به خصوص این آخری که بعضی از شعرهاش تنه به شاهکارهای ادب فارسی میزنند هر چند بعضا بی ادبیند
نه - از مشروب اصلا خوشم نمی آد . نمیدونم این آب گه بد بو چی داره که این همه طرفدار داره .
ده - اما دلها بسوزه برای قلیون . برای عشق من به قلیون نهایتی نیست . وقتی ادب آداب دارد میشه قلیون کشیدن آداب نداشته باشه . درباره مناسک استعمال قلیون باید عرض کنم تنه قلیون حتی الامکان باید بلند و فلزی باشه .قبل از کشیدن باید خوب تنه و سر قلیون رو شست . چه طورممکنه که آدم اینهمه به نظافت سر خودش اهمیت بده اما تمیزی سر قلیون براش مهم نباشه . آب قلیون باید یخ باشه . شیشه قلیون باید به رنگی باشه که چرخش دود درش به وضوح دیده بشه . شیشه و تنه باید با هم تناسب داشته باشند تا قلیون چهچه بزنه و از صدای قل قلش مریضای همسایه بمیرند .ذغال باید از جنس اعلا باشه . بهترین ذغال ، ذغال بلوطه که دیر سرخ میشه ولی گر که گرفت دیگه مثل غیرت بسیجی میمونه . دشمن شکنه . ذغال لیمو هم بد نیست . به درد رفع کوتی میخوره . اگه ذغال بلوط زن عقدی باشه زغال لیمو متعه است . به قول مهستی شریک زندگیم نیستی بیا همسایه باشیم ما . حضرت زوربا سلام الله علیه فرموده اند الفحم فی المنقل کمثل البطل فی الحرب . یعنی ذغال در منقل مثل پهلوان در نبرده . ذغال سرخ شده باید توی منقل رو هم کوت بشه . مستحبه که ذغال رو با منقاش وبا دست راست برداشت . بلند کردن ذغال با انبر دست کراهت شدید داره . سیخ کج شده هم مکروه ولی نه درحد انبر. تنباکوی مورد استفاده یا چیزی که ما بهش میگیم معسل باید سنگین باشه . احتیاط واجبه که دو سیب باشه . برای اطمینان از تازه بودن همیشه به تاریخ تولید معسل دقت کنید. کشیدن معسل کهنه مثل جماع با پیرزنه . از عمر میکاهد. هیچ وقت از این معسلهای قرتی بازی مثل آدامس و توت فرنگی آناناس استفاده نکنید . هم واسه سلامتی مضره هم مشمول حد میشین . حجم دود باید زیاد باشه .هرچی دود بیشتر باشه ثوابش بیشتره . باید اینقدر باشه که وقتی دارید صحبت میکنید از شروع حرف تا انعقاد کلام و تفهیم موضوع از دهنتون دود بیرون بیاد . در کنار قلیون میشه همه کار کرد منتهی طوریکه شان حضور قلیون باید حفظ بشه . دیدن فوتبال و فیلم خوبه اما اگر اهل موسیقی هستید دو تا پیشنهاد دارم . ام کلثوم یا تنبور سید خلیل عالی نژاد . اگر روحتون پرواز نکرد به ریش من تف کنید
یازده -چقدر خوبه که از زندگی بیدار بشم و ببینم همه چیز یه خوابه
دوازده - زیاد شد باقی افاضات بمونه واسه بعد
سیزده –
آن مرد گفتن بلد نبود/ لبش که میلرزید ، میلرزید/ گلویش که میگرفت ، میگرفت/ آن مرد گیر میکرد میان عاطفه هایش/ و وقت ناله فروکش میکرد/ و وقت فغان لب فرو می بست / آن مرد گلایه های ما همه را شنید/ رفت پی نواهایی/ که سالیانی بود از وی جدا شده بودند/ گشت تا بیابدشان/ گم شد