یادش به خیر شاید هم به شر ، روزی روزگاری در همین مملکت گل وبلبل خودمان نوشابه دارای ارج و قرب بسیارزیادی بود و از جمله وسائل لوکس متعلق به از ما بهتران محسوب میگردید . مثلادرفیلمها و سریالهای صدا و سیما در کنار پیپ و روبدوشامبر و سیبیل از بناگوش در رفته ، نوشابه سر میز غذا نشانه ایی بود از بورژوا بودن طرف . اگر نوشابه سیاه بود که یارو یا دلال بود یا نزول خور . نوشابه نارنجی هم به قشر ساواکی و تیمسار و طاغوتی تعلق داشت اما در هر دو صورت همیشه در آخر فیلم یا سریال از طریق برادران ارزشی و به کمک امداد غیبی فیلمنامه نویس خشتک روبدوشامبی سیبیل کلفت نوشابه خور بر سرش کشیده میشد . آن وقتها در صنف اغذیه فروشها ، ساندویچ جیره خوار نوشابه بود و همه ساندویچی ها با خط خوش و تاخوش به در و دیوار مغازه زده بودند که ایها المسلمین ساندویچ بدون نوشابه داده نمیشود . روزگار گذشت و جنگ تمام شد و نوشابه از عرش به فرش افتاد و شد همین چیزی که میبینیم . چی شد یاد ساندویچ و نوشابه افتادم . ایام فاطمیه است و دوره رونق هیاتها ی مذهبی . خیلی وقتها میشه که له له میزنم برای همچین روزهایی که بروم تو یه مجلسی ، یه کنجی خلوتی بشینم و عقده ایی از دل باز کنم بخصوص اگرکه مداح مراسم آهنگران باشه . تا اینجا میشه ساندویچ قضیه و نوشابه اش هم آنجاست که مداحی بی منبری اصلا در این ملک ممکن نیست و شما برای هر منظوری که آمده باشید باید فیضی از نوشابه ببخشید از منبری مجلس ببرید تا بتوانید رهسپار کربلا و کوچه پس کوچه های مدینه شوید . منبر و سخنرانی هم به خودی خود نه فقط بد نیست که خیلی هم صواب و به جاست ولی قسمت منفی داستان از اونجا شروع میشه که حاج آقای مجلس بعضی وقتها فکر میکنند چون از طرف صاحب مجلس برای سخنرانی دعوت شده اند ، پس صلاحیت صحبت و اظهار نظر در تمام موضوعات به حکم صعود از منبر به ایشان تفویض شده و ایشان میتوانند درباره هر مسئله ایی از اشتباهات حسن ساس در تیم ملی ترکیه تا نقص سیستم سوخت رسانی پژو اظهار فضل کنند و نظر کارشناسی بدهند و تز صادر کنند. چند وقت پیش به مناسبت ایام فاطمیه اول در مجلس عزاداری بودم . آخوند کم سن و سالی هم بالای منبر تشریف داشتند . حضرت آقا بعد از دفاع جانانه از دولت کریمه فعلی و نثار مقادیر متنابعی لعن و نفرین به کسانی که دراین چند ساله دین و ایمان مردم را نشانه گرفته بودند سری هم به مدینه زده و چوبی هم نثار کفن خلیفه اول و دوم نمودند . در حین گشت و گذار در مدینه و احقاق حق اهل بیت فرمودند که بعله برادران این سکولاریسم ریشه اش از سقیفه شروع شد . چند تایی فحش هم به هرچی سکولار و سکولار مسکه است افاضه فرمودند . مثل همیشه کسی هم در باغ نبود که بپرسد پدیده مدرنی که قاعدتا باید بعد از رنسانس شروع شده باشد توی عربستان لم یزرع هزار و چهار صد سال و زیر سایبان حصیری متعلق به اعراب بنی ساعده چی میکرده . خلاصه آنشب به حکم اینکه حاج آقا فرموده اند ، رنسانس یه هزار سالی به عقب تر رفت . اینا رواز باب بدانید و آگاه باشید گفتم که اگر زمانی پرسیدند رنسانی از چه زمانی شروع شد بلافاصله بگویید از سال ده هجری . امروز از جایی رد میشدم آقایی صحبت میکردند . فرمودند که نماینده مجلس باید مثل آقای رئیس جمهور محبوب فعلی باشند . ( از تصور اینکه یه مجلس داشته باشیم با 290 نماینده شبیه احمدی نژاد دلم از خوشحالی غنج رفت ) نماینده باید دارای سرعت عمل درکارها باشد از نامهای بزرگ نترسد . قاطع عمل کند با همکاران خودش هم هماهنگ باشه . متاسفانه گذری بودیم و از فیض شنیدن باقی حرفها محروم مانده و خسر الدنیا والاخره شدم ولی ضمن احترام به رئیس جمهور محبوبمان که تمام ویژگی های فوق را دارند یه لحظه به این فکر افتادم که با مشخصات گفته شده ، کاندید اصلح در کلیه انتخابات ایران حضرت عزرائیل می باشند که خود و همکارانشون با کمال قاطعیت و سرعت عمل و در نهایت هماهنگی به امر قبض اروح انسانها مشغولند و از نامهای بزرگ هم نمیترسند .به این نشانی که امروز همان طور که روح هزاران آدم رو میگرفتند حضرت آیت الله فاضل لنکرانی را هم رهسپار دیار آخرت کردند و از نام بزرگ و کثرت مقلدان ایشان نترسیدند
خارج از محدوده : خیلی وقته که وبلاگی که خوندنش منو به وجد بیاره و به روز شدنش یه اتفاق ویژه در اون روز من باشه را پیدا نمیکنم . وبلاگهایی رو هم که میخونم اکثرا یه دیر به دیر آپ میشوند یا عطای وبلاگ نویسی رو به لقایش بخشیده اند یا به زودی خواهند بخشید در این برهوت وبلاگ خواندنی ، به این فکر افتادم که نظرخواهی های پای نوشته رو از این به بعد باز بذارم شاید این وسط وبلاگ نابی به تور ما بیافتد . باشد که رستگار شویم