تبليغاتX

One Man Tango                     

همرهم بيهوده مي گردي به دنبال بهشت   آرزوي مرده اي در سينه ات پر مي زند

    دوشنبه سی ام آبان 1384
    از دفتر خاطرات يك جانور

    1۴ نوامبر : با چوپانم درباره وضعيت قراردادم حرفم شد . جوري با من رفتار ميكنه انگار من يك سگ ولگرد فاقد تخصص هستم . گور پدر خودت و گوسفندات . من با اين وضعيت قراردادهاي هشتاد و نه روزه  ديگه برات كار نميكم . به قول مادرم يك سگ گله غير ولگرد از نوع سفيدش با دو هزار ساعت آموزش هيچ وقت بيكار نميمونه . به خيابون ميزنم. چند نفري برام سنگ پرتاب ميكنند . همشون رو حواله تخمم ميكنم و همين طور ول ميگردم . ميرسم به يه جايي كه خيلي شلوغه . دارند مردم رو ميگردند . به نظر ميرسه كه وارد شهررمان كوري ژوزه ساراماگو شده ام .چند سال پيش كه خواندن رمان كوري از نون شب واجب تر شده بود براي دادن پز روشنفكري به گوسفنها اونو خوندم .  هيچ كس بهم نميگه كجا ميري . ولي در عوض چند تاخانم بي چادر رو راه نميدهند . به يه محوطه بزرگ ميرسم . همش رو فرش انداختند . اين شامه قوي بد جوري دردسر شده برام . فرشها همه بوميدهند . از روي فرشها رد نميشم . ميرسم به كفش كني . يكي بهم ميگه برادر با كفش نري داخل . محلش نميذارم . من كه اصلا كفش ندارم . ميرم داخل . يواش يواش دارم ميترسم . جمعيت زيادي در يكجا جمع شده  اند . هركس كه از در مياد داخل ،  دورخيز ميكنه و ميپره وسط جمعيت . بوي جوراب پدرم رو درآورده . كم كم به حال خودم گريه ام ميگيره . سرم رو ميزارم رو زمين . سرم رو بلند كه ميكنم ميبينم بالاي سرم مردم ايستاده اند. خيلي تحويلم گرفته اند . انگار از من خوششون اومده . يكي از برادراها مياد رو سر من پارچه ميندازه .قند تو دلم آب ميشه . احتمالا الان يه مدال هم مي آورند گردنم بياندازند . هرچي منتظرميشم از مدال خبري نميشه . يكي ديگه جلو پام پارچه پهن ميكنه . . ته دلم از اينكه موكت قرمز نيانداخته اند ناراحت ميشم ولي يه جور رفتار ميكنم كه انگار من از تشريفات خوشم نمياد .  بهش ميگم راضي به زحمت نيستم  . راه برگشتن رو خودم بلدم . ميگه نه به جان عزيزت بايد بشيني رو پارچه تا ما ببريمت . رو پارچه ميشينم . احساس خوش خوشان و خركيفي بهم دست ميده . رو هوا بلندم ميكنند و با احترام و عزت ميبرنم بيرون . مردم دنبال سرم راه ميافتند. حالا كه مهم شده ام اشكال نداره به ديگران هم حالي بدهم . با تكان دادن سر و در آوردن زبان مردم رو مورد تفقد قرار ميدهم .

    15 نوامبر : يه جاي خيلي باحال آوردنم به اسم مزرعه . اول فكركردم كه براي كاركردن آوردنم اينجا. ميرم پيش مسئول كارگزيني مزرعه تا در مورد سوابق و تخصصم بهش توضيح بدهم .تا وارد دفتر ميشم رئيس كارگزيني جلو پام بلند ميشه و دستم رو ميبوسه .  ميفهمم كه موجود مهمي شده ام . بيخيال سوابق ميشم . يه چند تا راهنمايي براي گردش بهتر كارها ارائه ميكنم و از جام بلند ميشم . تا دم در دفتر بدرقه ام ميكنه . واي نميدونيد چقدر مهم بودن حال ميده . ناهار بيف استروگانف با دوغ آبعلي ميخورم و ميرم يه چرت بزنم . بعد ازظهر كلاغ بهم سر ميزنه . بهم ميگه كه رمز پيشرفت در اينجا فيلم بازي كردنه . تا چند نفر به ديدنت آمدند سعي كن گريه كني . به بقيه اش كاري نداشته باش . خود به خود درست ميشه .

    16 نوامبر : دكتر دوليتل اسم معلم زبانمه . قراره بهم فارسي باد بده . اون تنها كسيه كه كاملا با زبون من آشنايي داره . بهش ميگم كه من به زبانهاي لاتين ، ماسايي ، و پرتغالي ميتونم صحبت كنم ولي فارسي خيلي سخته . بهم ميگه كه در حد چند كلمه اساسي بايد فارسي بتوني حرف بزني . بقيه كلمات  رو پارس كني اشكال نداره . كلمات اساسي اينها هستند . سلام عليكم ، برادر ، خواهر ، اخوي ، خانم روسريت رو بكش جلو ، التماس دعا ، سانتريفيوژ ، فلان فلان خواهر مادر آمريكا ، مشت محكم ، آرمان . پيشرفتم عاليه . فقط يه خورده در كاربرد صحيح و به جاي كلمات برادر ، خواهر و اخوي مشكل دارم . قرار شده براي اين مشكل برام معلم بگيرند . شب شام سبك ميخورم . آب دوغ خيار با سوس سويا و اسپرسو . خوابيدن رو تشك پر قو چه حالي ميده . دلتون آب

    17 نوامبر :  يه معلم آوردند برام كه  اينقدرمدارك دانشگاهيش زياده كه براي حمل و نقلشون بايد يه خر بياري تا از پس اين همه مدرك بر بيايي . ( جانور مزبور به علت دور بودن از تمدن اطلاع ندارد كه مدتهاست كه از خر براي جابه جايي مدارك و وسايل سنگين استفاده نميشود بلكه از كاميون استفاده ميگردد . مترجم ) دكتراي زيست شناسي كاربردي ـ اسلامي داره . عجيبه هرچي اون ميگه من حاليم نميشه و هر چي كه من ميگم اون نميگيره . ميگه براي به كاربردن صحيح كلمات كليدي برادر ، اخوي ، خواهر و حاج خانم بايد از جنسيت مخاطب خبر دارباشي . بعدا دو ساعت برام درباره كرموزم ايكس و واي و اين حرفها توضيح ميده . چيزي حاليم نميشه . مبحث خيلي دشواريه . آخر سر دهن معلمم كف ميكنه . ازم ميپرسه پس تو چي بلدهستي ؟  براش سير انديشه الكسي دوتوكويل و تضاد انديشه ليبرال اون با نظريات ماركس رو توضيح ميدهم . از حرفهاي من هم چيزي دستگير استاد نميشه . آخر سر پايان نامه دكتراش رو برام جا ميذاره كه بخونمش شايد بفهمم كه بايد به كي برادر بگم و به كي خواهر . عنوان پايان نامه هست : كروزم ها و رهيافتهاي ما در باب آنها به منظور شناخت محرم و نامحرم . شبم زهرمار ميشه .

    18 نوامبر : امروز خيلي خوشحالم . كلاغ بهم سر ميزنه . ماجراي كلاس ديشب رو براش تعريف ميكنم . بهم ميگه : خره . به هركس از اين چيزها داشت ميگي برادر و هركس كه نداشت ميگي خواهر . انگار دنيا رو بهم دادند . به كلاغ ميگم : داشتن يا نداشتن ، مسئله اين است  . استادم كه مياد از كشفيات جديدم در شناخت محرم و نا محرم براش توضيح ميدهم . از خوشحالي روي پاهاش بند نيست . رقص كنان از در اتاقم ميزنه بيرون . قبل از رفتن بهم گفت كه طبق كشف من پروژه فوق دكتراش رو آماده ميكنه . با عنوان :  بدون شناخت كروموزم ها زن را از مرد تشخيص بدهيم . استاد رو ديگه نديدم تا اينكه شنيدم به خاطر كشف بزرگش در همايش چهره هاي مانا بهش جايزه دادند . شب كلاغ اومد و در باره لزوم ريا و همرنگ جماعت بودن توجيهم كرد.

    19 نوامبر : امروز تعطيله . دراز كشيده بودم  و داشتم با زوزه اهنگ nothing else matters متاليكا رو ميزنم كه يهو يه برادره مياد تو اتاق . ياد حرفهاي كلاغ ميافتم . مجبور ميشم كه آهنگ رو عوض كنم و ياران چه غريبانه كويتي پور رو بخونم . اشكهام رو تو چشم جمع ميكنم و چند قطره اشك از گوشه چششم به بيرون ميفرستم . تو چشم برادر اشك حلقه ميزنه. با دست به پيشوني اش ميزنه  هاي هاي گريه ميكنه . منم سعي ميكنم كه اداي اون رو در بيارم . با پنجه تو سر خودم ميزنم . اينو كه ميبينه غش ميكنه . يه هوش كه مياد   پنجه ام رو ميبوسه . و ازم اجازه ميخواد كه با چند تا از برادرو خواهرها به ملاقات من بيايند تا من براشون صحبت كنم. موقع رفتن يه خورده اي از ظرف آبم آب ميخوره و باقي آب را هم ميريزه تو ظرف كه با خودش ببره . بهش ميگم برادر پس من اگر تشنه ام شد جاي آب گه بخورم ؟ ميگه نه آب شما رو براي مريض دارم ميبرم . بعداز تو يه پلاستيك سفيد چند بطري آب معدني در مياره و ظرف آبم رو پر ميكنه . اجازه مرخصي ميخواد . اجازه بهش ميدم . عقب عقب از اتاق خارج ميشه . بايد مواظب اين اشكهام باشم و زياد اشك نريزم . به قول اون دوستم گريه لازم نيست . تباكي هم همون كار گريه رو انجام ميده .

    ادامه دارد .

    پانوشت . اينم يه لينك جالب از سايت انتخاب كه اصلا و به هيچ عنوان به اين پست ربطي نداره 

    + نوشته شده در 17:46 توسط زوربا.
    چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384
    مزون زوربا جهت امت حزب الله افتتاح شد .
     

    طی یک واکنش عجیب و غریب و یک دفعه ای جواب می ده..." لباس عروس امت حزب الله چه جوریه.... همونجوری" ! می خنده و کمی مکث می کنه و انگار که دلش خالی نشده باشه ادامه می ده" چی کار کنیم... ممنوعه... نمی زارن..."
    با خنده می گه... اما نارضایتی رو می شه به راحتی ازش فهمید...
    بازم ادامه می ده..."اما دیگه شنل نمی زنم... آستین بلند... تور خلیجی(یارو عربه- تور خلیجی هم طبق توضیح خودش بلنده و به زیر باسن می رسه) و یقه ی کمی باز.... دیگه شنل بزنم خفه می شم...."
    6- کمی جا خوردم... هر چی فکر می کنم، نمی تونم ارزش دکلته رو با ضد ارزش آستین هضم کنم....    از رنجی که می بریم(2)!
    _____________________________

    بدين وسيله به اطلاع ميرساند كه به منظور ارج نهادن به سنة حسنه ازدواج و درجهت ياري رساندن به امت هميشه در صحنه و حزب الله ، مزون زوربا اقدام به ارائه آخرين مدلهاي لباس شب ، نامزدي ، عقد ، حنابندان و عروسي به همراه مشاوره رايگان ازدواج با تسهيلات ويژه ، طراحي كارت دعوت عروسي و گروه موسيقي به منظور برانگيختن شور حسيني مهمانان گرامي مينمايد . خدمتگزار شما زوربا به همراه همكارانش با شعار زگهواره تا گور با مزون زوربا در خدمت شما ميباشند . طرحهاي لباس ما عبارتند از :

    يك - طرح كفن شلوار و كفن دامن : مخصوص داماد و عروس . الهام گرفته از مثل معروف عروس با لباس سفيد به خانه بخت ميرودو با كفن سفيد خارج ميشود و نيز توجه دادن حضار در مجلس به مرگ در جهت جلوگيري از لهو و لعب در اينگونه مراسمها

     دو ـ طرح لنگ و كراوات : لباس شب آقايان . الهام گرفته از لباس احرام در جهت ارزش گذاري به فرهنگ ديني و كراوات جهت گفتگوي تمدنها . در اين طرح پوشيدن يراهن مغاير معيارهاي زيبا شناسي ميباشد

    سه - ميني ژوپ شلوار ـ طرح دوكاره ما جهت مراسمي كه شما شك داريد كه ميزبان از عزيزان متعهد ميباشد يا از دوستان غير متعهد . طرح كامل به همراه مقتعه جهت مراسم مومنين و همين طرح بدون شلوار و مفنعه براي سايراقشار جامعه .

    چهار ـ ست كامل لباس داماد ( مخصوص  برادران انتحاري ) . كفش اسپورت ،  شلوار پارچه اي طوسي ، فانوسقه ، پيراهن چلوار بي يقه ترجيحا سفيد يا سياه كه بر روي شلوار قرار ميگيرد ، كاپشن  خردلي يا اوركت سبز سوغات شلمچه ، كروات طرح چفيه منقوش به كلمات اسراييل بايد نابود شود . گلاب يا عطر امازاده ايي جهت معطر شدن ، شانه پلاستيكي آبي از توع جيبي ، نانچيكو به منظور ابراز شادي و ژانگولر

    پنج ـ   لباس ماكسي با يقه دلبري باز ، دو چاك سر تاسري  بدون پشت لباس به همراه و مفتعه و روبنده  ، لباس شب مخصوص بانوان

    شش ـ طرح دكلته با پيرهن مردانه آستين بلند يقه بسته براي تابستان يا پليور يقه اسكي براي زمستان  و شله .  براي ضد حال زدن به چشم چرانهاي حاضر در مجلس .

    لباس خواب داماد طرح 2005 .  لنگ با گل و جقه و طرحهاي اسليمي

    لباس خواب عروس طرح 2005 .. طرح لباس يك تكه (بيلر سوت) به همراه مانتو ، شلوار ، روسري و روبنده : جهت لباس خواب بانو : مزيت مهم اين طرح در اين ميباشد كه در آوردن اين لباس براي شاه داماد  بسيار مشكل ميباشد . فلذا ايشان به جاي مجامعت به خواندن نماز شب تشويق ميشوند .تازه عروسان گرامي توجه داشته باشند كه با پوشيدن اين لباس خواب به احياي نافله شب كمك بسيار نموده اند كه مسلما از اجر اخروي نيز برخوردار خواهند شد ( طرح برگزيده اجلاس نماز، كميته كنترل جمعيت، ائتلاف مخالفان وازكتومي )1

    كليه طرحهاي ما از طرف كمپاني هاي معظم گوچي ، ورساچي ، جورجيو آرماني ، كالوين كلاين وبيژن حمايت ميشود

    هديه ويژه ما به عروس و داماد :  پشم زدايي رايگان بوسيله واجبي ، تيغ ، موم انداختن ، اپي ليدي و ليزر به انتخاب خود شما

    . مشاوره ازدواج .

    مشاره ازدواج بوسيله دكتر فرشيد پزشك جوان . كاشف نقطه جي ، ابر كارشناس امور كيليتوريس  و نعوط ، متخصص درايجاد ارگاسمهاي طويل المدت وبرطرف كردن انزال زودرس ، فوق تخصص  در خود ارضايي بانوان . با مشاوره با دكتر ديگر هيچگاه نقطه جي خودتان را گم نخواهيد كرد . نقطه جي شما هر كجا باشد در عرض سه سوت  با ارائه نقشه هوايي ، نقشه توپوگرافي ، كروكي ، آدرس و شماره پلاك پيدا خواهد شد .

    هديه ويژه دكتر به عروس و داماد :  ليز كننده سيليكوني براي مصرف يك سال به طور رايگان 

    كارت عروسي . طرح كامنت دكتر

    سلام چطور متوري؟ خوفي ؟ کي فت کوکه ؟ نماز روزت قبول باشه! بابا ايول ! بابا فاميل عروس . بابا فاميل داماد . بابا قالب ، بابا هيكل ، بابا دمت گرم  ،  چي ساختي خودت رو ، ما همين روزها دو تا كفتر عاشقمون رو هوا ميكنيم .   ببين وقت کردي يک سري به ما بزن قولت مي دم هم هوات كنيم و هم  يه چيزايي در مورد خودت گيرت بياد

    مكان : .....

    زمان :....

    جهت شام و شيريني

    تذكر : كپي رايت و كليه حقوق طرح فوق بر اساس کريتيو لايسنس به اسم اقاي دكتر ثبت شده است . هرگونه كپي برداري و استفاده بدون مجوز منجر به پيگرد قانوني ميشود .

    موسيقي .

    موسيقي مجالس با گروه راهيان لاس وگاس . بوسيله آقايان : دي جي مشهدي عبدالفتاح مخلص المسلمين . برادران كامبيز ، كاميار ، كامدار قشنگ زاده ، به ترتيب سينه زن ، زنجير زن ، قمه زن  . مصعب مومن زاده : گيتار برقي و سينتي سايزر .

    شهداد شورانگيز : مداح .

     برنامه ويژه اين هفته گروه موسيقي راهيان لاس وگاس .  ريميكس عمه بابايم كجاست ، عمه ديدار پدر از غم نجاتم ميدهد هديه دي جي عبدالفتاح به داماد . اجراي سنتي با همراهي تار ، تنبك و كمانچه آهنگ سينيوريتا نترس از عاشق شدن بيا ، اون با من هديه به عروس خانم . اجراي  اي لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش با همراهي پيانو وبانجو براي دعوت مدعوين به ميز شام .

    همچنين مزون زوربا به مناسبت حلول ماه شوال خدمات زير را به طور رايگان تقبل مينمايد .

     آرايش داماد : مدل جيغ با كنار مو سفيد و پشت بلند و ريش مدل خالد اسلامبولي . صابون، سفيد آب ، روشور، سنگ پا ، ليف ، قطيفه ، كيسه با كيسه كش مجرب داراي ليسانس كيسه كشي از ميلان ايتاليا در محل  و دو دست لنگ فرد اعلا براي حمام داماد .

    كاشتن مين و انواع تله هاي انفجاري در حياط محل عروسي به منظور سر كار گذاشتن عاقد تا عروس خانم در زمان خواندن خطبه اول و دوم عقد به جاي گل چيدن و گلاب گرفتن به خنثي سازي مواد منفجره مشغول باشند .

    تهيه و گل كاري تانك جهت انتقال عروس و داماد به محل عروسي .

    اجراي عمليات عبور از سيم خار دار ، غرق شدن در باتلاق ، رفتن روي مين با دست ، و بمباران خانه همسايه ها براي مهمانان بالاي شانزده سال

    در كردن تير هوايي ، شليك با دوشكا ، بازوكا و كاتيوشا ، براي كودكان زير شانزده سال .

    با گروه زوربا مراسمتان را به يادماندني برگذار كنيد .

     

     

     


     

    + نوشته شده در 1:4 توسط زوربا.
    شنبه بیست و یکم آبان 1384
    پدر عاشقي بسوزه
     
    دوسش داشتم . مي خواستمش .تمام وجودم مي طلبيدش .. اسمش هما بود . بلند نبود . ولي ظريف بود و كشيده . اولين دفعه كه ديدمش چندان چشمم رو نگرفت . از اون رنگين تر و قشنگ ترش رو هم حساب نمي كردم . اون موقع ورزشكار بودم و خوش تيپ . دختراي محله ميمردن برام . اونم چه دخترايي مايه دار ، خوشگل ، مثل پنجه آفتاب . هما كه جاي خود داشت . ولي واي از اون روزي كه گرفتارش شدم . همه چيزم شد هما .وقتي پيشم بود دنيا هم مي اومد بام بجنگه خيالم نبود . ولي واي به وقتي كه باهام نبود . دوست نشنوه و دشمن نبينه . سر گشته ميشدم . حيرون ميشدم به جايي ميرسيدم كه نفسم هم به زور در مي اومد . چه جور ديدمش . تو مهموني بود بار اول كه ديدمش . پسرا دورش بودند . همون جا بود كه فهميدم دوسش دارم . بعله كم كم بيشتر باهاش آشنا شدم . از معرفتش خوشم اومد . لا مصب از تمام دوستام با مرام تر و لو طي تر بود . فقط كافي بود طالبش بشم و برم سر كوچه . هميشه اونجا بود . آخه اونجا ميعاد گاه منو اون بود . تا ميديدمش چشام برق ميزد، گونه هام گر مي گرفت . ولي امان از داداشش . اسمش بهمن و ا ز اون آشغالهاي روز گار . هر چي آدم معتاد و چاقو كش بود با ش مي پريدند و حال ميكردند . نا گفته نمونه قبلنا اهن و تلپي داشت و لو لهنگش كلي آب برميداشت ولي روزگار به خاك سياهش نشونده بود و ازمجالسي اعيون و اشراف پرتش كرده بود به قهوه خونه و گوشه خرابه . داستان اون رو يه روزديگه برات ميگم . آخ آخ از هما برات بگم و گناه اولين . شنيدي كه ميگن گناه اول بدترين گناهه . چند بار وقتي خونه مون خالي بود وكلفت نوكرا نبودند آورده بودمش خونه . ولي از ترس آبروم و از ترس تعليمي آقام حتي جرات نكرده بودم بهش دست بزنم .
    ولي اونشب . صبحش خونه صغري بيگم خاله ام مهمون بوديم . چند روزي بود كه سمت هما نرفته بودم . اونروز خواستم بمونم خونه . ولي فكر كنم آقام دستم رو خونده بود تشري زد كه: پسر پلو خوريت رو بپوش بايد با ما بياي . اون سالهام هم مثل اين دوره آخر الزمان نبودكه بچه ها چموش باشند و افسارشون دست خودشون باشه . رفتن من همان و دست گرفتن پسر خاله هام برام همان . هي ليچار بار كردند كه تو رو چه به اين غلطها .تو هنوز دهنت بوي شير ميده و مرد نيستي و از اين حرفها . خلاصه طوري شد كه شب وقتي رفتيم خونه با خودم شرط كردم كه امشب حتي اگه شده از سر نعش آقام رد بشم بايد هما رو بيارم تو اتاقم ، و رو تختم ترتيب كار رو بدم . امان از جووني .مثلا مي خواستم مردانگيم رو به خودم و پسر خاله هام ثابت كنم . وقتي آقام اينها خوابيدن سر نوك پا رفتم سر كوچه . بهمن نبود . هما هم سگ مصب انگار منظر يه همچين روزي و همچين فرصتي بود . به هر بدبختي بود آوردمش دم در خونه . آخه تومحل آبرو داشتيم .اگه ما دوتا رو باهم ميديدند آبروي چندين وچند ساله خانواده حاج ابراهيم خان امين التجار ميرفت . ديگه طولش ندم يواش يواش آوردمش توي اتاق . در رو كه پشت سرم قفل كردم تازه تونستم نفسي بكشم .نگاهش كردم ، بهش خنديدم . چراغ رو خاموش كردم و هما رو انداختم رو تخت .نمي دونم كي لخت شدم فقط به خودم اومدم ديدم دارم نوازشش ميكنم . دارم بوش ميكنم و آخرسر لبها و زبونم بود كه كام دل رو ازش گرفتن و گرماي تنش رو كشيدن تو تنم . ولي واي از فرداش . يكي از كلفتا از پشت در صداي نفسها رو شنيده بود و از سوراخ كليد شاهد عشقبازي من شده بود . آقام زدم ، فحشم داد ،ننه ام گريه كرد التماس كرد سينه اش رو گرفت دستش شيرش رو حرومم كرد ، اشك ريخت كه پسربيا بيخيال هما شو . چه مرگته چي مي خواي ؟ اگه زن ميخواي لب تر كن تا بهترين دخترا رو بگيرم كنيزت كنم . آخه اين آشغال چيه پدر و مادرت رو بهش فروختي . خلاصه ازدست تهديد و تحبيب والدين كاري بر نيومد . من ديگه آلوده شده بودم . خدا بيامرزه آقام رو ، طاقت نياورد ، و از بس مرد وبا غيرت بود چهل روز بعد رفت زير ماشين و راحت شد . ننه هم داغ شوهر و نابابي پسر چزوندش و وبه سال آقام نكشيد دق كردو رفت جفت آقام . منم مال و مستغلات و اعتبار رو دوساله به باد دادم و شدم عبرت خلق الله . ديگه پاشم برم ببينم تنها مونسم ، چراغ روزاي تارم ، هما هست يا نه . اصغر سياه ، شيره اي محل نمي دونست كه اين رفتن ديگه برگشتني نداره و اجل به شكل ماشين پنج دقيقه ديگه منتظرشه تا مغز گرم اون رو روي آسفالت سرد و يخ زده بپاشه .او رفت و مرده ريگش يه پاكت با چهار نخ سيگار هما رو زمين باقي موند .  خدا رحمتش كنه تا وقتي زنده بود از بهمن بدش مي اومد و ميگفت اگه سيگار ميكشي مثل من هما بكش . روحش شاد
     
    + نوشته شده در 22:16 توسط زوربا.
    جمعه بیستم آبان 1384
    واگويه هاي يك سانتور
    یک  . عجب شبي بود امشب .  تو جام رمضان دانشگاه تيم مافيا رو برديم . پدر خوانده اين تيم مافيايي يه آدميه كه خيلي باهاش حال ميكنم و كلي باهاش كل كل دارم فردي است كه معروفه به حاجي  . حاجي پارسال توفينال جام رمضان دانشگاه سر تيم ما رو از سينه بريده بود تا تيم خودش قهرمان بشه . همون موقع بهش گفته بودم حاجي بدهي ام رو با سودش بهت برميگردونم . چقدر امشب قيافه حاجي ديدن داشت وقتي بازي تمام شد و پوزخند منو ديد . بالاخره بدهي ام رو با حاجي صاف كردم . احتمالا حاجي تا يك ماه هروقت منو تو دانشگاه ببينه راهشو كج كنه تا از متلكهام جون سالم بدر ببره .

    دو . چند روز وصل نشدم به اينترنت . الان رفتم به وبلاگ صادق سر زدم . تا الان به لينكدوني صادق نگاه نكرده بودم . خيلي باحاله . وسط دو تا وبلاگ مذهبي يه بابايي داره قر ميده . بين لينكهاي انا من الحيدريون و اسلام يك عدد زوربا مشغول تانگو رقصيدنه . صادق جان ميترسم اين مومنين به حركات موزونم گير بدهند  و منو ببرند منكرات .

    سه . چند نفر بهم گير دادن چرا نظر خواهي هات رو ميبندي . عرضم به حضورتون بعضي از نوشته ها مثل همين نوشته امشبم يه جور وقايع نگاري از زندگي منه . تا الان فكر نميكردم براي كساني كه وبلاگم رو ميخونند اين جور شخصي نگاري ها جالب باشه چه برسه كه كسي بخواد كامنت هم بذاره .به هر حال چشم . از اين به بعد نظر خواهي رو نميبندم يا سعي ميكنم كمتر ببندمش .

    چهار .  سي دي خوشبويي امروز رسيد از دست محبوبي به دستم . ديسك فشرده فوق الذكر ملغمه اي است عجيب از آهنگهاي فارسي ، عربي و انگليسي. از ترنس و هيپ هاپ بگير تا ريف ( آهنگهاي محلي اعراب باديه نشين  . ) الان دارم با جناب مستطاب فيفتي سنت ( 50 سنت ) حال ميكنم . هر چند كه شعرهاش همه چرت وپرته ولي آهنگهاش عجب ريتمي دارند خلاصه اگر فردا وبلاگم رو از كلمات آنچناني و بالاي هيجده سال پر كردم بدونيد از اثرات گوش دادن به آهنگهاي اين شازده بوده .

    پنج . نشسته بودم جلوي تلويزيون و داشتم با كانالها ور ميرفتم .روتانا طرب ام كلثوم داشت . به ميمنت اين اتفاق فرخنده قليون رو چاق ميكنم . فضاي خونه پر ميشه از الف ليله و ليله ام كلثوم و قل قل قليون و عطر تنباكوي دوسيب . يه ديوان حافظ رو تلويزيون به چشمم ميخوده . با اينكه به فال حاقظ اعتفاد ندارم ولي و سوسه ميشم كه يه فال بگيرم . اين ابيات ميان .

    ما آزموديم در اين شهر بخت خويش ## بيرون كشيد بايد ازين ورطه رخت خويش .

    از بس كه دست ميگزم وآه ميكشم ## اتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش

    پلكام رو رو هم ميذارم و در جادوي صداي ام كلثوم غرق ميشم .

    چند ساعت بعد دارم كتاب درخت انجير معابد رو ميخونم . در صفحه 799 چنين آمده . نيت ميكند و انگشت ميلغزد لاي برگها و حافظ را باز ميكند  آهسته ميخواند .

    ما آزموديم در اين شهر بخت خويش ## بيرون كشيد بايد ازين ورطه رخت خويش .

    از بس كه دست ميگزم وآه ميكشم ## اتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش

    چشمانش ميجوشد ، ادامه نميدهد ، حافظ را ميبندد . اين روزها تا دلش تنگ ميشود به قليون پناه ميبرد

    برق سه فاز از كله ام ميپره . دو روزه  دارم به اين تصادف فكر ميكنم . مونده ام كه من فال حافظ گرفته ام يا احمد محمود فال منو گرفته .

    شش . اگر به مباحث كلامي مسيحيت علاقه مند هستيد پيشنهاد ميكنم كه مشروح مباحثات پلاگيوس و اگوستين  در مورد مفهوم گناه ازلي رااز دست ندهيد . اگر هم علاقه مند نيستييد بيخيال بند شماره شش بشويد .

    هفت . بعد از چند روز آف چك نكردن مسنجر رو باز ميكنم . چند تا سند تو آل تخمي وديگر هيچ . از اينكه دوستاني دارم كه اگريك هفته هم از من خبر نداشته باشند كوچكترين احساس نگراني بهشون دست نميده خوشحالم . نسبت به خيلي از چيزها بيخيال شده ام . آف لاين وايميل نداشتن در مقابل اونها گمه .

    هشت . سال خيلي عجيب و غريبي رو دارم ميگذرونم .  انسان با همه بزرگي  و ادعا در مقابل ثانيه ها و قدرت زمان حقيره . اينو امسال با تك تك سلولهام حس كردم . خداحافظ

    نه .

    پرده افتاد
    صحنه خاموش
    آسمان و زمين مانده مدهوش
    نقش ها رنگ ها چون مه و دود
    رفته بر باد
    مانده در پرده گوش
    رقص خاموش فرياد
    پرده افتاد
    صحنه خاموش
    وز شگفتي اين رنگ و نيرنگ
    خنده يخ بسته بر لب
    گريه خشكيده در چشم
    پرده افتاد
    صحنه خاموش
    و آن نمايش كه همچون فريبنده خوابي شگفت
    دل از من همي برد پايان گرفت
    و من
    كه بازيگر مات اين صحنه بودم
    چو مرد فسون گشته خواب بند
    كه چشم از شكست فسون برگشايد
    به جاي تماشاگران يافتم خويشتن را
    شگفتا ! كه را بخت آن داده اند
    كه چون من
    تماشاگر بازي خويش باشد ؟
    وز اين گونه چون من
    تراشد فريب دل خويشتن را
    كه آخر رگ جان خراشد ؟
    بلي پرده افتاد و پايان گرفت
    فسونكاري اين شب بي درنگ
    و من در شگفت
    كه چون كودكان
    بخندم بر اين خواب افسانه رنگ ؟
    و يا در نهفت دل تنگ خويش
    بگريم بر اندوه اين سرگذشت ؟
     

     

     

    + نوشته شده در 15:23 توسط زوربا.
    یکشنبه پانزدهم آبان 1384
    پس همايون زدم و گوشه بيداد آمد .
     

    يك . سانتور نماد ماهيه كه توش بدنيا اومدم . موجودي با سر انسان و بدن اسب كه كماني در دست گرفته . من هم يه نيمه حيوان ، نيمه انسانم .

    دو . موتور دوستم زير پامه و با سرعت دارم سمت پرديس دو ميروم . باد تو صورتم ميكوبه . ميرسم به فلكه . بايد از سرعتم كم كنم . چند متر به فلكه مونده كه زنجير چرخ پاره ميشه و از رو موتور پرت ميشم پايين . الان تمام بدنم زخم و زيليه . اگر يه ثانيه دير تر زنجير پاره ميشد الان مومنين وبلاگ خون براي شفاي ضربه مغزي شده ها و ترميم جدول فلكه دعاميكردند . از زمين بلند ميشم و سيل فحشه كه نثار خودم و زمين و آسمون ميكنم . ايراني موتور ايراني سوار شو . زرشك .

    سه . اكثر آدمها كتاب مقدسي براي لحظه هاي بد زندگي شون دارند .  تحمل خيلي ازثانيه ها بدون كتابهاي مقدسم برايم خيلي سخته . اينا كتابهاي مقدس من هستند  كه تو اين بيست وپنج روز كثافت به دادم رسيدند . فارست گامپ نوشته وينستون گروم ، 1984  جورج اورول ، كنت مونت كريستو الكساندر دوما  ، جسدهاي شيشه ايي   مسعود كيميايي ،  همسايه ها  احمد محمود و بالاخره آخرين ضلع شش گانه هام  درخت انجير معابد ايضا از احمد محمود  .

    چهار . دو اتاق تو در تو باسقف گچ بري ، در طبقه دوم يك عمارت كهنه ساز ـ همان است كه ميخواست . ميخواست جايي باشد كه ريشه كن شدن درخت ها و درخنچه هاي باغچه را ببيند و بود .  ( دو جمله اول درخت انجير معابد )

    پنج . چهار تا وبلاگ رو هميشه ميخوانم . يه جورايي مثل چهار فصل ويوالدي مي ماندند . بهار ، تابستان ، پاييز ، زمستان . پاييزش تعطيل كرد و زمستانش چند روز در دست تعميرات بود  كه خوشبختانه برگشت . پاييزان تو هم از خر شيطون بيا پايين و ترتيب فصلهاي منو خراب نكن .

    شش . اي مفتخر به طالع مسعود خويشتن ## تا ثير اختران شما نيز بگذرد . اين بيت از شعر سيف رو كه بالاي وبلاگ قبليم بود را عوض كردم و قالب وبلاگ رو دست كاري كردم تا نوشته ها ديده نشوند .  عجيب دلم براي آن وبلاگم تنگ ميشه اين روزها . يه وقت دوباره بر ميگردم همون جا .

    هفت . اولين وبلاگم رو بعد ازجام جهاني 2002 درست كردم . اون موقع هنوز وبلاگهي فارسي به اين اندازه   نرسيده بود . دو تا ايميل به احسان حسين زاده و حسين درخشان براي لينك گرفتن كافي بود . همون لينكها  دنيا و آخرت هر وبلاگي رو آباد ميكرد . يك سال اونجا نوشتم . بازديد كنندها بعضي وقتها چهار رقمي ميشد و بعد از وبلاگ احسان بيشترين كامنت رو تو وبلاگهاي فارسي بلاگر داشت . در اثر يك لحظه خريت درست يه روز قبل از يكسالگي بستمش و بعدا حذفش كردم . چند روز بي وبلاگ سر كردم تا رفتم تو پرشين بلاگ وبلاگ ساختم . پرشين بلاگ مثل كلينيك ترك اعتياد مي مونه  . اينقدر كار درسته كه در عرض دو هفته ترك كردم و تا يك سال بعد وبلاگ استعمال نكردم . يكسال كه از كابوس پرشين بلاگ گذشت مرضم عود كرد دوباره وبلاگ درست كردم   . نه ماه هم اونجا بودم تا رسيد به انتخابات رييس جمهوري . زديم تو فاز سياسي و رهنمود صادر كردن . . ولي معين راي نياورد و الويس شد ريس جمهور . از عصبانيت زدم اون وبلاگ رو هم درب و داغون كردم . ولي از اونجا كه ترك عادت موجب مرضه دوباره وبلاگ درست كردم . چهار ماه هم اونجا نوشتم و الان هم خدمت ملت هميشه در صحنه بلاگفا هستم . البته در اين چند ماهه يه وبلاگ هم درست كردم به اسم يك دختر خانم و يه دونه عكس مكش مرگ من هم زدم كنارش . يعضي از دوستان هم بهش لينك دادند . ولي چون از اين رفيقمون ميترسم نميگم اسمش چي بود . اون .بلاگ هم چند روز پيش رضوان الله  تعالي عليه شد . با چند دهه تجربه ساخت و ساز و تخريب وبلاگ يه نصيحت به شما دارم . هيچوقت وبلاگتون رو حذف نكنيد . كه بعدا جاي خالي نوشته هاتون رو تو قلبتون احساس ميكنيد . هميشه راهي براي برگشتن هست . اين راه رو خراب نكنيد

    هشت . مرسي پدر بزرگ . دچار احساس خود سقراط بيني شدم . چقدر باحاله آدم سقراط باشه و جماعت رو نصيحت كنه .

    نه . روحت شاد هايده . هيچ وقت صداي هايده رنگ كهنه گي به خودش نميگيره . عاشق آهنگ سوغاتي هايده هستم .

    ده .  اين چند وقته حال كسي رو دارم كه رعد و برق بهش خورده باشه . گيج و منگ . يه احساس خشم و عصبانيت تو وجودم روز به روز بيشتر ريشه مي دونه . همين احساسه كه اين روزها جلو ميبرتم . دوباره شروع كردم به ورزش كردن . بايد كاري كنم كارستان  بايد شروع كنم براي فوق ليسانس گرفتن درس بخونم .

    يازده . خيلي طولاني شد . زياد ور زدم تا بعد خداحافظ .

    دوازده .

    پر کن پياله را ،

    کين آب آتشين ،

    ديريست ره به حال خرابم نمی برد !

    اين جام ها - که از پی هم می شود تهی -

    دريای آتش است که ريزم به کام خويش ،

    گرداب می ربايد و، آبم نمی برد!

    من ، با سمند سرکش و جادويی شراب ،

    تا بيکران عالم پندار رفته ام

    تا دشت پر ستارهء اند يشه های گرم

    تا روز نا شناختهء مرگ و زندگی

    تا کوچه باغ خاطره های گريز پا ،

    تا شهر ياد ها ...

    ديگر شراب هم

    جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!

    هان ای عقاب عشق !

    از اوج قله های مه آلود دور دست

    پرواز کن به دشت غم انگيز عمر من

    آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد...!

    آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!

    در راه زندگی ،

    با اينهمه تلاش وتمنا و تشنگی ،

    با آنکه ناله می کشم از دل که: آب...آب ...!

    ديگر فريب هم به سرابم نمی برد!

    پر کن پياله را...

    + نوشته شده در 13:29 توسط زوربا.
    شنبه چهاردهم آبان 1384
    زنگ انشا

    موضوع انشا كلاس سوم دبستان : عيد خود را چگونه گذرانديد .

    با سلام خدمت معلم گرامي ام حلول سال نو شوال را خدمت تمامي مردم جهان اعم از مسلمان و شيعه و سني تبريك ميگويم . ما هر سال از چند روز قبل از عيد فطر به استقبالش ميرويم .و با اجراي مراسم چهارشنبه سوري ، پرتاب سيگارت ، نارنجك و سنگ خوشحاليمان را از اينكه مهماني خداتمام شده است را ابراز ميكنيم .  ما هر سال براي روزهاي عيد لباس عيد تهيه ميكنيم تا ضمن خوش تيپي با خداي خود راز و نياز كرده و به لباس فروشها هم كمك كرده باشيم .   سليقه و لباس پوشيدن من زبانزد فاميل است  . براي  عيد امسال شلوار خمره ايي با شش پليسه بر روي هر جيب ، كفش موزي و  پيراهن پيچ اسكن سبز خريدم . وقتي اومدم خونه آقام از لباس خريدن من بسيار خوشحال شد . بهم گفت اين شلوار خانواده است كه تو خريدي خاك بر سرت كنند . فكر كنم بابام از اينكه ميديد كه پسرش با خريدن شلواري كه خشتكش زمين را جارو ميزنه  ، با سوسولهاي مايه دار نيم بگ و راسته مبارزه كرده ابراز شادي كرده است . در روزهاي قبل از عيد من به آرايژگاه ميروم . سه نفر جلوي من بودند . اولي پشت بلند ، دومي كوپ دور سفيد و سومي مدل طاق موهايش را كوتاه كرد . عبد آرايژگرمحله ما است . از پارسال تا امسال نديده بودمش . وقتي رفتم داخل مغازه گفتم : سلام و عليكم من دوباره اومدم . گفت : اهلا و سهلا جناب تايتانيك . بفرماييد. خيلي خوش آمديد . جلوي بچه ها خيلي از اين تعريف عبد حال كردم . عبد مرا بسيار دوست دارد . او به من گفت اگر موهاي تو را گوسفندهاي آقام داشتند ديگه هيچ غمي نداشتم . ماشالله جاي مو روسرت سيم ظرفشويي در مياد . عبد اصرار داشت كه موهام رو فرق وسط كوتاه كنم ولي من دوست نداشتم و نمي خواستم كه مثل اين بچه خوشگلها بشوم . دست آخر مجبور شد كه براي من هم پشت بلند بزند البته دور موهام رو هم سفيد كرد . از مراسم ديگر من در روز عيد مسواك زدن است . از پارسال كه عمويم ، مهربانانه و با صداي بلند  در جمع فاميل به من گفت : كه ابن چلب مگر سگ تو دهنت مرده كه اينقدر بد بويي و بعدا با ملاطفت شترق تو گوشم خواباند تصميم گرفتم كه هر سال عيد مسواك بزنم. من مسواك ندارم ولي در حياط يك برس سيمي بود كه پارسال با آن در حياط را سمباده كشيده بودم .  چون من تمامي كارهايم را با فكر انجام ميدهم اول فكر كردم كه آهن زنگ زده محكم تر است يا جرم روي دندانهام . ديدم كه جرم دندانم به مراتب سفت تر است پس يك خمير دندان كامل را كه بر روي آن نوشته شده بود كف ريش داروگررا هم بر روي برس سيمي خالي كردم و شروع به مسواك زدن كردم . من در فيلمها مسواك زدن را ديده بودم ولي اين فيلمها همش دروغ تحويل مردم ميدهند . اول دهانم كف كرد بعدا  مزه اش شور شد و كفي كه از دهانم خارج ميشد رنگ قرمز به خود گرفت . خلاصه اين كه تا مسواك زدن تمام شد من كلي كف كرده بودم . مثل هميشه آب قطع بود . از آب تو آفتابه   دهنم روشستم .  اندازه يك تشت لباس شويي كف از دهنم اومد بيرون . نزديك ظهر بود كه مادرم صدام زد و گفت پدر بزرگت روزه است براش نهار ببر . پدر بزرگم  هفته آخر ماه رمضون  را روي پشت بام زندگي ميكند براي اينكه هر روز ميخواهد هلال ماه را نگاه كند . پدر بزرگم نود سال دارد . او دندان ندارد و حاضر هم نيست كه دندان مصنوعي بگذارد . خودش ميگويد خوشم از خرج الكي نمياد . ده سال ديگه دوباره دندان شيري در ميارم . اون موقع با پول دندان مصنوعي ميروم زن ميگيرم . رفتم رو پشت بام ديدم پدر بزرگم داره يه ريز فحش ميده . گفتم چته ؟ گفت اين عجمهاي بي وجدان هلال به اين گندگي و داغي رو وسط آسمون نميبينند . راست ميگفت . با انگشتش جهت هلال رو نشونم داد . چون چشمهاي پدر بزرگم كور هستند نميتونه نشوني بده ولي خيلي خوب با اشاره جهت ها رو به ما حالي ميكند . از امتدا انگشتش كه نگاه كردم هلال ماه رو ديدم كه تو روز روشن وسط آسمون ميدرخشيد . براي اينكه شكلش يادم نره ده دقيقه ايي نگاهش كردم تا پدر بزرگم گفت بس ديگه . منم جوون بودم زياد هلال ماه رو نگاه كردم كه چشمم كور شد . هلال ماه شوال  توپي داغ و نوراني است كه ظهرها وسط آسمان مي ايستد و اگر بهش نگاه كنيد آب از چشمتان در مي آورد . ساعت سه ظهر براي شركت در مراسم شادي به كوچه رفتم . ابر غليظي از دود بالاي كوچه ما را گرفته بود . سالم تو كوچه بود . به  سالم به خاطر علاقه زيادي كه به درس شيمي دارد و هرسال اكليل سرنج محله را تامين ميكند   ، جابر بن حيان هم ميگويند . گفت برم چندتا نارنجك ببارم تو كوچه در وكنيم . رفت تو خونه شون كه يهو ديدم خونه شون رفت رو هوا . مثل اينكه چهل تا نارنجك دستي تو جيبش بوده كه تو حياط ميبينه كه آقاش و مادرش و برادرش دارند كتك كاري ميكنند . سالم هم فكر ميكنه دارند با هم شوخي ميكنند اون هم مثل برره اي ها ميپره رو آقاش اينا كه نارنجكها منفجر ميشوند . رفتيم تو حياط . از يكي كه رو زمين ولو شده بود پرسيدم تو سالمي .گفت من جاسمم . از سالم گهش هم باقي نمونده . بنده خدا راست ميگفت . دست سالم يه ور بود و پاهاش يه طرف ديگه . سرش هم تو باغچه افتاده بود . آقاش هم آتيش گرفته بود و داشت دور حياط  ميدويد و ورزش ميكرد .خيلي صحنه رمانتيكي بود. كلي از ديدن سالم تو اون وضع خنديديم . يهو ديدم يه مشت  پيرمرد با چوب و بيل ريختند سر آقاي سالم و شروع كردند به زدنش . از يكي پرسيدم چرا ميزنيدش . گفت دارند خاموشش ميكنند . تازه فهميديم پدر سالم كه ما فكر ميكرديم به خاطر عيد خودش رو آتيش زده تا ما بخنديم راستي راستي داره ميسوزه .  دست آخر براي اينكه آتيشش كاملا خاموش بشه از خونه ما كلنگ آوردند و  محكم دو تا زدند تو شكم طرف . بعد زنهاي محل شلنگ آب آوردندو حياط سالم اينا را كه پر خون شده بود رو شستند . مردها هم رفتند دنبال كارشون . شب آقام از سر كار به خونه اومد و وقتي فهميد من با خمير دندونش مسواك زدم يه نيم ساعتي كتكم زد . الان هم با دو تا تيغ كل  خشكا خشك داره ريشش رو ميزنه.  ولي اين ريشي كه من ميبينم شمشير رستم رو هم به تخمش حساب نميكنه چه برسه به تيغ سوسمار نشان . و اين بود انشاي من در مورد اينكه عيد  خود را چگونه ميگذرانيد .

    26 رمضان 1426

     تذكر : كليه غلطهاي املايي و نگارشي انشا فوق به دانش آموز عبدالله س مربوط ميباشد . هر گونه انتساب آن ، به زوربا ،  شديدا تكذيب ميگردد

    + نوشته شده در 0:58 توسط زوربا.
    پنجشنبه دوازدهم آبان 1384
    دو دو تا چهارتا
    عيدتان مبارك . مبلغ زكات فطره را 750 تومان اعلام كرده اند  . از جمعيت هفتاد ميليوني ايران فرض كنيم پنجاه ميليون نفر اين مبلغ را بپردازند . با احتياط در اين معادله پيش ميرويم و به جاي بيست و هفت سال اين مبلغ رادر بيست سال ضرب ميكنيم . مطابق اعلام كميته امداد در  سال گذشته مبلغ صد ميليارد تومان در صندوقهاي صدقات ريخته شده است . صدقات را نيز در عدد بيست ضرب ميكنيم . فرض كنيم از جمعيت هفتاد ميليوني كشور دو ميليون نفردر هر سال خمس بپردازند  ، به ازا هر نفر دو ميليون تومان . عدد بدست آمده را در بيست ضرب ميكنيم . در آخر براي كوچكتر شدن رقم ، عدد به دست آمده  بر حسب تومان را بر هشتصد تومان قيمت دلار تقسيم ميكنيم . حال ببينيم به چه عددي ميرسيم

    50،000،000 *750*20برابر است با 750،000،000،000 يا هفتصد و پنجاه ميليارد تومان

    100،000،000،000 *20 برابر است با  2،000،000،000،000يا دو تريليون تومان

    2،000،000* 2،000،000* 20 برابر است با 80،000،000،000،000 يا هشتاد تريليون تومان

    82،750،000،000،000 مجموع كل پول در بيست سال يا هشتادو دو تريليون و هفتصد و پنجاه ميليارد تومان

    از تقسيم اين مبلغ بر نرخ دلار به ازا هر دلار 800 تومان ، مبلغ به دلار را پيدا ميكنيم . كه برابر است با

    103،437،500،000 $ يكصد و سه ميليارد و چهارصد سي و هفت ميليون وپانصد هزار دلار

    به نرخ بهره در اين سالها توجه نكرده ايم .كه اگر بهره را حساب ميكرديم به مبلغي بيش ار اين ميرسيديم .  هفت سال را هم وارد محاسبات نكرده ايم . براي اينكه در محاسبه خود   عادل باشيم و بازهم به كمترين حدها بسنده كنيم پنجاه درصد از اين مبلع را هم كسر ميكنيم . عدد به دست آمده برابر است با   51،718،750،000  $ يا پنجاه و يك ميليارد و هفتصد و هيجده ميليون وهفتصد و پنجاه هزار دلار .  مجددا نزديك دو ميليارد دلار  آن را كم ميكنيم و به مبلغ پنجاه ميليار دلار ميرسيم .  يك محاسبه بسيار سردستي با حداكثر ارفاق . حال بيابيد پرتقال فروش را و حل اين معادله كه چرا روز به روز عليرغم اين كمكهاي مردمي جمعيت بيشتري از مردم به زير خط فقر پرتاب ميشوند ؟

     

    + نوشته شده در 23:33 توسط زوربا.
    پنجشنبه دوازدهم آبان 1384
    چراغ دروغ بي فروغ است .
    سير در وبلاگها به سير آفاق و انفس مي ماند . در واپسين روزهاي ماه رمضان كه يادآوري سيره علي ابن ابي طالب ، قدر شبهاي قدرش است به مدد اين دوست چشمم به جمال سايتي روشن شد كه گويا توسط يكي از حوزويان محترم و معزز ايجاد شده است . همان گونه كه در اين سالها تبديل به سنت شده است ايشان هم به يمن سيوطي خواني دستي در جميع علوم  پيدا كرده و شما ميتوانيد جهت مشاوره  قراني ، الهي ، اخلاقي ، ديني ، مذهبي ،فرهنگي ، روانشناسي ، اسلامي به ايشان مراجعه كنيد .

    در روزگاري كه فغان دلسوزان از نبود وحدت بين المسلمين به آسمان بلند شده و پيا پي به منظور تقريب مذاهب جلسات و مجالس در اطراف و اكناف اين ملك برقرار است خواندن نوشته هاي اين طلبه علم لطفي مخصوص دارد . در بيان نسب خانوادگی عمرخليفه دوم مسلمين كه ايشان به لعنت الله عليه هم مفتخرش كرده ميخوانيم : علامه مجلسی (رحمه الله) می فرمايند در کتاب ( عقد الدرر) از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است که صهاک کنيز يکی از بزرگان قريش بود و باسن های بزرگی داشت و شغل او شتر چرانی بود و اهل حبشه بود. او خيلی علاقه به ازدواج داشت. روزی نفيل او را ديد و در چراگاه شتران عاشق او شد و با او زنا کرد پس صهاک به خطاب حامله شد. وقتی خطاب بالغ شد به مادرش صهاک نگاه کرد از باسن های او شگفت زده شد. پس با مادرش زنا کرد و صهاک دختری به نام ( حنتمه ) را به دنيا آورد و چون از خانواده اش ترسيد فرزندش را در پارچه ای پشمی پيچيد و در مسيری در مکه قرار داد. هشام بن مغيره آن بچه را پيدا کرد و به منزلش برد و او را پرورش داد و نامش را حنتمه گذاشت و رسم عرب بر اين بود که اگر شخصی يتيمی را پرورش می داد، او را به عنوان فرزند خود می دانست وقتی حنتمه به حد رشد رسيد خطاب او را ديد و به او تمايل پيدا کرد و از هشام خواستگاريش نمود و با حنتمه – يعنی دختر و خواهرش – ازدواج کرد و عمررا به دنيا آورد، بنابراين خطاب، پدر و دايی و پدربزرگ عمر است و حنتمه هم مادر و خواهر و عمه ی عمر می باشد .

    عظم الله اجوركم يا شيخ . هزار و چهار صد سال پيش علي عليه السلام در باره علماي دورانش فرموده بود .:بارضٍ عالِمها ملجَم و جاهلها مکّرم . لجام بردهان عالمان  زده بودند و جاهلانش قدر ميديدند و بر صدر مي‌نشستند . و چون سنت تاريخ لايتغير است امروز هم همان را شاهديم كه علي ديده بود.   توهين به اعتقادات ديگران آسان ترين و بي دردسر ترين كار  در به اصطلاح ام القراي مسلمين ميباشد .   علي را كه ضربه شمشيرش در خندق برابر عبادت جن و انس شمرده شد را تبديل به اول مظلوم دو عالم ميكنيم تا پس از آن بتوانيم بر اسب هتاكي سوار شويم و به زمين و آسمان نسبت دروغ ببنديم .  عايشه ام المومنين را كه پيامبر دوستش داشت و حميرا ميناميدش به قعر جهنم ميفرستيم *، ابوبكر كه چهارمين و به روايتي پنجمين مسلمان بود و از بذل جان و مالش در راه اسلام دريغ  نداشت را از دين بيرون ميكنيم عمر بن خطاب را كه به وقت اسلام آوردنش پيامبر فرمود با ايمان آوردن عمر اسلام پشت گرمي يافت حرام زاده و مفعول ميدانيم** و در اين فضايل ابوحنيفه از فقهاي چهار گانه اهل سنت را با عمر شريك ميگردانيم .  در بين اهل سنت صحبت از فضايل صحابه ميكنيم و چون مجلس را از اغيار خالي ببينيم جامه بدل كرده و بر پدر زنان ،  پيامبر لعنت ميفرستيم .بر در و ديوار اين جمله را ميخوانيم كه ميروم تا انتقام سيلي زهرا بگيرم ، عمر كشان به راه مياندازيم و حتي اگر سنگي هم بر يايمان آيد  لعنتش را خطاب به عمر ميفرستيم . و اين همه نيست مگر به بركت تاليفات گرانقدر شيخ الاسلام علامه مجلسي . بحار الانوار شيخ كه در دوره صفويه وزمان باز شدن دمل دشمني شيعه و سني نگاشته شده است در بيش از هفت هزار باب و اگر ذهن ياري كند به نقل دوميليون حديث  منسوب به معصومين اعم از صحيح و غير صحيح پرداخته است . اين اثر علامه كه احتمالا از سر خير خواهي نوشته شده و به نوعي بانك اطلاعاتي شيعه بوده است در اين زمان همچون تيغ  به دست زنگيان مست افتاده است كه بدون ملاحظه از آن حديث جعلي بيان ميكنند . به يمن درياهاي نور علامه همه در اين دوران از آل كسا غيرتمند تر شده اند . ازاين عالم سوالي دارم . آيا علي خلافت را به زنا در زنا در زنازاده واگذار كرد ؟ آيا همين عمر نبود كه پهلوي فاطمه را شكست ؟ شيخ طوسي در مصباح المتهجد  فرموده اند و عين همين فرمايش را در بحارجلد هشتاد و دو صفحه 230ميبينيم كه : و إبتزٌ اُمورنا معادن الاُبن یعنی غصب کردند اموری که مربوط به ما بود (رهبری جامعه) کسانی که معدن های اُبنه بودند .   همان دانشمند بزرگوار شيعه كه مسلمين بغداد را به هلاكو خان بت پرست واگذار كرد تا از كله مسلمين مناره ها بالابرود و خود و خانواده اش جان سالم بدر ببرند . پاداش اين خدمت شيخ طوسي به اسلام خلعت وزارت نوه چنگيز خان مغول بود

    آيا ميتوان باور كرد كه علي بعدها مشاور همچنين اشخاصي در  خلافتشان بوده ؟ آيا همين علي نبود كه ام الكلثوم دختر فاطمة زهرا را به زني به عمر داد ؟ آيا علي و حسنين به اندازه شما غيرت نداشته اند ؟ آيا اطلاعاتي را كه هزار سال بعد علامه مجلسي درباره نسب عمر داشت عقيل برادر علي كه نسب شناس معروف عرب بود نداشت ؟ آيا  عمر بن خطاب ديگري جز همين عمر در صدر اسلام بوده است ؟ آيا علي نبود كه بر دو پسرش ابوبكر و عمر نام نهاد ؟ آيا همين ابوبكر بن علي بن ابي طالب نبود كه در كربلا و در ركاب برادرش شهيد شد . آيا ابوبكر نام پسر امام حسن نبوده ؟ آيا دختر زين العابدين ، عايشه نام نداشت ؟ قسم حضرت عباس علامه مجلسي در مورد صحابه را باور كنيم يا دم خروس تاريخ را .

     نه برادر جان . سيماي علي عليه السلام را در آينه وجودتان ديده ايد كه هر دروغي را ميتوان با تقيه به راست و هر ناروايي را با تمسك به مصلحت به روا تبديل كرد . با چنين دفاع سخيفي كه از امام اول ميكنيد جز ملكوك كردن سيما ، روش و منش علي اقدامي نكرده ايد كه شير خدا را پرواي جان نبوده كه براي ادامه زندگي دست به هر كاري بزند . كسي كه پشت عمروبن عبدود را به خاك رسانيد را نميتوان دست بسته در كوچه هاي مدينه چرخاند . از مردي كه در ليلةالمبيت دست از جان شست و در بستري خوابيد كه چهل مرد با شمشير آخته در صدد چاك چاك كردنش بودند نميتوان با زور بيعت گرفت . اگر نميتوانيد عقلتان را بيان حديث به كار بياندازيد يا از بحارالانوار حديث نگوييد و يا قبل از نقل حديث به سلسله روات آن نگاهي كنيد كه بااين دفاعي كه از تشيع ميكنيد ، خدا عاقبت شيعه را بايد به خير كند . 

     ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي  # اين ره كه تو ميروي به تركستان است

    منابع :

    *

    17ماه مبارك رمضان روزي كه جهنم به عايشه واصل مي شود . عايشه ام الجهنم و ام الفساد ، ام الفحشا وام الكفروام الشرك و ام الكذب و وام السرقه و ام الخيانه و ام شر ومن فرعها كل قبيح . ..... عايشه مادر اصل واساس همه شرورها وبدي ها وزشتي ها كه از فروعات وجود نجس اوست جهنم فساد وفحشا كفر شرك دورغ وسرقت و خيانت ...( تاويل الآيات سيد شرف الدين ص 22 )

             

    در 17 ماه مبارك ام الخبائث به وصال پدرش ابوالشرور المنافق ابى بكر(رض) مي رسد. عايشه كه اگر زن

    نبود عمر (رض)بود و اگر عمر مونث بود هر اينه عايشه بود چون در ميان مذکرها عمر ودر ميان مونثها عايشه حرف اول را در دشمني حق تبارك و تعالي ومحمد و آل محمد صلي الله عليه و اله  مي زند ( تاريخ اسلام ).    

       عايشه يكى از 8 نفرى كه امام صادق عليه السلام بعد از هر نماز  واجبى آنها را لعن مي فرمودند ( كافى جلد 3 ص 342 باب 32  ح 10/ تهذيب جلد 2 ص 321 و بحار جلد 30  ص397 از تهذيب  ).

     

    **

    که به هر کسی به جز حضرت علی (کرم الله وجهه) لقب امیرالمومنین داده شود و او خشنود و راضی به این لقب باشد او منکوح است و اگر نباشد مبتلا ميشود .(عیاشی ج
     
    1 ص276 و برهان ج 1 ص 415 و416) باز از علمای
    شیعه شیخ طوسی در مصباح المتهجد و سید ابن طاووس در کتاب مهج الدعوات ص 77 و بحار ج 82 ص 230 این عبارت است که :

    و إبتزٌ اُمورنا معادن الاُبن یعنی غصب کردند اموری که مربوط به ما بود (رهبری جامعه) کسانی که معدن های اُبنه بودند

    + نوشته شده در 0:11 توسط زوربا.
    یکشنبه هشتم آبان 1384
    به بهانه روزهای بی بو و بی خاصیت فعلی
    بوي پماد ساليسيلات كه بهم ميخوره حال خري رو دارم كه بعد از مدتها گرسنگي يونجه ببينه . ( چقدر تعابيرم شاعرانه است ) .نمي دونم چرا ولي خاطرات من با بوها گره خورده اند . به مشام رسيدن بعضي بوها برام خاطرات رو تداعي ميكنه . بدنم درد ميكنه . از عوارض سالي يكبار فوتيال بازي كردن گرفتن ماهيچه هاي بدنه و علاجش پماد ساليسيلات . بوي ساليسلات تمام اتاق رو پر كرده .بوي تندي كه يادآور بهترين روزهاي زندگيمه . روزهايي كه از ظهر پنجشنبه شروع ميشد و عصر جمعه تمام ميشد . روزهاي مسابقه . يوي چمن له شده زير استوك كفش ، بوي چرم كفش آديداس شامپيون ، بوي سوز سرماي اول صبحي ، بوي ناي لباس تو ساك مانده ،بوي تن هاي عرق كرده ، بوي بزن و برقصهاي توي اردو ،  بوي گند بانداژ پيچيده شده دور ساق پا ، بوي خون ، بوي خون وقتي توپ ورلد كاپ ميخوابيد تو صورت و چكه چكه از دماغ ميچكيد . اينا بوهاي محبوب منه . بوي پماد اينها رو يادم مياره . اون روزهاي خوب صدا هم داشت . قل قل سماور نفتي ، خرت خرت كردن نون داغ زير دندون و صداي مجري تلويزيون عراق كه اول صبحي مياومد مژده پخش كنسرتي از بيشمار برنامه ام كلثوم رو ميداد .  نواي عود پيرمرد قزميت  با آن سبيل سوسكيش نشسته در رديف اول نوازندگان   . ميكروفن آويزان از سقف كه از صداي بهشتي ام كلثوم پر ميشد . صداي تاپ تاپ قلب از هيجان مسابقه پيش رو .

      بدنم بد جوري درد ميكنه . ولي اون لدت شيرين بدن دردهاي قديم رو نداره . كاشكي عمرم بهايي داشت و ميتونستم هر چقدر كه ازش باقي مونده به خدا بفروشم تا برگردم به همون روزها  .

    تاريكي بيرون اتاقم روپركرده . چراغ اتاقم خاموشه و من غرق در ظلمت اتاقم . نفس عميق ميكشم . بوي ساليسيلات رو با لذت به داخل شش هام ميكشم . چشمام رو ميبندم و پسري با گوش و دماغ سرخ شده از سوز هواي آذررو ميبينيم ، ساك بر دوش و كفش در دست ،  كه عجله داشت تا سريعتر بزرگ بشه و به آرزوهاش برسه . چشمهام بسته است و صداي ام كلثوم مغرم رو پر كرده كه داره انت عمري ميخونه :

     رجعوني عنيك لأيامي اللي راحوا ##  علموني أندم على الماضي وجراحه  

    اللي شفته قبل ما تشوفك عنيه   ##   عمر ضايع يحسبوه إزاي عليّ   

                      انت عمري اللي ابتدي بنورك صباحه

    قد ايه من عمري قبلك راح وعدّى    ##  يا حبيبي قد ايه من عمري راح

    ولا شاف القلب قبلك فرحة واحدة ##   ولا داق في الدنيا غير طعم الجراح   

       ابتديت دلوقت بس أحب عمري  ##    ابتديت دلوقت اخاف لا العمر يجري

    كل فرحه اشتاقها من قبلك خيالي ##  التقاها في نور عنيك قلبي وفكري   

         يا حياة قلبي يا أغلى من حياتي  ##  ليه ما قابلتش هواك يا حبيبي بدري  

    اللي شفته قبل ما تشوفك عنيه  ##    عمر ضايع يحسبوه إزاي عليّ  

      انت عمري اللي ابتدي بنورك صباحه

    .....

           

    + نوشته شده در 23:38 توسط زوربا.
    شنبه هفتم آبان 1384
    درسهاي از يك روز وبگردي و كامنت خواني
    اي ايران اي مرز پر گهر ، اي خاكت سرچشمه هنر ، ...

     . خداقسمت كند و امام رضا بطلبد تا شما هم توفيق وب گردي بيابيد . ككي كه حسين درخشان در تنبان ملت انداخت رشد كرده و اندازه گاوي شده . گذشت آن زمان كه خورشيد خانم دعا ميكرد تا تعداد وبلاگها به هزار  برسد شايد مردم هم حرف وبلاگ نويسها را جدي بگيرند . بيخبر بود كه به مدد تصاعد هندسي و اعجاز پرشين بلاگ و بلاگفا كار وبلاگ نويسي آنقدر بگيرد كه تعداد وبلاگ نويسان ايراني از جمعيت ايران بيشترشود .در وبلاگستان چيزي كه از همه چيز بيشتر بيانگر آينده روشن ماست نظرات وبلاگها است . جناب راشد در تاريخ جمعه 29 مهر 84 در وبلاگي چنين نظر داده اند .  سلام. زیبا بود.موفق باشی . در وهله اول به نظر مي آيد كه مطلبي كه ايشان چنين از آن محضوض شده اند شعربوده يا نوشته ايي عميق درباره عشق .  خوشحال خواهيد شد اگر بفهميد اين مطلب زيبا مطلب قاعدگی بوده كه توسط يكي از انديشمندان اين روزها وبلاگ نويس نوشته شده. آقا فرشيد كه وبلاگش  كولاك كرده از نظردهنده هاي حرفه اين روزهاي وبلاگهاي بلاگفا هستند .  خدا بايد مدد كند كه به وبلاگي برويد كه نويسنده آن دختر باشد و آقا فرشيد نظر اول را  چنين نداده باشند . نظرات همه پر مغز با دريايي از فكر و سواد مستتر در هر خط آن . يك نظر با هزار بار كپي پيست شدن .

      سلام چطور متوري؟ خوفي ؟ کي فت کوکه ؟ نماز روزت قبول باشه! بابا ايول !

    بابا دمت گرم ! چى ساختي وبلاگ رو ! بابا قالب ! بابا مـــطـــلــــب

    ببين وقت کردي يک سري به من بزن قولت مي دم يه چيزايي در مورد خودت گيرت بياد

    اگر در دوازده كلمه سطر اول سه غلط املايي هست به حساب علم بيكران آقا فرشيد بگذاريد . اگر فكر كرده ايد كه جمله خطاب به خانمها :  يه چيزايي در مورد خودت گيرت بياد را از باب غلو فرموده اند استغفار كنيد . آشنايي با دستگاه تناسلي زن جديدترين مطلب ايشان است . مطالب پربار قبلي ايشان را هم از دست ندهيد . ، روشهاي خودارضايي در خانمها ، سكس دهاني با زن در دو قسمت ، استفاده از مواد ليز كنندده درسكس ، اصلاح موهاي بدن قبل از سكس ، و گل سر سبد تقريرات ايشان شاهكاري با اسم مبارك استمنا چيست ؟ اينها مشتي است از خروارخروار علوم آقا فرشيد . دكتر جوان با وبلاگشان جهان علم را به لرزه انداخته اند . علماي سكسولوژيست تا همين هفته قبل در مورد نقطه اي موسوم به جي در بدن ابراز ترديد ميكردند پس از كشف نقطه جي توسط ايشان آنهم به دو روايت دچار سكته ناقص شده اند . با ذكر شهر و محله ، نوع تحريك و حتي جنس نقطه جي مشت محكمي در دهان تمام مدعيان زده اند . اعجوبه ايست اين فرشيد خان . اگر در ابراز عشق و علاقه به معشوقه يا نامزد دچار مشكل شده ايد  غصه نخوريد . كليد حل معما در دست ايشان است . براي برخي يكي از خوشايند ترين كارها فرو كردن انگشت داخل بدن كسي است كه خيلي او را دوست دارد . اگر مرد هستيد و مثلا در يك مجلس ،مثلا به فرض مجلس خواستگاري ، قصد ابراز علاقه و مراتب جان نثاري نسبت به پدر يا برادر عروس را داريد  نگران نباشيد . روايت دوم ايشان نقطه جي در مردان حلال مشكلات شماست . گنبدي كوچك به اسم پروستات كه تنها راه رسيدن به آن از جاده مقعد مي گذرد . به ياد داشته باشيد هنگام مهرورزيدن به پدر عروس توصيه هاي آقاي دكتر را فرموش نكرده باشيد . فرموده اند بياد داشته باشيد كه رعايت نكات بهداشتي مثل شستن دستها با مواد د  ضدعفوني كننده و به دست كردن دستكش را فراموش نكنيد كه اوجب اجبات مي باشند  . پس از اين كشف كاروانهاي شادي در سطح شهر قزوين به راه افتاده اند و جمع كثيري از مردم قهرمان قزوين آمادگي خود را براي اعزام به كشورهاي ديگر به منظور گفتگوي تمدنها و رسانيدن پيام مهرورزي دولت جديد به گوش جهانيان اعلام كرده اند .

     بايد خدا را سپاس گفت كه اگر در هر رشته علمي محتاج خارجيان و مجبور به واردات دانش به جاي توليد آن هستيم در زمينه تربيت سكسولوژيست به خودكفايي رسيديم . بايد به پسرهاي ايراني آفرين گفت كه بعد از يكشب نشستن در مكتب مولتي ويژن يك تا سه و اسپايس پلاتينوم و از پس آن خوابيدن به نيت  ، در فردا   دانشمند و متخصص زنان از رختخواب خارج ميشوند . اگر براي رسيدن به حكمت الهي به چهل غسل جمعه سفارش شده است در كشور ما ، هستند كساني كه  با يك غسل جنابت درياهاي دانش را به خروش در ميآورند . علاقه برادران ما در دنياي مجازي نسبت به آگاه كردن نسوان بسيار قابل ستايش است . كاري به حقوق اجتماعي وموقعيت مساوي نداشته باشيد . عمو زنجير باف براي شما ژل مرطوب كننده و ليز كننده سيليكوني آورده است . از آقا فرشيد بايد متشكر بود كه خود را وقف كرده تا بانوان ما از اندام جنسي خود آگاه شوند . در درياي دستگاه تناسلي داخلي و خارجي غوص كرده و تمام براي تمام سوالات بشريت در مورد كليتوريس پاسخ داده اند به طوري كه  تا قيامت هيچ مسئله ناگفته ايي در مورد كليتوريس وجود نخواهد داشت . هفت روش علمي براي خودارضاي يافته اند كه از مهد الي لحد به كار شما خواهد آمد . نگران نباشيد ، مثل كمربندهاي لاغري كه در تمام مكانها قابل استفاده هستند روشهاي آقافرشيد محدوديت زماني و مكاني ندارد . خواب باشيد يا بيدار ، در عقد كنان و در حال ساييدن قتد باشيد يا در عزا مشغول دفن ميت . در خانه و در حال غذا پختن هستيد يا در بازار و مشغول سبزي خريدن ، هركجا كه هستيد روشهاي هفت گانه خود ارضايي نيازهاي جنسي اورژانسي شما را برطرف ميكند . نگران پولش هم نباشيد . كشفيات دكتر جان فاقد كپي رايت و استفاده براي عموم آزاد است ،‌ ميباشد . فرشيد جان سايه ات مستدام . جامعه ما تشنه تحقيقات شما است تا مشكلات وطن به طوركامل از بين برود . به كسي نخواهم گفت كه نوشته هايت را قبلا در وبلاگها و سايتهاي ديگر  ديده ام. خودت ننوشته باشي زحمت كپي و پيست كردنش را كه كشيدي  . مطلب كه من و تو ندارد . ما كاشتيم ديگران خوردند . ديگران بكارند ما بخوريم .

    مناجاتنامه

    يكي از راههاي افزون شدن نعمت ،  شكر نعمت است كه روش رايج آن در وبلاگشهر مناجاتنامه نوشتن است . تا خدا را در برابر مرام و معرفت مان نمك گير كنيم و كاري كنيم تا به ساز ما جهان را برقصاند .

    الهي بابت خلقت  آقا فرشيد تو را سپاس ميگويم .

    پروردگارا ، از اينكه كليتوريس را آفريدي تا پسران در باب آن به تفكر بپردازند و در مناقب آن وبلاگ نوشته و شعر بسرايند از تو ممنونم .

    ارگاسمهاي ما را طولاني بفرما .

    دشمنان ما ، در راس آنان آمريكا ، انگليس . كانادا ، نروژ ، هند ، ماداگاسكار  و خلاصه تمام دنيا بغير از ونزوئلا را به انزال زودرس دچار بگردان

    به همه ما جكوزي بده تا به وسيله فشار آب آن خود ارضايي نماييم

    گنبد پروستات ما را از گزند سرطان حفظ نما 

    ليز كنندهاي محلول درآب را مرطوب ، ليزكنندهاي سيليكوني را موجود و ليز كننده هاي روغني (وازلين ) را نابود بگردان .

    نقطه جي دانشمند و كاشف بزرگ ما را دائم التحريك و مدام اللذت قرار بده

    به شكوه گنبد و بارگاه اش  (پروستات ) بيفزا .

    اهميت پوزيشن يا همان وضعيت هاي نزديكي را براي عموم روشن بگردان .

    نعوطي خوب ، ارگاسمي طولاني ، كليتوريسي حساس ، پروستاتي ضد سرطان با اسفنجي دائمي ، به دكتر عنايت فرما .

    به علم ما نسبت به استمنا اضافه گردان .

    عنقريب جورج بوش و توني بلر را به نحو دردناكي به دست رزمندگان ما ختنه نما .

    آمين .

     

    + نوشته شده در 2:34 توسط زوربا.
    چهارشنبه چهارم آبان 1384
    چگونه وبلاگ نويس موفقي باشيم .
     

    اولين وبلاگم رو دوسال و نيم پيش ساختم . اون موقع دو جا ميشد وبلاگ درست كرد . پرشين بلاگ و بلاگر . پرشين بلاگ از همان زمان به لعنت خدا نمي ارزيد . ساختن و بلاگ تو پرشين بلاگ مثل بازجويي پس دادن به برادر حسين بود و واي به وقتي كه ميخواستي نظر بدي . تا استشهاد محلي و گواهي عدم اعتياد نمي آوردي و كد توي عكس رو پر نميكردي مگه ميشد نظر بدي . از همه بدتر اون تبليغانت بالاي صفحه اش بود كه اول ازهمه مي اومد و مهمان مانيتور ما ميشد . حالا اگر شانس داشتي و لطف خدا و دعاي خير مومنين و اشك مادر مدد ميكرد بعد از پنج دقيقه نوشته هاي وبلاگ ظاهر ميشد و مي ديدي كه وبلاگ  دو هفته است به روز نشده . من  هم كتاب غربزدگي رو خونده بودم براي همين يه راست رفتم دست به دامن كفار شدم و وبلاگ ساختم  . بلاگر هم بدبختي هاي خودش رو داشت . بايد قالب پيدا ميكردي و بعد فارسيش ميكردي تابشود داخلش نوشت . بعدا بايد ميرفتي از اين سايت نظر سنجي و از اون سايت كانتر ميگرفتي و مبدل يونيكد پيدا ميكردي تاوبلاگت آماده بشه .زمان ما وبلاگهاي پر طرفدار همه سياسي مينوشتند . بعدا كه اصلاح طلبان ريپ زدند ، سكسي نويسها رو دست سياسيون بلند شدند . اسمهاي وبلاگها خيلي جالب بود . خاطرات يك دختر فراري از سكس در بعد از ظهر، .ياداشتهاي مرد لزبين ، هموسكسوواليته هاي يك زن پنجاه و هشت ساله ، عسلويه سكسي  . اسم هر چي عجيب تر موفقيت هم بيشتر . چند وقت گذشت تا همه فهميدند كه وبلاگ هم ميتونه در اهم امور باشه . اين طور شد كه شب ميخوابيدي و صبح مي ديدي سرويس دهنده جديد اومده تو بازار . اوضاع تا اونجا پيش رفت كه شماره سرويس دهنده هاي وبلاگ از وبلاگ نويسها بيشتر شد . از بلاگفا ، ميهن بلاگ ، كاسپين بلاگ بگير بيا تا پنير كالبر بلاگ و دوغ آب علي وبلاگر و تك ماكارون لاگ . امروزه چون دولت خدمتگزار سر كاره و طبق مذاكرات و مشورتهايي كه آقايون به خدا داده اند قرار بيست و شش ماه ديگه امام زمان ظهور كنه ، بوي مهرورزي از وبلاگستان به مشام ميرسه . خوشبختانه اينقدر در بلاگفا كارها رو رواله كه حتي به اسمهاي محرك قوه باء هم گير سه پيچ ميدهند  چه برسه به مطالب اروتيك از نوع غير شرعيش . نمونه اش وبلاگ من به تو تجاوز ميكنم  كه چون اسمش موجب ميشد تستسترون ترشح بشه و ما يه جوري بشيم بسته شد .زياد حرف زدم بريم سر اصل مطلب . در بلاگفا بايد براي داشتن وبلاگ پر بيننده عاشقانه نويس باشي

    چگونه وبلاگ نويس موفقي باشيم . .

    قدم اول . اسم مناسب . 

     براي داشتن وبلاگ پر بيننده و داشتن نظرات پرو پيمان بايد اسم وبلاگ شما بيانگر احساسات لطيف شما باشه . مثل درياي عشق ما ساحل نداره با سحر و صفدر  ،بابا لنگ دراز در بيكرانه قامتت گم شده ام ، زندان قصر = پاريس كوچولو ، زلال عشق در صحراي غم دوري تو نوشته چنگيز ، از دوريت ميگدازم ، عشقم رووته ، مصلوب صليب ستون فقرات توام جميله و قس عليهذا

    قدم دوم :نام نويسنده :

     چون وبلاگ عاشقانه است بايد از اسم شما هم رايحه عشق به مشام برسه مثل ، ياشار گاو . حسن   ساقي بچه هاي آخر آسفالت . سعيد عو عو . عبد تيغ كش . اصغر نانچيكو . كميل علاف و رفقا . لفته  و يگانه عشق زندگيش آنجلينا .j@va@d morde . همين كه خواننده از روي اسم شما بفهمه كه با چه شخص شخيصي طرفه كافيه

    قدم سوم جلوه هاي ويژه :

     خدا به احسان مظلومي خوش بده . چون فهميد ابراني جماعت اهل  ميانه رويه اومد به وبلاگ نويسها ياد داد كه در وبلاگ ميشه از جاوا اسكريپ براي زيبايي استفاده كرد . منتها چون ميل به زيبايي در ما يه خورده از ميانگين جهاني بالاتره جاوا اسكريپ رو تبديل به جواد اسكريپ كرديم . از روي اين آموزشها قالب وبلاگمون شد عين آرايش كردنمون  . همون طوري كه  وقتي ملايم آرايش ميكنيم و  از جلو آينه بلند ميشم ماتيك و سر خاب و سايه چشم سبز و صورتي از صورتمون چكه ميكنه همون طور قالب درست كرديم . به هر حال سعي كنيد از جواد اسكريپ استفاده كنيد . طوري كه كد هاي جاوا از تگ هاي اچ تي ام ال بيشتر بشه . اصولا بين جلوه ويژه و ميزان عشق شما رابطه مستقيم برقراره . سعي كنيد براي تمدد اعصاب بيننده از جلوه هايي مثل زلزله . شوك ، برف وباران استفاده كنيد . كليك راست وبلاگ رو ببنديد تا خداي نكرده شاهكارهاي ادبي شما به سرقت نرود . براي پيغام كليك راست از پيامهاي زير استفاده كنيد .  زكي ، هنوز مادر نزاييده كه تو وبلاگ من كليك راست كنه . اول از رو نعش ما رد شو بعدا كليك راست كن .

     قدم چهارم عكس نويسنده و شرح حال .

    عكسي متناسب با شرح حال بگذاريد مانند

    شعبان جعفري چاقو كش معروف و عامل كودتاي 28 مرداد معروف به تاج بخش

     

     

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     

    ميلاد ، چكاوك عاشق . هفده ساله ساكن شهرك غرب در اينجا از زيبايي عشق ميگويد

    قدم پنجم . نظر خواهي :

     يكي از چيزهايي كه در جلب بيننده موثر است عنواني است كه به نظر خواهي ميدهيد . وبلاگ نويسهايي از قبيل حسين درخشان و مسعود بهنود كه از جملاتي از قبيل نظر خواهي و مانند اينهادر پايين نوشته هايشان استفاده ميكنند از مرحله پرتند . به تناسب فضاي وبلاگ از تركيب هاي مناسب به جاي كلمه نظر بدهيد  استفاده كنيد

    وبلاگ مرام و معرفت : هفده نفر تف كردند و ما توش شنا كرديم . سي وسي نفر با دوچرخه از روما رد شدند و ما حال كرديم . هفتاد و دو نفر سيفون رو كشيدند تا ما نيست بشيم

    تريپ داريوش و غم و غصه : پنج تا كشتي شكست .  دوازده سوته دل آه كشيدند .  بيست و هفت پرستوي عاشق هجرت كردند .

    عاشقانه : در گلزار عشق ما پنجاه  نفر گلي چيدند . هيجده گل سرخ . هفت بوسه عاشقانه بر لب معشوق

    ورزشكاري . ده تفر يا علي گفتند . چهارده نفر لنگ رو سوراخ كردند . بيست و دو عاشق سلطان علي پروين نوشتند

    رفاقتي : اوچيك هفده نفريم . چهل و دو نفر خراب رفاقت حال دادن اسيدي

    قدم شش . تناسب بين عنوان نوشته و محتوي آن :

     يكي از مسائل بسيار مهم و حياتي در هر پست متناسب بودن محتوي با عنواني است كه براي آن انتخاب ميكنيم .مانند زير

    يك ـ تيتر مطلب : نقدي بر مقاله اومانيته پيرامون جان لاك و نظرياتش پيرامون ليبراليسم

    مطلب : مريم جان عاشقانه دوستت دارم . پنج روزه كه برام آف نذاشتي بي معرفت

     دو - تيتر مطلب : يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

    مطلب : امروز سر كار بيلم گم شد . بعد با سركارگر دعوام شد  . اونم نامردي نكرد و با كلنگ زد تو سرم . من از سر كارگر  م ت ن ف ر م

    سه - تيتر مطلب : ستاره رفت و گم شد تو سیاهی ## امان از بی کسی! بی تکیه گاهی!

     مطلب . امروز خاله اينا از آمريكا اومدند . برام يه كفش نايك و يه ساعت رولكس آوردند. فكر كنم دو هزار دلاري پاشون آب خورده باشه

     چهار- تيترمطلب : درياي غم ساحل نداره .

    مطلب . امروز بابام رفت ماكسيما رو از كارخونه تحويل گرفت . بعدا رفتيم بانك ديدم با اون ده هزار تومني كه براي بسته نشدن تو حسايم گذاشته  بودم برنده پژو پرشيا شده ام . امشب تولد دعوتم . فعلا باي

    قدم هفت شعر :

     عرضم حضورتون فردوسي و حافظ و از اين جور شاعرها آدمهاي بي استعدادي بودند كه طبع شعر نداشته ولي اداي شاعران رو درمياوردند . شعر گفتن اصولا ساده ترين نوع بيان افكاره كه ميتونه باعث پر طرفدار شدن وبلاگ هم بشه . هر ايراني يك شاعر بالفطره است و غلو نيست اگر بگوييم كه همه ما شاعر بدنيا اومده ايم . اين شعر رو ديدم كلي حال كردم . حالا ميخوام يه شعر بر همين وزن بگم .  براي شروع كار چند كلمه كه در آخرشون ( ه ) باشه پيدا ميكنيم و در آخر هر مصرع ميذاريم  . بين هر مصرع رو با كلمات باقيمانده پر ميكنيم  . قافيه ها عبارتند از . آفتابه ، قابلمه ، باكره ،  شاعره ، عاشقه ، فاحشه ، صادقه ، فاصله ، جاذبه ، آمنه

    شعر : 

    من غذا گرم كردم تو قابلمه

    من آب میخورم توآفتابه

    من از تو خوشم اومد فاحشه

    من به تو گفتم باكره

    من ميخوامت با تمام وجود م ، آمنه

    من ولي آويزونم به اين شاعره

    منو سرويس كرده با جاذبه

    من شك دارم كه اين حرفها در مورد تو صادقه

    من الان دارم ازتو فاصله

    ولي يه چيز تو دلم ميگه كه آمنه عاشقه

    قدم هشتم نظرات :

     اين كارها رو انجام بدهيد پشت سرش نظرات به صورت سيل آسا خواهد اومد . شما رومبل تكيه بدهيد و بگذاريد ديگران در مورد نبوغ شما و زيبايي وبلاگتان