تبليغاتX

One Man Tango                     

همرهم بيهوده مي گردي به دنبال بهشت   آرزوي مرده اي در سينه ات پر مي زند

    شنبه چهارم اسفند 1386
    سانتور خر کار

     

     یک _ خروس خون از خونه میزنم بیرون و بوق سگ بر میگردم خونه. در فاصله بین این بوق سگ تا خروس خون بعدی ، کتاب هست ، قلیون هست ، دوستان  هستند و در نهایت دریا دریا خواب هست . انتظار که ندارید با این همه مشغله و کالیبر بالایی که من دارم این وبلاگ هر روز به روز بشه

     

    دو _ بعد از مدتها آن میشم . وارد ایمیلم میشم . سی و دو تا ایمیل دارم همه پر از خبرهای خوب .اخوی همه صاحبان پست الکترونیکی جناب جان ماتسونگ از نیجریه بهم ایمیل زده که  صد و پنجاه دلار به شماره حسابشون بریزم تا جایزه یک میلیون و پانصد هزار دلاری رو که برنده شدم را به حسابم بفرستند . شرکت عقابهای سبز از ترینیداد  و توباگو هم دلشون به حال بی ماشینی من سوخته و یک دستگاه جاگوار دو هزار و هشت برام آماده کردند منتها لنگ هزینه های گمرکی هستند که باید براشون حواله کنم. لابه لای این همه خبر خوش چشمم به ایمیلی از خانمی به اسم نیلوفر می افته . گفتند با خوندن وبلاگ من کلی خندیده اند و پرسیده اند چرا نوشته هام تلخ تمام میشن . کرم وبلاگ نویسی من بیدار میشه . یاد تکه ایی  شعر نصرت رحمانی میافتم . به یاد التجا در این شب دلگیر / من از غمهای پنهانی / به یاد قصه های شاد می افتم

     

    سه _  ویژه نامه پنجشنبه های روزنامه اعتماد رو میگیرم . مصاحبه ایی داره با رضا ناجی بازیگر فیلم آواز گنجشکهای مجید مجیدی . ترجمه ایی از یک شعر ترکی داره . خوشمان میآید .پرپر شده گلهای ما / گریه میکند چشمهای ما / به یادم آید / آن روزهای گذشته مان/  دروغ دنیا دروغ دنیا / عجب بد شده دنیا

     

    چهار _سیصد تومن میدم و آخرین شماره همشهری جوان رو میخرم . قهرمانها ایستاده میمیرند . مطلبی است که نویسنده همشهری جوان در باره عماد مغنیه معروف به حاج روباه نوشته . نتیجه گیری میکنم که ترور بده مگر اینکه تروریست مربوطه شیعه باشه

     

    پنج _ تروریست : یک احمق بدبخت فریب خورده که فکر میکند جهان را نجات میدهد ، در حالیکه خودش نابود میشود .  اولین فکری که که در اثر عجز به ذهن خشونت طلب میرسد . - دایره المعارف ستون پنجم نوشته ابراهیم نبوی

     

    شش _ چقدر همشهری جوان رو دوست دارم . چند کلمه ایی هم بشنویم از عزیزی که به قولی  نشان از دوکس دارد آن نیک پی . جناب فرید الدین حداد عادل در صفحه یادداشت نوشته اند پرونده همه شهرام های جزایری در این شماره برای قضاوت در پیش روی شماست . حضرت فرید الدین که به عوض نشان از عطار نیشابوری نسب از حداد عادل رئیس مجلس دارند ایضا فرموده اند بپذیریم راه صد ساله را نمیتوان یکشبه پیمود و شاید دلمان راضی شود به اینکه قدم به قدم جلو برویم و الی آخر . صدق الله العلی العظیم . از سردبیر شدن جناب فرید خان واضح و مبرهنه که یک شبه نمیشه ره صد ساله رو پیمود . از این همه شایسته سالاری دارم پاره میشم

     

    هفت _ میشه گفت شایسته سالاری ومبارزه با فامیل سالاری  یاد دولت کریمه خودمون نیوفتاد .  جناب علی رضا علی احمدی که گویا خان دایی رئیس جمهورهستند به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شدند . جناب محرابیان ، خواهر زاده جناب احمدی نژاد، که وزیر صنایع هستند طی حکمی آقای مهرداد بذر پاش مشاور جوان رئس جمهور را به مدیر عاملی سایپا منصوب نمودند . کلاغها میگویند آقای بذر پاش داماد رئیس اسبق دانشگاه پیام نور هستند . رئیس اسبق دانشگاه پیام نور اول اسمشون علی رضا علی احمدی می باشد . لپ کلام اینکه فعلا ضابطه خواهر رابطه رو به عقد ازدواج موقت خودش دراورده

     

    هشت _ ضوابط : جمع ضابطه . مجموعه ایی از قوانین که آنها را تصویب و ابلاغ میکنند تا بعدا با روابطی که وجود دارد آنها را نقض کنند . مجموعه ایی از قوانین که برای غیر خودی ها لازم الاجراست -  دایره المعارف ستون پنجم نوشته ابراهیم نبوی

     

    نه : آگهی : جوانی هستم بیست و پنج ساله ، مجرد ،  قد بلند ، با قیافه ایی قابل تحمل ،  مهندس ، شاغل با حقوق مکفی با شرایط اکازیون و به شرط گرفتن پست در حد معاونت وزیر آماده خوشبخت کردن کلیه دختران بی شوهر وزیران  شاغل در کابینه می باشم . محدوده سنی همسر : از هشت سال تا هشتاد و هشت سال . قیافه : مهم نیست ، جهزیه : در حد وسع پدر .

     

    ده : صفحه اول اعتماد رو میخونم . افخمی : خطراز دست دادن کنترل فرهنگی کشور . نمایندگان در جلسه پر تنش لایحه بودجه را نهایی کردند . گزارش اجتماعی : امنیت شغلی نداریم . بورس و بازار : شرایط برای ریسک مالی خوب نیست . حوادث : اعدام ده مرد به اتهام قتل و سرقت مسلحانه .دلم میگیره . درصفحه دو و در قسمت ادامه از صفحه اول بیانات رئیس جمهور محبوب رو نوشته اند . احمدی نزاد با تاکید بر اینکه تصمیمات دور دوم سفرهای استانی زیر بنایی تر و عمیق ترخواهد بود  خاطر نشان کرد در سفراول به هرمزگان کارهای فوری انجام گرفت و در سفر دوم کارهای ماندگار تری خواهیم داشت . دلم باز شد از این همه موفقیت .

     

    یازده _ آمارها  نشان میدهند که وضع در همه ابعاد خوب است اما نمیدانم که چرافقط وضع سگها و خوکها هر روز بهتر میشه . قلعه حیوانات ، جورج اورول

     

    دوازده _ همین مقدار برای اینکه بدانید من زنده ام کافیه . تا بعد خداحافظ

     

    سیزده _

     

    رهایم ، ای رها در باد
    رها از داد و از بیداد

    رها در باد
    حرفی مانده ته حرفی
    غمت کم
    جام دیگر ریز
    که شب جاوید جاوید است
    صبحدم در خواب
    من از ریزش ، بیاد اشک می افتم
    باید بارشی پی گیر
    درد ، آوار
    بیاد التجا در این شب دلگیر
    من از غم های پنهانی
    به یاد قصه های شاد میافتم
    و از سرمستی این آب آتش ناک دانستم
    که هوشیاری
    سرت خوش
    جام را دریاب
    هی... هشدار
    شب است آری ، شبی بیدار
    دزد و محتسب در خواب
    می ات بر کف
    و بانگ نوش من بر لب
    رها در باد
    من از فریاد ناهنجار پی بردم سکوتی هست
    و در هر حلقه ی زنجیر
    خواندم راز آزادی
    سخن آهسته می گویی
    نمی گویی که می مویی
    شب نوش است ، نیشی نیست
    جامی ریز
    جام دیگری
    جامی که گیرم من از آن کامی
    رها در باد
    کجایی دوست ؟
    کو دشمن ؟
    بگو با من بگوش تشنه ام ، گوشم
    بخوان با من
    بنال ایا تو هم از حلقه ی زنجیر
    دانستی که در بندی ؟
    رها در باد ، با من گفت
    شنیدم آری ای بد مست
    من از زنجیر سازانم چه می گویی ؟
    برای چکمه و قداره و شلاق هایم قصه می گویی
    کجایی پیر
    خدایی نیست
    راهی نیست
    دیگر جان پناهی نیست
    سنگی هست
    دامی هست
    ننگی هست
    چاهی هست
    من و دشمن به یک راهیم و بر یک نطع
    و از یک باده سرمستیم ، وای من
    صدای جام ها
    جام ها
    جام ها و جام
    رها در باد
    بلایت دور
    رهاتر باش ، خیرت پیش
    این باد این شبان از تو
    رهایم کن ، رها در خویش
    چنان در خویش می گریم که گویی گریه درمانی ست
    مرگی نیست

     

     

     

    + نوشته شده در 20:10 توسط زوربا.
    چهارشنبه سوم بهمن 1386
    سانتور هنگ کرده

     

     

    سیزده _ خسته ام .

     

    سیزده _ برای احساس بی کسی کردن ، برای اینکه زیر آسمون خدا با همه وسعتش مثل پولیور بافتنی آب رفته شش سالگیت برات تنگ بشه ، برای اینکه بفهمی لا به لای این شش میلیارد آدم  حتی یه نفرهم نیست که بشه روش حساب کرد ، برای اینکه دلت از همه چیز سیاه بشه باید نه مثل خر که مثل من تو گل گیر بکنی . گیر بد اوضاع هچل هفتی افتادی جناب سانتور . باز خدا رو شکرکه خدا هست

     

    سیزده _ وقتی خوش شانس باشی تاست همیشه جفت شیش میاد وقتی هم اوقاتت به قشنگی اوقات من باشه از یک تا بی نهایت هر عددی که باشه برای تو یه دونه سیزده بیشتر نیست .

     

    سیزده _ کاشکی میدونستم تقاص چی رو دارم میدم . حیف که نمیدونم .

     

    سیزده _ خدمت حضور انورتون عارضم در این دو ماه و اندی که نبودم اوضاع به این بی ریختی نبود . اوضاع خیلی هم خوب بود . آرامش داشم ، کیفم کوک بود فهمیده بودم رنگین کمون هفت رنگه و خیلی چیزهای خوب دیگه . داشت باورم میشد که زندگی زیباست که داور سوت زد . فهمیدم وسط پونزده دقیقه استراحت بین دو نیمه بدبختی بوده ام

     

    سیزده _خدا هست ، هر چه بادا باد

     

    سیزده _ تا بعد خداحافظ

     

    سیزده _  خسته ام از آرزوها ،آرزوهای شعاری

    شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

    لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

    خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

    آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

    سقف های سرد و سنگی ، آسمانهای اجاری

    با نگاهی سرشکسته ، چشم هایی پینه بسته

    خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

    صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده

    خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

    عصر جدولهای خالی ، پارکهای این حوالی

    پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری

    سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم

    شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

    عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

    خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

    روی میز خالی من ، صفحه باز حوادث

    در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری

     

     

     

     

    + نوشته شده در 21:15 توسط زوربا.
    دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
    توی کادر ، بیرون کادر
    توي کادر
    سلام . خسته شدم از اينکه کسي به حرفهام گوش نميده . اصلا فرق منو پائولو کوئيلو تو چيه که اون ميگه نمک سفيده جمله اش ميشه جمله قصار و راه گشاي جميع مشکلات بشري و من ميگم ماست سفيده و آب از آب تکون نمي خوره آقايون ، خانمها . ليديز اند جنتلمن . من حرف دارم و چون ديدم اينجا بي صاحابه کرمم گرفته در اين مکان يه خورده اظهار لحيه کنم . ايرادي داره ؟
    خوب از تولد شروع ميکنم . ميخواهم به سبک اين آدمهاي کله گنده خيلي با کلاس ، ريز ريز از بدو تولد شروع کنم و و مثل زندگي بي ربط برم جلو تا به امروزبرسم .
    تا الان فکرکرديد تخم چقدر تو زندگي ماها تاثير داره . وجدانا چند تا کلمه داريم که مثل اين عزيز دل بتونه يه تنه تو هر جمله ايي بدرخشه و تو هر جمله هم معني متفاوت بده . مثلا ميگن طرف يه تخم داره آآآا . يعني خيلي شجاعه . اوضاع تخميه .يعني وضع خرابه . به تخمت : بيخيال . سر از تخم در آوردن : به دنيا اومدن . . من از بدو تولد يا همون سر از تخم در آوردن ، از تخم و و هر چيزي که بوي تخم بده خوشم مي اومد . البته فکر بد نکنيد . من نه انحراف جنسي داشتم ونه خايه مال بودم .
    تو يه شهر جنوبي به دنيا اومدم . کنار دريا  .  از صدقه سر شرجي هوا ، داغي آفتاب و شوري آب مردها همه کپي هم بودن.  کلهم اجمعين نيمه لخت ، پوست سوخته و دندون شکلاتي .
    هيچ وقت آقام رو نديدم. گويا قبل از اينکه من به دنيا بيام يه روز طوفاني رفته بود دريا و ديگه بر نگشته بود . ننه ام مجبور شده بود منو دست تنها به دنيا بياره .
     من که يادم نمي ياد ولي  ننه ي خدا بيامرزم ميگفت از همون بچگي عاشق دريا بودم . انگاري يه نموره نا فرم هم بودم . يعني همچين شباهتي با ساير اشرف مخلوقات نداشتم . تا اون حد که يکي دو تا از اين بندريهاي سياه سوخته  منو ديده بودند و اين يکي به اون يکي گفته بود : ولک سي کو فيسش . يعني صورتش رو نگاه کن .و اين حرف رو باد به گوش ننه ام رسونده بود و اشک  چشماي زلالش رو پر کرده بود . با اينکه زشتي و خوشگلي در دختر بازي خيلي موثره ولي خوشبختانه زشتي مانع شناگر بودنم نبود .شنام تو تمام بندر از همه بهتر بود . هيچ کدوم از پسرهاي ولد چموش بندر نفس منو نداشتند . عين ، سر سه سوت از اين سر دريا تا اون سر دريا رو زير آبي ميرفتم !!. خوب ، باشه . خودمم هم قبول دارم اينجمله قبلي يه خورده لافش زياد بود .

    ننه ام هي بهم ميگفت الهي پير شي ننه چقدر تو آروم و سر به راهي . از بس گفت الهي پير شي الهي پير شي از پنج سالگي احساس پيري ميکردم
    به قول اخوان ثالث راويان قصه هاي رفته از ياديم  . سر پنج سالگي حس کردم پير شدم و هيچ غلطي تو اين دنياي گل و گشاد نکردم . تصميم گرفتم موزيسين بشم . ديوانه پيانو بودم و عاشق درياچه قو چايکوفسکي انگار يه جورايي به بندر ربط داشت  . در وادي هنر موسيقي علي الخصوص نواختن پيانو چايکوفسکي رو الگوي خودم قرار دادم . اينجا بود که فهميدم که خدا در آفرينشم سنگ تمام گذاشته . علاوه بر صورتم دستهام هم نافرم بودند و يه قوس دل انگيز داشتند . اين طور شد که چايکوفسکي و موسيقي و و پيانو رو ماچ کردم گذاشتم رو تاقچه . ننه ام براي اينکه دل داري ام بده صدام ميزد قوس و قزح من . اين طوري ندانسته هر روز دستهاي کماني ام رو به رخم ميکشيد . ترجيح ميدادم به جاي قوس و قزح ، قرمساق صدام ميزد ولي دستام صاف بودن .
    تو تمام عمر گهر بارم فقط يه بار پيانو ديدم . شب بود و براي هوا خوري اومده بودم کنار ساحل . چند تا پسر رو ديدم که از دور پيانو هاشون رو گرفته اند دستشون و با زيداشون اومده بودند لب دريا رومانس بازي . پيانو هاشون رو گذاشتند رو پاهاشون رو شروع کردند به زدن. پيانو زدنشون در حد چايکوفسکي نبود اما بدک هم نبود . ميخوندند اگه يه روز بري سفر/ بري ز پيشم بيخبر و از اين حرفها . دختر ها هم بشکن ميزدند . نه از اين بشکنهاي دو دستي که ننه غلام ميزنه و تو مي گي الان است که از صداش سقف رو سرت پايين بياد  . از اون بشکن هاي با کلاس ، نرم و به قاعده که همراهش سرو گردن رو قشنگ تکان ميدن يعني ما خيلي تو خلسه رفتيم و خيلي مديتيشن تشريف داريم .
    بعدا از دوستم فهميدم که اسمش پيانو نبوده و گيتار بوده . به خودم گفتم با اين شانس و اقبالت حيفه اگه تو بخت آزمايي شرکت نکني . به عمرت يه بار پيانو ديدي اونم گيتار از آب در اومد
    به غير خونه ام از دار دنيا فقط همين يه دوست رو دارم . اول از خونه ام  بگم . يه خونه نقلي دارم که تک و تنها توش زندگي ميکنم . جاي خوبيه براي تنها بودن و تو لاک خود فرو رفتن .
    از هرچه بگذريم سخن دوست نکو ست  . من هميشه با دوستم بحثهاي سياسي ميکنم . ميگم هميشه يه وقت فکر نکنيد مثل اين بابا ، نوريزاده همش تو عالم سياست هستم ، بعضي وقتها حرف سياسي ميزنيم با هم . دقيقش رو بخواهيد فقط يه بار  با هم در مورد سياست گفگو کرديم . البته بشتر مونو لوگ بود تا گفتگو . اين رفيق من وضعش توپه و لولهنگش کلي آب بر ميداره . چند تا فيلم هم بازي کرده ولي شغل اصليش در زمينه ماهيه . بنده خدا عليرغم تمام محسناتش ازنعمت داشتن ريش محرومه . البته خانوادگي همشون اين طورند . کار خداست ديگه همه چيز رو به يه نفر نميده . البته من به روش نميارم که کوسه است ولي خودش که خر نيست مي فهمه . شما هم اگر ديدينش بهش نگيد ريش نداره . خداي نکرده جرتون ميده . موقع انتخابات رئيس جمهوري بود . بهش گفتم بدبخت اگه تو انتخابات احمدي نژاد از پس رفسنجاني بر بياد ممکنه زورش به اکبر نرسه ولي خشتک هر چي کوسه است ميکشه رو سرشون . تا دولت نهم تشکيل شد رفيقم در رفت . الان دوبي زندگي ميکنه  .
    آخيش بسه ديگه . حرفهاي بزرگ رو نبايد يک جا زد . يه خورده از خودم حرف زدم دلم سبک شد . خوب ما ديگه بريم پي کارمون . خدا حافظ . راستي اين وبلاگ هم دو ساله شد . مبارک صاحابش باشه . 
    بيرون کادر :
    لاک پشت پيري که دلش گرفته بود  حرفهاش رو زد و لغزيد تو آب گرم دريا . چند ثانيه بعد از اون همه درد دل فقط يه رد کوچيک باقي مانده بود از موجهايي زاده باله هاي شناگر پير . يادگاري بر آب . نا پايدار. مثل عمرو اميد و آرزوهاي ما . آسمان جنوب مثل هميشه گرفته بود . خورشيد ميرفت که غروب کنه

    + نوشته شده در 11:9 توسط زوربا.
    یکشنبه یازدهم شهریور 1386
    اسمت رو ببخش به لبهام ، بی تو خالی نفسهام
    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت # شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
     
    وقتی دلت اون طور میگیره که دوست داری داد بزنی الهی عظم البلا و برح الخفا  و انکشف الغطا  و انقطع الرجا و ضاقت الارض و منعت السما ، وقتی به فلسفه دختر لر میرسی  ولی میبینی که بهتره بگی دنیا دنیای خوبیه ولی مردمونش بدند همیشه جای خالی یک دوست رو احساس میکنی چه خوشبختم من که همیشه تو هستی برای اینکه از قطع امید  و تنگی زمین و تنگدستی آسمان داد نزنم . امشب هوس کردم از تو بگم .شاید ادای دینی بشه به همراهیت تو شبهای تنهایی . تو شبهای سیاوش قمیشی گوش کردن شبهای زمزمه کردن با داریوش و خوندن ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا . میدونی چیه عزیزم برای نشان دادن عمق محبت میگویند که مهر تو با شیر اندرون شده و با جان بدر شود ولی چون حضرت راستی وصداقتی نمیگم که مهرت با شیر اندرون شده ولی اطمینان دارم که با فقط با جان بدر رفتن بشه غافل از یاد تو شد .تازه خدا رو چه دیدی . شاید اون دنیا هم با هم بودیم .
    عزیزم این روزهای تنهایی را به شوق تو به خونه میام تا باز ، دوباره و سه باره و هزار باره قامت خدنگ و اندام موزونت رو ببینم و لذت ببینم  ، دست بندازم دور باریکی کمرت و از جا بلندت کنم و ببرمت توی اتاق تا با هم بشینیم گل بگیم و گل بشنویم . زیر خنکی کولر بازهم لبم تجربه شیرین لبهای تورو به خاطر بیاره . اگه نباشی به چه امیدی شبهای کوتاه تابستون رو رج بزنم تا به روزهای گرم تابستونیم برسم .
    جالبه نه ، دارم از تو مینویسم . تویی که ساکت گوشه اتاق به خواب رفتی ، تویی که فکر نکنم تا هزار سال دیگه هم بفهمی من چند بار اسم قشنگت رو توی وبلاگم فریاد زده ام ، مطمئنم که نمیدونی وبلاگ چیه . شهر یا دهاته ؟کاشکی میشد یه زمانی وبلاگ بنویسی تا بفهمم در پس ظاهر آروم و درون پراز غوغات چه میگذره . حیف ، حیف و صد حیف که علاقه ایی به کامپیوتر نداری . چون هیچ وقت ندیدم که پای کامپیوتر بشینی .
    بگذاریم و بگذریم . خیلی خوبه که تو این دنیای پر هیاهو و بی رحم که برادر سر برادرش رو از سینه میبره تو این زمانه دون در این روزگار سفله پرور و خیانت پیشه ، این حس قشنگ هست که این   تویی که مال منی  اون هم حسی بدون ترس و نگرانی که مبادا یه روزی رقیبی پیدا بشه و تو رو از چنگم در بیاره . میدونم که پا بندم شدی . میدونم کلمه مناسبی نیست مطمئنم درست تره .
     
    عزیزم وقتشه که بیدارت کنم تا بوی خوشت مشام جانم رو سیراب کنه و عطر نفسهات جلای روحم بشه . این قافله عمر عجب میگذرد . وقت تنگه علی الخصوص برای با تو بودن .  عکس قشنگت رو اینجا میذارم تا همیشه یادم باشه که وسط این دنیای گل و گشاد بین یه عالمه دو ست و فامیل این تویی که دلیل بودنمی  . دوست دارم برای همیشه  
    + نوشته شده در 0:36 توسط زوربا.
    دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
    سانتور بی حوصله
     یک _ چهل روزی هست که چیزی ننوشتم . اگر نوشتن به یک جور نیاز برام تبدیل نشده بود بازهم نمی نوشتم ولی بالاخره زور نیاز به بی حوصلگی چربید

    دو _ در این چهل و چند روزی که نیست شده بودیم  در دنیا بر همون پاشنه قبلی  میچرخید  . هنوز خورشید چند میلیارد سالی فرصت داره تا پرتو افشانی کنه و احتمالا عمر ما کفاف نمیده تا تبدیل شدنش به کوتوله قهوه ایی رو ببینیم ، متاسفانه هیچ شهاب سنگی  سر راه گشت و گذارش در کهکشان راه شیری سر خرش رو به سمت زمین کج نمی کنه و سری به ما نمیزنه ، چهارده قرن از ظهور پیامبر آخر الزمان می گذره و و هنوز به صفحه آخر زمان نرسیدیم   در داخل کشور  علیرغم تلاش مسئولانه مسئولین در باغ شهادت هنوز باز نشده و هیچ کسی به ما اعلام جنگ نکرده . کماکان با دیدن رسیدن ایمیل از مسنجر یه شوق مبهمی تو وجودم سرک میکشه . وقتی میبینم که تو نیجریه برنده یه ماشین آخرین مدل شده ام یا حساب بانکی نداشتم تو انگلیس برنده دوازده میلیون پوند شده . یه ثروتمند سادیسمی تو نروژ کرمش گرفته که بیست و پنج میلیون یورو از ثروتش رو به صاحب این آدرس ایمیل که دست بر قضا متعلقه منه واگذار کنه و همه این خوشبختی ها رو فقط با فرستادن چند تا اسکناس میتونم از آن خودم بکنم  اون شوق مبهم می میره . خیلی وقته که ایمیلهام رو چک نمیکنم . امیدم بیشتر به فولدر بالک هاست .   زندگی هنوز همون انبانه پر از گهیه که صادق هدایت فرمود قاشق قاشق ازش میخوریم و به به میگیم

    سه _ یک ، دو ، سه ، چهار و اینک کوله پشتی چهار . به زودی کوله پشتی چهار از شبکه سه . کوله پشتی چهار و فرزاد حسنی بر گشتند . حجم خیلی چیزهای فرزاد حسنی کم شده بود . از قوس کمان ابرو بگیر تا خند ه های چاپلوسانه . جناب سردان رادان هم آمدند . حرفهای خوب خوب زدند، از برخورد مهربانانه با مجرم ،از شکستن اقتدار اراذل با استفاده از افتابه  .  ملت با دیدن فیلم اعدام و دستگیری زور گیر و متجاوز به هم گل دادند و به هم گفتند دوستت دارم . آسمان خندید باران عاشقانه می آمد سردار فیلم های کتک زدن زن و دختر مردم رو ندیده بودند . حسنی بدون اینکه متهم به فعل قبیحی بشه از سردار سوال میکرد . سردار فرمودند که شما اینجا سعه صدر نیرو انتظامی رو مشاهده میکنید . چند روز بعد  یه خورده سعه صدر خون حسنی بالا رفت . در شبی که فرزاد حسنی برای هموطنان عزیز خارج کشور برنامه زنده من خوبم تو چه طوری ؟ رو اجرا میکرد امیر حسین مدرس آمد و گفت : فرزاد جون معده اش درد میکنه و من قراره به طور موقت  رو اجرا کنم . به زبان دیگه یعنی  مجری قبلی رفته ددر . از این به بعد ریش مدل فهد بن عبدالعزیز منو به جای زیر ابروی  برداشته شده فرزاد حسنی تحمل کنید .مجددا برنامه پیگر مسائل روز ،  از قبیل ناباروری مردان و  نتایج آزمایش تحریک مسیر لذت موش  شد . این روزها از صدقه سر برخورد مهربانانه سردار رادان کوله پشتی به پلاستیک دسته دار تبدیل شده .

    چهار _ چقدر باید به خاطر ما انگلها زحمت بکشند ؟ قبلا اگر ازت تفنگ میگرفتند چوب تو آستینت میکردند ، بعدا سمپات  احزاب  بودن هم رفت ور دست اسلحه . یه مدتی که گذشت یه لول تریاک هم میتوانست  توان بالقوه خطرات زندگی در ایران رو به بالفعل تبدیل کنه . چند وقت بعد لیست طولانی تر شد . میتینگ نهضت آزادی رفتن جرم شد دانشجوی تحکیم وحدتی بودن جرم شد . اعتراض به بسته شدن روزنامه ها و تحدید جامعه مدنی جرم شد . چه شکر خوردنها . توسعه سیاسی . یه مدتی بازم گذشت یه بوهایی آمد .  بوی عطر ارزان قاطی با بوی جوراب مدتها نشسته تازه از پوتین درآمده . یه آقای نورانی با مهربانی تمام گفت ما چه کار با موی جوانها داریم . ما آمدیم مشکلات مردم  رو حل کنیم . مردم هم که این طور موقعها از توانایی بو کشیدن اتفاقهای خوب برخوردارند  گفتند قربون دستت بعدا  در به در یافتن سوراخ و پستو شدند .خدا رو شکر الان همه چیز خوبه بدون سهمیه بندی از ساعت هشت صبح تا هشت شب اکسیژن مصرف میکنیم و دی اکسید کربن بیرون میدیم . دیگه ناف هیچ پسری از تک پوش بیرون نمی افته . موی هیچ نامحرمی بیرون نیست . تن فروشی متوقف شده . همه مثل گربه عبید زاکانی توبه کرده اند و عابد و زاهد و مسلمانا شده اند . فقط مشکل موی بلند و مارک تک پوش مانده که ان شاالله با یه طرح ضربتی دیگه بر طرف میشه . همین روزهاست که مثل کشور برادر بغل دستی  ، پلیس شریعت راه بیافته تو شهر و ریش متر کنه  و طرح جمع آوری پسرهای کوسه نما در شهراجرایی بشه  . می ترسم از  روزی که یه عمویی   به جرم دست کردن تو دماغ و بازرسی ناخن با مشت و لگد بامن مهر ورزی کنه

    پنج _ هاله اسفدیاری و کیان تاجبخش هم به کارهای ننگینشون اعتراف کردند . حیف که  مثل زمان طاغوت  نمیشه  به متهم فشار آورد تحت شکنجه قرارش داد  وگرنه شک ندارم  که هاله اسفندیاری در کنار بقیه جرائمش ،  در بازی ایران و کره یه لا پایی به رسول خطیبی انداخته بود تا پنالتی اش خراب بشه و ایران ببازه  .  الان مطمئنم که وجدان  این دو جاسوس کلی احساس راحتی میکنه .

    شش _ دیگر نمی دوید و از شوق فریاد نمیزد . به وزارت عشق بازگشته بود . همه چیز را به فراموشی سپرده و روحش به سپیدی برف بود . در جایگاه دادگاه علنی نشسته بود ، همه چیز را اعتراف میکرد و همه کس را به همدستی با خودش متهم میکرد . با احساسی از راه رفتن در زیر آفتاب و نگهبان مسلح در پشت سرش ، از سرسرایی با کاشی سفید عبور میکرد . گلوله ایی که زمانی دیرپا به امیدش مانده بود ، وارد مغزش میشد ..... همه چیز بر وفق مراد بود ، جنگ به پایان رسیده بود . بر وجود خویش غالب آمده بود . به برادر بزرگ مهر می ورزید . _ 1984 جرج اورول . جورج ارول در کتابش اوضاع و احوال ممالک غربی مدعی دموکراسی را چه خوب پیش بینی کرده بود . خدا رو شکر ما این طوری نیستیم 

    هفت _ از اولش معلوم بود این آقا منحرفه . هشت سال دوره اسمشو نیار ، تمامش  به انحراف گذشت . اولش از آرمانها ، بعدا از مواضع . این دو سال هم دست از انحراف نکشیده . الان به سمت انحراف جنسی سوق پیدا کرده . یکی این بابا رو بگیره . امروز اندام زنها رو لمس میکنه فردا میشه یکی مثل ممد بیجه . من ممکنه دروغ بگم اما طلاب علوم دینی که اگر دروغ بگویند  از عدالت ساقط میشوند و دیگه نمیشه پشت سرشون نماز خوند  ، که دروغ نمیگویند  . لمس اندام زنان اجنبي آن هم به گونه‌اي كه فيلمبرداري شده و در اينترنت به معرض نمايش گذاشته مي‌شود، منجر به فاجعه‌اي عظيم در اشاعه فرهنگ فساد جنسي و افزايش فحشا خواهد شد الهی نامه : بار الها این چنین  غیرت دینی را با رگ مربوطه اش به همه ما عنایت بفرما

    هشت _ خانم مهندس کتابتو بچسب مردمو کتاب خون نکن . مردم ما به مهر نماز و مفاتیح الجنان وقفی  هم رحم نمی کنند و شعار مفت باشه کوفت باشه رو نصب العین خودشون قرار داده اند  حالا تو میخوای کتابات رو بفرستی تو شهر بچرخند و انتظار داری ملت کتاب خوان ما تو رو در بایستی دو خطی که پشت جلد نوشتی نوشتی گیربکنند و کتاب رو بعد ازخوندن بدهند به بعدی . بابا بی خیال شو . کتاب اضافی داری بیار بده به من

    نه _ حالا که بحث کتاب شد این کتاب هم بدک نیست . به خوندنش می ارزه  تسلی بخشی های فلسفه  نوشته  آلن دو با تن

    ده _ (فاصبر ان وعد اللّه حق واستغفر لذنبك وسبح بحمد ربك بالعشى والابكار)«غافر/ 55 .  خدا جون اجازه هست یه خورده هذیان بگم . خدا جون این روزها خیلی از این می ترسم که وعده هات مثل وعدهای  انتخاباتی خیلی ها بشه . امیدوارم عکسش رو بهم ثابت کنی

    یازده _  از حق  نباید بگذریم . تو این روهایی که دیگه هیچ آدمی نمونده که بشه باهاش حرف بزنم ، که اینقدر باهاش احساس غریبی نکنم که بتونم بدون اینکه حرفهام تو دهن بماسه هر مرگیم هست بریزم رو دایره فقط با خدا میتونم احساس راحتی بکنم و بدون ماسک بشینم جلوش و یه خورده سبک بشم  . خداجون همین که هستی برام کلی غنیمته . مرسی از بودنت

    دوازده _ این شماره دوازده کلی مبارکه و باید توش به امور میمون و خجسته  برسیم . تو این دنیای آب روغن قاطی کرده و دیوانه هر سال بیست و سه مرداد یادآور یه اتفاق مبارکه  .بعد از خورشید خانم دومین وبلاگی بود که به خواندنش اعتیاد پیدا کردم . وبلاگی به اسم پاییزان که دو وبلاگ دیگه هم   تو شکمش داشت . خیلی ازنوشته هاش نفسم رو گرفت .موقع فکر کردن قدم میزنم  . نمیدونم بعد از خوندن بعضی از پستهاش چند کیلومتر تو اتاق خوابم راه رفتم . اینقدر راه رفتم  ، که مثل سگ پاولف شرطی شدم . از اون بعد هر وقت تو اتاقم قدم میزدم یاد یه قالب وبلاگ  سفید می افتادم که یک خرس پشم آلو توش تاب بازی میکرد و به روز شدنش هر روزه بود و هر روزه اش هم تو زندگی یه معتاد یه خواندنش  ،  اتفاق به حساب می آمد . هارد کامپیوترم که پاک شد از تمام چیزهایی که از دست دادم دردناک تر نبودن آرشیو پاییزانی بود که چند وقتی ازهک شدنش میگذشت  .یه روز به بیست مرداد مانده . هدیه عزیز . هنوزم روز تولدت روز خوبیه . تولدت مبارک

    سیزده _

    باد دندان به لب تشنه صحرا می کوفت
     گل خورشید به چنگال خدا پر می شد
     روز می رفت به زیر پر شب دود شود
    لب کفتار ز خون شهدا تر می شد
     دارها سر همه خم کرده ز خجلت در پیش
     بوی خون با مه صحرا به هم آمیخته بود
     کر کسان جنگ سر طعمه خود می کردند
    گرچه در هر قدمی چند سری ریخته بود
     ز آن میان لاشه ی من بود که له له می زد
    ناخن خسته به دامان بیابان می سود
     چشم را دوخته بر کرکس پیری مغموم
     دلش از دغدغه در چنگ زمان می فرسود
    دل من می زد چون طبل به پیروزی مرگ
     نعره ام در گلوی باد سیه گم می شد
     خونم از تن همه بر دامن بیرق می ریخت
    آه ... ، گویی دل من چون دل مردم می شد
     باد دندان به لب تشنه صحرا می کوفت
     گل خورشید به چنگال خدا پر می شد
     روز می رفت به زیر پر شب دود شود
    لب کفتار ز خون شهدا تر می شد
              

     

    + نوشته شده در 18:2 توسط زوربا.
    پنجشنبه هفتم تیر 1386
    آمریکا ، آمریکا ، ننگ به نیرنگ تو

    یک _ نور به قبرت بباره دائی جان ناپلئون . می فرمودند به قول ناپل اون آنچه که نهایتی نداره بلاهته . ما می خندیدیم که به ناپلئون میگه ناپل اون . با حضور یک عدد شاهد عادل که همان مش قاسم بودند مکرر اظهار میداشتند که در جنگهای کازرون و ممسنی با انگلیسها جنگیده به همین دلیل  انگلیسها در جنگ جهانی دوم دنیا را به آتش کشیده اند تا از دائی جان انتقام بگیرند . باور نمیکردیم . میگفتیم آخه امپراطوری فخیمه بریتانیا راچه کار به استوار زپرتی قشون قزاق . چقدر ابله بودیم . نمیدونم چرا ولی امروز همش به یاد دائی جان بودم

    دو - در پی کشته شدن شیخ هشام صیمری پیش نماز مسجد فاطمه الزهرا شلنگ آباد اهواز به دست دو نفر موتور سوار ،  آیت الله جزایری امام جمعه اهواز در پیام تسلیتشان اشاره فرموده اند که  بی شک ترور ایشان کار استکبار جهانی و آمریکا بوده است .   به به . چه چه . احسنت . طیب الله انفاسکم . به این میگویند آگاهی داشتن از مسائل روز وداشتن بینش سیاسی . خدا وکیلی من این چیزها رو که می بینم آنقدر به آینده استان امیدوار میشم که حد و حساب نداره زهی سعادت به حال کسانی که بیست و هشت ساله پای خطبه های سیاسی عبادی آقای جزایری می نشینند و درس سیاست  میگیرند . واقعا که ایشان نه فقط خطوط دشمن که حتی بین خطوط رو هم میخوانند . آصف ابن برخیا با اسم اعظمش هم به این سرعت نمی تونست عاملین ترور رو مشخص کنه .  من قبلا فکر میکردم که ممکنه ترور شیخ هشام کار خلق عرب باشه ولی الان مطمئنم که جرج بوش پدر و جرج بوش پسر دو نفری ترک موتور نشسته اند وازمسیر رفیش  آباد رفته اند بازار کیان  وو از اونجا هم راهی شلنگ آباد  شده و پیش نماز مسجد فاطمه الزهرا را ترور کرده اند . الان هم که امام جمعه اهواز دست آمریکا رو رو کرده فلنگ رو بسته اند و یه سوراخی پیدا کرده اند و چپیده اند داخل سوراخ . بیخود نیست که این یکی دو روزه قیمت سوراخ ترقی کرده   

    سه - الان جلوی درخانه ما یک پراید از پشت کوبید به یک وانت نیسان  . ممطمئنم  اجنبی در این تصادف دست داشته تا از طریق شکستن چراغ عقب نیسان گاوی و جمع کردن کاپوت پراید به اسلام ضربه بزنه  ولی شک دارم که کار موساد میتونه باشه  یا اینتلجنت سرویس ؟

    + نوشته شده در 20:21 توسط زوربا.
    چهارشنبه سی ام خرداد 1386
    وقتی بریدی و دیدی بریدنی ست
     نمیدونم این پسر عموی من  از کدوم آدم الدنگی یاد گرفته که نظرات پای نوشته هاش رو ببنده  . خره  لا اقل وقتی مخاطب نوشته ات من هستم نظر خواهی ات رو باز بذار . عرض خود میبری و زحمت ما بیش کنی . مجبورشدم که اون حرفهایی که باید توی نظراتت می نوشتم را اینجا جار بزنم

    حسام جان . عزیز دلم ، سوالهات رو پیش آدم مناسبی نیاوردی که خودم توی خیلی از پرسشهای زندگی ام مونده ام . گفته بودی برات دعا کنم . با اینکه میدونم اگر رابطه شما بازهم شکل بگیره بالاخره یه روز به همین جا میرسی که الان در اون قرار داری  اما  چشم  ، منم دعا میکنم .  ان شا الله به خواسته قلبی ات برسی .اگر دوباره با هم بودید که فبه المراد واگرهم یکم تیر نقطه پایانی به این ماجرا بود که تو چیزی رو از دست ندادی . نه اینکه از دست ندی که شاید چیزهایی رو هم از دست بدهی و قسمتی از احساست  به دردناک ترین شیوه اخته بشه  ولی از دوچیز مطمئن باش . اول اینکه تجربه ایی به دست میاری که با هیچ متر ومعیاری نتونی براش قیمت بگذاری تجربه ایی که چراغ راه آینده ات بشه و تا ابد به کمکت بیاد و دوم اینکه خدا جای حق نشسته . آخرت رو هنوز کسی ندیده ولی در این شک نکن که همین دنیا هم دار مجازاته . خدا شاید هر گناهی رو ببخشه ولی فکر میکنم که از عدالتش به دوره اگر خیانت به امید رو بدون جزا بگذاره . هیچ بار گناهی سنگین تر از این نیست که آدمی رو امیدوار کنی و بعدا امیدهاش رو به لجن بکشی . این از این 

    هیچوقت نا امید نشو . هیچ چیزی کثیف تر از نا امیدی نیست . تا خدا هست ، تا خورشید میاد و ماه میره تا فصلها جاهاشون رو با هم عوض میکنند امید هست . زندگی هست  ، فرصت برای جلو رفتن و برنده شدن باقی است به شرط که خودت رو قبول داشته باشی و نگذاری که هیچ چیزی بین تو و خدات فاصله بندازه .خدا همین نزدیکی های تو نشسته . با غم تو غمگین  و از خوشحالیت شاد میشه  . و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب  اجیب دعوة الداع اذا دعان ( بقره آیه 186 ) همیشه دعا کن چه برای خودت و چه برای دیگران . حتی اگر مستجاب هم نشه روحت رو قوی میکنه .

    اگر یک تیر روز بدی برات بود نیمه پر لیوان رو ببین . به این نگاه کن که آزادی و از تعهد نجات پیدا کردی . اینو تو یکی از وبلاگها خوندم یه جورایی نگاه به نیمه پر لیوانه .

    درست کردن یک رابطه‌ی جدید با یک دخـتر جدید مثل درست کردن یک تمدن جدید‌ می‌مونه. بعضی‌ها ترجیح می‌دن با همون تمدن قبلی بسازند و از دوباره ساختن در و دیوار شروع نکنن؛ که در و دیوارِ اول خیلی آسیب‌پذیره. بعضی‌ها هم می‌گن اصلاً تمام لذت‌اش به همین هیجان ایجاد تمد‌ن‌های جدیده.

    . الانم برو صورتت رو بشور ریشت رو بزن و دنیا رو حواله کن  به یه جایی که دیه اش دو سوم دیه یک مرد کامله . نمونه یه مقدار فانتزی تری از خودم هستی  .  بهتراز خودت  می شناسمت . نترس نمی میری   بادمجان بم آفت نداره

    خوبه دیگه . پسر عموی گل  گلاب خودم و پسر دایی محترم حضرت  آقای عنت ایم . از هزار کیلومتر دور تر می بوسمت . هر چند امامزاده ایی هستم که کور میکنه ولی شفا نمیده اما حتما اگر حال خوبی دست داد از دعا مضایقه نمیکنم . دوست دارم .

    وقتی شکستی و دیدی شکستنی ست
    وقتی بریدی و دیدی بریدنی ست
                                            بر عرش تکیه کن ،
    بر خویش تکیه کن
    وقتی رها شدی و نشد هیچ کس رها
    تنها شدی ،غریب ،
    تنها تر از تمام غریبان روزگار
                                           بر عرش تکیه کن ،
    برخویش تکیه کن
    وقتی ز موج حادثه باری دلت گرفت
    گویی تو گنگ خوابدیده و عالم تمام کر
    تو عاجزی ز گفتن و خلق از شنیدنش
                                              بر عرش تکیه کن بر خویش تکیه کن

     

    + نوشته شده در 17:27 توسط زوربا.
    یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
    ساندویچ بدون نوشابه
     یادش به خیر شاید هم  به شر ، روزی روزگاری در همین مملکت گل وبلبل خودمان نوشابه دارای ارج و قرب  بسیارزیادی بود و از جمله وسائل لوکس متعلق به از ما بهتران محسوب میگردید . مثلادرفیلمها و سریالهای  صدا و سیما در کنار پیپ و روبدوشامبر و سیبیل از بناگوش در رفته ،  نوشابه سر میز غذا نشانه ایی بود از بورژوا بودن طرف  . اگر نوشابه سیاه بود که یارو یا دلال بود یا نزول خور . نوشابه نارنجی هم به قشر ساواکی و تیمسار و طاغوتی تعلق داشت اما در هر دو صورت همیشه در آخر فیلم یا سریال از طریق برادران ارزشی و به کمک امداد غیبی فیلمنامه نویس خشتک روبدوشامبی سیبیل کلفت نوشابه خور بر سرش کشیده میشد  .   آن وقتها در صنف اغذیه فروشها ،  ساندویچ جیره خوار نوشابه بود و همه ساندویچی ها با خط خوش و تاخوش به در و دیوار مغازه زده بودند که ایها المسلمین ساندویچ بدون نوشابه داده نمیشود . روزگار گذشت و جنگ تمام شد و نوشابه از عرش به فرش افتاد و شد همین چیزی که  میبینیم .  چی شد یاد ساندویچ و نوشابه افتادم . ایام فاطمیه است و دوره رونق هیاتها ی مذهبی . خیلی وقتها میشه که له له میزنم برای همچین روزهایی که بروم  تو یه مجلسی ، یه کنجی خلوتی بشینم و عقده ایی از دل باز کنم بخصوص اگرکه مداح مراسم آهنگران باشه . تا اینجا  میشه ساندویچ قضیه و نوشابه اش هم آنجاست که مداحی بی منبری اصلا در این ملک ممکن نیست و شما  برای هر منظوری که آمده باشید باید فیضی از نوشابه ببخشید از منبری مجلس ببرید تا بتوانید رهسپار کربلا و کوچه پس کوچه های مدینه شوید .  منبر و سخنرانی هم به خودی خود نه فقط بد نیست که خیلی هم صواب و به جاست ولی قسمت منفی داستان از اونجا شروع میشه که حاج آقای مجلس بعضی وقتها فکر میکنند چون از طرف صاحب مجلس برای سخنرانی دعوت شده اند  ، پس صلاحیت صحبت و اظهار نظر در تمام موضوعات   به حکم صعود از منبر به ایشان تفویض شده و ایشان میتوانند درباره هر مسئله ایی از اشتباهات حسن ساس در تیم ملی ترکیه  تا نقص سیستم سوخت رسانی پژو اظهار فضل کنند و نظر کارشناسی بدهند و تز صادر کنند. چند وقت پیش به مناسبت ایام فاطمیه اول در مجلس عزاداری بودم  . آخوند کم سن و سالی هم بالای منبر تشریف داشتند . حضرت آقا بعد از دفاع جانانه از دولت کریمه فعلی  و نثار مقادیر متنابعی لعن و نفرین به کسانی که دراین چند ساله دین و ایمان  مردم را نشانه گرفته بودند سری هم به مدینه زده و چوبی هم نثار کفن خلیفه اول و دوم نمودند . در حین گشت و گذار در مدینه و احقاق حق اهل بیت فرمودند که بعله برادران این  سکولاریسم ریشه اش از سقیفه شروع شد . چند تایی فحش هم به هرچی سکولار و سکولار مسکه است افاضه فرمودند . مثل همیشه کسی هم در باغ نبود  که بپرسد  پدیده مدرنی که قاعدتا باید بعد از رنسانس  شروع شده باشد  توی عربستان لم یزرع هزار و چهار صد سال و زیر سایبان حصیری متعلق به اعراب بنی ساعده چی میکرده  . خلاصه  آنشب به حکم اینکه حاج آقا فرموده اند  ، رنسانس یه هزار سالی به عقب تر رفت . اینا رواز باب  بدانید و آگاه باشید گفتم که اگر زمانی پرسیدند رنسانی از چه زمانی شروع شد بلافاصله بگویید از سال ده هجری . امروز از جایی رد میشدم آقایی صحبت میکردند . فرمودند که نماینده مجلس باید مثل آقای رئیس جمهور محبوب فعلی باشند . ( از تصور اینکه یه مجلس داشته باشیم با 290 نماینده شبیه احمدی نژاد دلم از خوشحالی غنج رفت ) نماینده باید دارای سرعت عمل درکارها باشد از نامهای بزرگ نترسد . قاطع عمل کند با همکاران خودش هم هماهنگ باشه . متاسفانه گذری بودیم   و از فیض شنیدن باقی حرفها محروم مانده و خسر الدنیا والاخره شدم ولی  ضمن احترام به رئیس جمهور محبوبمان که تمام ویژگی های فوق را دارند یه لحظه به این فکر افتادم که با مشخصات گفته شده ، کاندید اصلح در کلیه انتخابات ایران حضرت عزرائیل می باشند که خود و همکارانشون با کمال قاطعیت  و سرعت عمل و در نهایت هماهنگی به امر قبض اروح انسانها مشغولند و از نامهای بزرگ هم نمیترسند .به این نشانی که امروز همان طور که روح هزاران آدم رو میگرفتند حضرت آیت الله فاضل لنکرانی را هم رهسپار دیار آخرت کردند و از نام بزرگ و کثرت مقلدان  ایشان نترسیدند

    خارج از محدوده : خیلی وقته که وبلاگی که خوندنش منو به وجد بیاره و به روز شدنش یه اتفاق ویژه در اون روز من باشه را پیدا نمیکنم . وبلاگهایی رو هم که میخونم اکثرا یه دیر به دیر آپ میشوند یا عطای وبلاگ نویسی رو به لقایش بخشیده اند یا به زودی خواهند بخشید در این برهوت وبلاگ خواندنی ، به این فکر افتادم که نظرخواهی های پای نوشته رو از این به بعد باز بذارم  شاید این وسط وبلاگ نابی به تور ما بیافتد . باشد که رستگار شویم    

    + نوشته شده در 1:51 توسط زوربا.
    شنبه نوزدهم خرداد 1386

    در دو چشمش گناه مي خنديد

    بر رخش نور ماه مي خنديد

    در گذر گاه ان لبان خموش

    شعله اي بي پناه مي خنديد

     

     

    شرمناك و پر از نيازي گنگ

    با نگاهي كه رنگ مستي داشت

    در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

    بايد از عشق حاصلي برداشت

     

     

     سايه يي روي سايه يي خم شد

    در نهان گاه راز پرور شب

    نفسي روي گونه يي لغزيد

    بوسه يي شعله زد ميان دو لب

    + نوشته شده در 3:50 توسط زوربا.
    چهارشنبه نهم خرداد 1386
    رنگ هاتان نیرنگ

    ای دلهاتان همه از آهن و سنگ

    رنگ هاتان نیرنگ

    میوه ایی دارم باب دندان شما

    باغ من آن طرف باغچه بیرنگی است

    میوه هایش سنگی است

     آه دلهاتان همه از آهن و سنگ

    میوه ایی بهتر از این میخواهید

    + نوشته شده در 2:15 توسط زوربا.