One Man Tango
همرهم بيهوده مي گردي به دنبال بهشت آرزوي مرده اي در سينه ات پر مي زند
يك -آدم بنده عادتهاست . ترك عادت كردن واقعا كم از مردن ندارد ولي وقتي رشته عادتي بريد شايد اميدي به آزاد شدن پيدا بشه . موبايل همه چيزم بود . دوست .وسيله دستيابي به دوستان . ماشين حساب ساعت . ورق تقلب سر جلسه امتحان و گاهگداري حامل خبرهاي خوب . الان سه ماهه كه قطع شده . انگيزه وصل كردنش رو در خودم نميبينم . همين طور اينترنت . مسكن بيخوابي هاي من . اونم يه سه ماهي هست كه جيره بندي و كوپني شده . به هر حال بايد از عادتها بريد و دورشد . عادت به دوستان و عادت به وبلاگ . عادت به نوشتن . و خلاصه هر چيز كه پابندي مياره . بدبختانه اين عادت به بيخوابي بدجور گريبان گير شده . بندش محكم تر ازاين حرفهاست كه ببرد و پابندي اش منتفي بشه . انگار بايد پا را بريد . خلاصه اينكه در شهر هيچ خبري نيست . هرچند در روزگار بدخبري، بي خبري خوشترين خبرهاست
دو -خدا پدر ژول ريمه را بيامرزد با اين ككي كه در تنبان جهانيان انداخت . قليان دو سيب ، كتاب ، مجله ، موسيقي ، جويدن آدمس اوربيت اوكاليپتوس ، صداي ام كلثوم ، تفسير مانوك خدابخشيان ، روزي سه چهار بار زيارت فوتبال رفتن ، و آخر شب نوشتن ورق تقلب براي امتحان فردا . هوا بس ناجوانمردانه گرم است . و ملالي نيست جز همان ملالهاي قديم
سه ـ خدا رو شكر . مثل هميشه رو سفيد از آب درآمديم . به فضل خدا و حمايت يار دوازدهم و با كمك هليكوپتر هانوفر ، موشك هامبورگ ، عقاب كوههاي معمولان ، پسر نيك لشگر آباد ، شهريار فوتبال ايران ، صخره سيسيل ، پرفسور ، حاجي دادكان با دو باخت حذف شديم . در راستاي شاشيدن به اصل دخالت نكردن در كارهاييكه فاقد تخصص اش هستيم و تفكيك قوا جناب مونتسكيو حاجي كويتي پور مداح معروف اعلام فرمودند كه سرانجام تيم ملي هم زماني به فينال جام جهاني خواهد رسيد . تعجيل در فرج آقا بلند صلوات بفرست
چهار - شكست يتيمه . فعلا حاجي به دليل تخلفات و دخالتهاي يونتوس در امر داوري درگير مسائل دادگاهي است . اگر وقت اضافي پيدا كنه زير آب سياوش اكبر پور ، صفا ، و سوزان روشن را خواهد زد پس اينجانب مسئوليت باخت تيم ملي را بر عهده ميگيرم و از كليه سمتهاي اجراي خود استعفا ميدهم . و من الله التوفيق
پنج - اگر كتاب راز داوينچي را خوانده ايد . اگر عاشق تام هنگس هستيد . اگر فكر ميكنيد ران هوارد با كتاب دن براون همان خواهد كرد كه پيتر جكسون با سه گانه هاي ارباب حلقه ها كرد بايد عرض كنم كه به خاطر خدا فيلم راز داوينچي را نبينيد . بدبختانه حتي نصف جذابيتهاي كتاب را نداشت فيلم جناب هوارد .
شش- تورج فرازمند هم مرد . اگر ميدانيد كه فراز مند كه بود كه مسلما متاسف خواهيد شد وگرنه بيخيال برو بعدي
هفت - مانوك خدابخشيان . مفسر فوتبال . مفسر بوكس . مفسر سياسي . از آدم هايي كه هميشه دوست داشتم چهره شان را ببينم يكي همين مانوك خدابخشيان بود . صداي نرم ، اطلاعات وسيع و ارجاعهاي سينمايي و ورزشي كه در تفسير هاي سياسي اش و گفتگو هاي تلفني با سعيد قائم مقامي در راديو صداي ايران داشت يكي از لذتهاي من در بعد از ظهرهاي گرم بود و هست . علي الخصوص نحوه خطاب كردن افراد كه واقعا منحصر به فرد و امضا خورده است . سعيدقائم مقامي نازنين من . رندي عزيز و دوست داشتني من . وقتي فهميدم خوزستانيه بيشتر ازش خوشم امد . مرسي جناب خدابخشيان
هشت - شادمهر عقيلي ، هديه تهراني و شايعه هاي ازدواجش ، محمد رضا گلزار و قهر و آشتي هاش با گروه آريان كم بودند پوريا پور سرخ و بنيامين بهادري هم به روي دكه ها نزول اجلال فرمودند . چند وقتي بود كه به علت مشغله هاي درسي كه در بند دوم شرحش را گفتم توفيق رفتن به مركز شهر از بنده سلب شده بود .امروز خدا قسمت كرد سر خر را كج كرده و نادري نوردي كردم . دريغ از يك مجله فيلم يا يك دونه روزنامه شرق همان روز . ولي همه جا پر بود از بنامين و پور سرخ . جناب بهادري فرموده اند مردم هنوز با چهره من آشنا نيستند . آي قربون اون فك خوش تراشت برم من . با اين فك چشم كور كنت چطور اين ملت بي فرهنگ هنوز تو رو نميشناسند . اين جاست كه بايد گفت خدا شانس بده .
نه -خدا جان اين كارهايي رو كه من ميگم لطفا في الفور انجام بده . خدا ياايتاليا حذف كن تاخيال دخترها و نگراني پسرها اندكي كم شود . آلمان را كه تا كنون به لطف جمال شريف ، مافياي فاروق بوزو و اعمال نفوذ باندمصطفوي از گروهش بالا امده را الساعة حذف بفرما . عن قريب كليه آرژانتيني هارا ، اعم از كوكايني و دوپينگي ، موبلند و مو كوتاه ، با ادب و بي ادب ، از مارادونا گرفته تا ليونل مسي را از فتح جام نااميد بگردان . بار الاها . به تقاص جنايات آمريكا در ابو غريب و گوانتانامو لطفا انگليس را به سرنوشت تيم ملي ايران دچار بگردان . پروردگارا . اسپانيا اگر هدايت پذير است كه در يك چهارم و اگرنيست در يك هشتم، نيست و نابودش بفرما . خداوندا . شكم رونالدو را كوچك ، دروازه ديدا را بسته ، نفس كافو را چاق ، موهاي امرسون را پر پشت ، عمر زاگالو را طولاني و جادوي ساق پاي رونالدينهو را بيشتر و بيشتر فرما .
ده - از اون جا كه به دعاي گربه سياه بارون نمي ياد. متاسفانه هيچ اميدي به برزيل اين دوره ندارم . ما در يك چهارم حذف خواهيم شد.
يازده ـ امروز سي و يكم خرداد است . آخرين روز بهار طولاني ترين روز سال . تالي شب يلدا بلند ترين شب سال . آيا جوجه هاتون سر از تخم درآورده اند كه درشب يلداي بعدي بشماريدشان ؟
دوازده - اشتري با مورچه ايي همراه شد . به آب رسيدند . مورچه پاي باز كشيد . اشتر گفت چه شد ؟ گفت : آب است . اشتر پاي در نهاد . گفت : بيا سهل است . آب تا زانوست . گفت : ترا تا بزانوست ، مرا از سر گذشته است
سيزده- در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زمين
پايوش پاي خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به جز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا ؟
نديده اي مرا ؟
GAME OVER
لعنت بر اين شانس . حالا بايد دوباره از اول بازي كوماندوز را انجام ميداد . دوباره بايد سرباز دشمن رو موقع ريدن غافلگير كند و بعد از پل رد شود . حوصله اش را نداشت . كامپيوتر را خاموش كرد و رفت سر درس و مشقش . فردا امتحان داشت
از كافي نت بدم مياد . فعلا كه تلفن نيست . و منم نوشتنم مياد بايد به كافي نت بسنده كرد. كافي نت نشيني مثل استمنا مي ماند . مثل جلق زدن با كثافت . ارضاي حقير ترين نيازها با شنيع ترين شيوه ها . فعلا كه مبتلا هستم به كافي نت رفتن .
جام جهاني هم آمد. رسيدن جام جهاني براي نسل ما مثل لب جو نشستن و گذر عمر ديدن حافظ است . عمر ميره و جام جهاني ها ميان. دلم هواي صبحهاي زودي كرده كه با چشمهاي پر خواب بلند ميشدم و ميرفتم كلاس فوتبال . و شب با چشمهاي پر از خواب بيدار ميموندم و هنرنمايي روماريو و به به تو رو ميديم . عمرداره به بدترين شكل ميگذره . دنبال معصوميت از دست رفته اي هستم كه يه جايي توي كوچه پس كوچه هاي عمرم گم كرده ام .
ماهواره هست . نان هم هست . خورده ذوقي هم شايد باقي مانده باشد ولي دل پر ميزنه براي همان وقتي كه ماهواره نبود . يك ميله آنتن بود كه هرچه بلند تر به قول معروف برفش بيشتر . بوستري بود كه با يك دكمه روشن ميشد و دريچه ايي ميشد به سمت دنياي شيخ نشين ها . اگر فوتبال بود بايد آنتن مي چرخيد و مي چرخيد تا چرخش توپ در ميدان سبز بدون برفك بشه . بعدش هم بقيه كارها با خدا بود و مسئولين كه مباد پارازيتي بفرستند و دنياي كوچيك ما را بي ماردونا كنند . جام جهاني نود يادش به خير . روپايي زدن مارادونا قبل از بازي با كامرون . بازيكن كامرون كه از ذوق رسيدن به افتخار اولين اخراجي جام در پوست نميگنجيد . پرش بلند اومام بيك و شيرجه افتضاح نري پمپيدو . كامرون يك آرژانتين صفر . اون موقعها همه چيز سر جاي خود بود اگر شگفتي آفريني هم بود به جاي خودش بود . مثل نمك بود كه مزه ايي نو به غذا ميداد . نه مثل اين سالها ي پر شگفتي آفريني و معجزه گري .
اين دل سگ مصب در رفت و آمده . معصوميت از دست رفت . با بيست و خرده ايي تلويزيون فارسي دلم تنگ شده براي تلويزيون بغداد و ام كلثومهاي شب جمعه اش .
تلويزيون تبليغ ميذاره . گن لاغري فلان . سوتين جادويي بهمان . شامپوي تخم مرغ يول براينربا نسخه سحر آميز حكيم بوعلي سينا كه درياي مواج مو را براي شما به ارمغان مي آورد . آخرين كشف متخصصان ما . اسپري مو بر همراه با لوسيون بعد از اپيلاسيون . مزه مزه اش ميكنم . لوسيون پس از اپيلاسيون . به عبارت بهتر پماد بعد از پشم زدايي يا به قول مومنين فرج بعد از شدة . ان مع العسر يسرا . فرج بعد از شدت . يعني مياد ؟ اگر ميآد كي ميآيد ، يا مثل وقت استراحت بين دو راند بوكسه كه استراحتكي كني براي اينكه مشتهاي بعدي را بدتر نوش جان كني .
بعد از تبليغ اسپري مو بر كه با قابليتهاي اعجاب انگيزش ميتونه گوريل را گرتا گاربو بكنه و همه به كمك لوسيون بعد از اپيلاسيونش يك پارچه هلو ميشوند تلويزيون روسري آبي ميگذاره در اين وانفساي تيغ و تيغ كشي و كلاه مخملي بازي شبكه هاي لوس انجلس و حاجي سيدت رو كشتند شبكه هاي وطني ديدن فيلم نجيب رخشان بني اعتماد بد جور مزه كرد . از اون فيلمهاست كه ميشه بارها ديدش و ازش لذت برد . عشق سر پيري عزت انتظامي كه آن روزها كمي قبراق تر بود به نوبر كرداني يا همان فاطمه خانم معتمد آريا كه از روي ديوار آجري پخته شده ميپريد تا سيلي به برادركوچكش بزند چه زيبا بود
عجيب اين زمان دور جاكشان و نوبت سفله هاست . زماني همه چيز نجيب بود . همه چيز معصوم بود . حتي بوق ماشينها هم نجابت داشتند . دروغي هم اگر بود به بزرگي اين روزها نبود . . همان وقتها روسري آبي رو در سينما آفريقاي اهواز ديدم . سانس دو تاچهار بعد از ظهر جمعه . ساندويچي در اين دست و نوشابه ايي در ان دست . مزه كالباس و خنكي نوشابه با قرت و قرت پنكه سقفي بالاي سر و فيلمي كه اين روزها لذت ديدنش در سينما تكرار نميشه .
دلم براي همه چيز تنگ شده . دلم بد جوري گرفته . بچه بودم . نفسم از گرما گرفته بود عزت الله انتظامي روي پرده بزرگ بود .رو كرد به نوبركرداني و گفت. : همه چيزمو از دست دادم . سر رشته كار از دستم در رفت . كاشكي نيومده بودي ، كاشكي نديده بودمت .
دو ـ فعلا كه كليپ ساختن براي تيم ملي شده فريضة علي كل مسلم و مسلمة .من چيم از جمشيد ، مسعود فردمنش ، علي رضا عصار و زيزيگولو وكلاه قرمزي كمتره . منم ميخواهم بر تيم ملي كشورم آهنگ بسازم . يه كليپ بسازم پر از تصوير استاد اسدي ، نعيم سعداوي ، ممد خاكپور و ناجي بداوي كه روي رقص باسن و پايين تنه يه چند تا خانم غير محجه قطع ميشه . آهنگ هم ميندازم روش در مايه سوسولها دست نزنين النگوهاتون ميشكنه . به همين زودي ها منو در موزيك نيشن و ام تي وي زيارت خواهيد كرد . گرمي ، آمريكن موزيك ا وارد جايي نرو كه من دارم مي آم .
سه ـ تيم ملي قرار شده با هواپيما دولت به آلمان مشرف بشه . ان شا الله به اندازه كافي بنزين تو هواپيما ريخته باشند و به بهانه صرفه جويي از بنزين هواپيما نزنند . از كليه ملت هميشه در صحنه ايران از بلنديهاي جولان تا فلات پامير و تبت خواهشمندم كه ملي پوشان عزيزمان را در دعاهاي روز و مناجاتهاي شبانه شان فراموش نكنند . ( يه چيزي بود در مايه خايه مالي هاي جواد خياباني در ياردوازدهم ) زير نويس . تبليغاتي : حلوا شكري عقاب حاوي امگا سه ، ساعات خوبي را براي شما آرزو ميكند .
چهار ـ صلح براي جهان بر پايه معنويت و از اين حرفها . شعار به اين يبسي نوبره . معلوم نيست جام جهاني رفتند يا نماز جمعه
پنج ـ ان شا الله اموات ورفتگان گوتنبرگ در جنات نعيم مشغول عشرت باشند آمين رو بلند بگو . براي شادي روح توماس آلوا اديسون يقرا الفاتحه مع صلوات كه برق رو كشف كرد . به به جناب مارشال مك لوهان . بيا يه ماچ به من بده با اين كشف دهكده جهانيت . حميد شب خيز و امير قاسمي هم بد نيستند . به سلامتي شون يه آروغ بزنيد . و دست آخر ممنونم از آقاي جام جهاني .ممنونم از زحماتتان كه نميگذاريد در اين روزها و شبهاي ملكوتي امتحان دچار بيحوصله گي ، بيكاري و به تبع آن درس خواندن شوم . و من الله توفيق براي شما عزيزان . (دي جي اليگيتور هم گله گي كرده و ميگه پس من چي .عزيزم در شب امتحان تو هم قشنگي . تو هم صدات يهو گوش نواز ميشه . يه سوت بزن حواسم پرت بشه .)1
شش ـ عزيز دلم كوچيكتر از اين حرفها هستي كه من دشمنت باشم . راستي راستگو جان سرطانت چه زود خوب شد . حضرت عيسي از در خونه تون رد شدند ؟
هفت ـ باز هم از هموطنان عزيز التماس دعا دارم . امتحانام نزديكه . نزديك كه چه عرض كنم الان تقريبا تو بغل امتحان نشسته ام . اين ترم فقط دو جلسه رفتم دانشگاه و كاملا گوز گوزم . يه چيزي تو مايه تصميم كبري مرد بود يا زن . بيست واحد درس تخصصي هم خير سرم برداشته ام . پرينت ندارم . كارت ورود به جلسه هم هنوز نگرفته ام . يه دعا كنيد جاي دوري نميره . جبران ميكنم .
هشت ـ آنا جان ميدوني چيه . من يه دنيا شرمنده ات هستم . بابا تو كه اينقدر ماهي پس رو زمين چي ميكني . اميدوارم كه از عزت اينترنت بيست و چهار ساعته به ذلت كافي نت نشيني دچار نشي . بنده كماكان از هواداران و فنز هاي پرو پا قرصت هستم ( انگليسي رو حال كردي . به عقل شكسپير هم نميرسيد يه فن اين وسط بلغور كنه به مولا ) به خاطر نظر ندادن منو ببخش . اگر دلت هم ميخواهد ميتوني بهم فحش هم بدي . بالاي هيجده سال هم باشه اشكالي نداره . من مشكلي ندارم
نه ـ حاجي معلومه داري چه كار ميكني . نبيمنمت ماي بي بي در دست . تو كه يه جو آبرو براي مرداي سنتي از قبيل من و فردين و اكبر آب منگل و كلارك گيبل نذاشتي . آخه اين پستهاچيه ميذاري تو وبلاگت . از پارسال كه به احمدي نژاد راي دادي بايد حدس ميزدم به زودي بچه دار ميشي . يه خورده ابهتت رو حفظ كن . تو كه بچه اون مسجد كله گنده توي كيانپارس بودي و پشت سرحاج جليل علي نژاد نماز ميخوندي نبايد از اين حرفها بزني تو وبلاگت . نمي گي بچه ها پشت سرت حرف در ميارند و ميگند حاجي فانوسقه رو آويزان كرده افتاده به خانه داري . راستي حاجي يووه هم كه داره ميره سري سي يك. بيا به آغوش ملت برگرد و اينتري بشو .
ده ـ خلاصه اين جا شده بخش نظرات . نظراتم رو همين جا ميذارم شما تو وبلاگتون كپي پيستش كنيد . آخ آخ رفيق شفيق خودم . بعله با شمام . با شما دوست خوبم كه نشستي جلو مانيتور و هي دستت رو ميكني تو دماغت بعدش ميكني تو دهانت . من قربون اين همه محبتت بشم . . نسبت به قبل از عيد كه با هم تا صبح حرف ميزديم كلي سر حال وشنگول ترم . خودت رو نگران من نكن . بادمجان بم آفت نداره . به قول دكتر مورتون روي ماهت رو ميبوسم عزيزم . بهنام مرده . معلومه كدوم گوري هستي . چرا اين وبلاگت تو بلاگ رولينگ بالانمياد . لعنتي كرور كرر دختر دم بخت و پسر عزب مثل من فدات بشوند ، چه غلطي ميكني. يه خبري ، بوقي چيزي از خودت در كن بدونم زنده ايي . پريا زياد با انيشتن نشست و برخواست داري . نميذاره درس بخوني . تعداد غيبتهات زياد شدند . فعلا نميذارم امتحان بدي. برو و فردا با وليت بيا . آهاي هديه تهراني . آهاي بورژوا . آهاي مرفه بيدرد با اون موبايل دبليو هشتصدت كه از صدقه سر احمدي نژاد شده خدا تومن . يعني ديگه گذرت به اهواز نمي افته . يعني يادت رفته پونصد تومن به من بدهكاري . هي نشستي تهران زرت و زرت فيلم نگاه ميكني و كتاب ميخوني و آروغ فندقي ميزني . به بابات هم گفتم كه داره با حاج خانم تشريف مياره اهواز يه بليط تي بي تي هم برات بخرند تو رو هم با خودشون بيارند . دم در گاراژ خودم ميام دنبالت .
يازده ـ چقدر زياد شد . تو رو خدا همش رو بخوانيد و از من تعريف كنيد . محتاج تمجيدهاي شما هستم . ساعت يك وسي و چند دقيقه شبه . شب به خير .
دوازده ـ
ديگر نمانده هيچ به جز وحشت سكوت
ديگر نمانده هيچ به جز آرزوي مرگ
خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
جسم است و جان كوفته در جستجوي مرگ
تنها شدم ، گريختم از خود ، گريختم
تا شايد اين گريختنم زندگي دهد
تنها شدم كه مرگ اگر همتي كند
شايد مرا رهايي ازين بندگي دهد
تنها شدم كه هيچ نپرسم نشان كس
تنها شدم كه هيچ نگيرم سراغ خويش
دردا كه اين عجوزه ي جادوگر حيات
بار دگر فريفت مرا با چراغ خويش
اينك شب است و مرگ فرا راه من هنوز
آنگونه مانده است كه نتوانمش شناخت
اينك منم گريخته از بند زندگي
با زندگي چگونه توانم دوباره ساخت ؟
حكايتي شده اين دفتر تلفن . دفتر پربرگي كه زماني مملو از اسم و شماره تلفن بود لاغر شده . ماهي نيست كه خطي بر اسمي ننشيند ، حافظه از شماره ايي خالي نشود . روز به روز دايره دوستان تنگ تر ميشود . اگرفيض عزراييل مدد نفرمايد دست تقديري هست كه جدايي بياندازد . دست تقدير هم نباشد هزار يك درد بي درمان هست كه چشمت رو از چشمان دوستان بدزدي و چشمش را از چشمت بر گرداند . اين روزها خيابان رفتن شده ديدن دوستان سابق و خط كشيدن در دفتر تلفن . يا زن گرفته اند يا زن شده اند . ديدن انگشتان پشم آلود كه حلقه ايي در ميان انبوه مويش ميدرخشد ، ديدن دوستان عهد شباب با شكمهاي بالا آمده ، مشغول گذر از خيابان ، با دستي پر از ماي بي بي و جغجغه ، ماست و كشك يعني اينكه از قافله عمر عقب افتاده ايم . فقط متحيرم از اينكه چرا هميشه در نبش كوچه علي چپ دوستان را ميبينم . در دنياي جاكشان و پا اندازان من در انتظار آقاي گودو هستم . آقاي گودو فردا ميآيد .
خيلي بده كه فكرت بهم ريخته باشه . بخصوص اگر معده ايي ضعيف هم مانند من داشته باشيد . فعلاكه در مغز و معده ام آشفته بازاري بر قرار است . شايد آشيل باشد كه گفته بود : هيچ خدايي مانند من پرستندگان عاشق نخواهد داشت . چون مردم تازيانه ايي كه پوستشان را از گوشت جدا ميكند را عاشقانه ميپرستند . حالم از دروغ بهم ميخوره . حالم از دو رويي بد ميشه. حالم از جاكشي و زيرو رو كشيدن بد ميشه . هر چند همين الان هم چندان تحفه ايي نيستم . در بهترين حالت كثافتي باشم مثل بقيه كثافات . شايد فقط با اين مزيت كه نمي خواهم با قاطي كردن آب قند در طعم خودم دستكاري كنم . طعم گه داشتن را ترجيح ميدهم به گه غوطه ور در آب هويج بستني بودن .
مدتي پيش خدمت بعضي از دوستان سابق رسيدم . انباني داشتند پر از افتخار . از نوع افتخارات خاقان بن خاقان بن خاقان ناصر الدين شاه قاجار و جد خلد آشيانش ، فاتح سن پترزبورغ السلطان الخاقان فتحعلي شاه قاجار . ذكر خاطرات بود و خطرات . يكا يكان خاطرات دليري ها رو ميشد . جل الخالق . همه مزين بودند به مدالهاي متعدد ي كه به مدد پاره كردنها و سوراخ كردنها در پيش لباسشان آويخته شده بود . كم كم پنج شش زن تحويل جامعه داده بودند . يكي پرسيد فلاني تو كه اين همه چريدي دنبه ات كجاست . فلاني سري به زير انداخت . فلاني دنبال چيزهاي ديگر ميگشت . شايد دنبال گودو ميگشتم . فردا آقاي گودو مي آيد .
شده ام مثل ولادمير و استراگون نمايشنامه در انتظار گودو ساموئل بكت . دو نفري كه در جزيره ايي لخت و عور به انتظار آمدن آقاي گودو هستند . با پسركي كه مابين هر دو پرده ميآيد و نويد آمدن آقا گودو را در فردا ميدهد . آقاي گودو هيچ وقت نيامد .
چه ميخواستيم و چه شد . بي جهت در انتظار گودو بوده ام . از بكت پرسيدند: گودو كيست ؟ گفت اگر ميدانستم در خود نمايشنامه مي نوشتم . گودويي نيست . گودوي نخواهد آمد . گودويي وجود ندارد . عمرمن ، ولادمير و استراگون در جزيره ايي كه خود ساخته بوديم در انتظار گودو هدر رفت . گودويي كه بتوان به او تكيه كرد ، گودويي كه راست بگويد و آزار ندهد هنوز از مادر زاييده نشده است . تالار افتخاراتم فاقد افتخاراتي از جنس افتخارات دوستان است . امروز براي اولين بار آرزو كردم اي كاش من هم جاكش بودم .