تبليغاتX

One Man Tango                     

همرهم بيهوده مي گردي به دنبال بهشت   آرزوي مرده اي در سينه ات پر مي زند

    دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
    توی کادر ، بیرون کادر
    توي کادر
    سلام . خسته شدم از اينکه کسي به حرفهام گوش نميده . اصلا فرق منو پائولو کوئيلو تو چيه که اون ميگه نمک سفيده جمله اش ميشه جمله قصار و راه گشاي جميع مشکلات بشري و من ميگم ماست سفيده و آب از آب تکون نمي خوره آقايون ، خانمها . ليديز اند جنتلمن . من حرف دارم و چون ديدم اينجا بي صاحابه کرمم گرفته در اين مکان يه خورده اظهار لحيه کنم . ايرادي داره ؟
    خوب از تولد شروع ميکنم . ميخواهم به سبک اين آدمهاي کله گنده خيلي با کلاس ، ريز ريز از بدو تولد شروع کنم و و مثل زندگي بي ربط برم جلو تا به امروزبرسم .
    تا الان فکرکرديد تخم چقدر تو زندگي ماها تاثير داره . وجدانا چند تا کلمه داريم که مثل اين عزيز دل بتونه يه تنه تو هر جمله ايي بدرخشه و تو هر جمله هم معني متفاوت بده . مثلا ميگن طرف يه تخم داره آآآا . يعني خيلي شجاعه . اوضاع تخميه .يعني وضع خرابه . به تخمت : بيخيال . سر از تخم در آوردن : به دنيا اومدن . . من از بدو تولد يا همون سر از تخم در آوردن ، از تخم و و هر چيزي که بوي تخم بده خوشم مي اومد . البته فکر بد نکنيد . من نه انحراف جنسي داشتم ونه خايه مال بودم .
    تو يه شهر جنوبي به دنيا اومدم . کنار دريا  .  از صدقه سر شرجي هوا ، داغي آفتاب و شوري آب مردها همه کپي هم بودن.  کلهم اجمعين نيمه لخت ، پوست سوخته و دندون شکلاتي .
    هيچ وقت آقام رو نديدم. گويا قبل از اينکه من به دنيا بيام يه روز طوفاني رفته بود دريا و ديگه بر نگشته بود . ننه ام مجبور شده بود منو دست تنها به دنيا بياره .
     من که يادم نمي ياد ولي  ننه ي خدا بيامرزم ميگفت از همون بچگي عاشق دريا بودم . انگاري يه نموره نا فرم هم بودم . يعني همچين شباهتي با ساير اشرف مخلوقات نداشتم . تا اون حد که يکي دو تا از اين بندريهاي سياه سوخته  منو ديده بودند و اين يکي به اون يکي گفته بود : ولک سي کو فيسش . يعني صورتش رو نگاه کن .و اين حرف رو باد به گوش ننه ام رسونده بود و اشک  چشماي زلالش رو پر کرده بود . با اينکه زشتي و خوشگلي در دختر بازي خيلي موثره ولي خوشبختانه زشتي مانع شناگر بودنم نبود .شنام تو تمام بندر از همه بهتر بود . هيچ کدوم از پسرهاي ولد چموش بندر نفس منو نداشتند . عين ، سر سه سوت از اين سر دريا تا اون سر دريا رو زير آبي ميرفتم !!. خوب ، باشه . خودمم هم قبول دارم اينجمله قبلي يه خورده لافش زياد بود .

    ننه ام هي بهم ميگفت الهي پير شي ننه چقدر تو آروم و سر به راهي . از بس گفت الهي پير شي الهي پير شي از پنج سالگي احساس پيري ميکردم
    به قول اخوان ثالث راويان قصه هاي رفته از ياديم  . سر پنج سالگي حس کردم پير شدم و هيچ غلطي تو اين دنياي گل و گشاد نکردم . تصميم گرفتم موزيسين بشم . ديوانه پيانو بودم و عاشق درياچه قو چايکوفسکي انگار يه جورايي به بندر ربط داشت  . در وادي هنر موسيقي علي الخصوص نواختن پيانو چايکوفسکي رو الگوي خودم قرار دادم . اينجا بود که فهميدم که خدا در آفرينشم سنگ تمام گذاشته . علاوه بر صورتم دستهام هم نافرم بودند و يه قوس دل انگيز داشتند . اين طور شد که چايکوفسکي و موسيقي و و پيانو رو ماچ کردم گذاشتم رو تاقچه . ننه ام براي اينکه دل داري ام بده صدام ميزد قوس و قزح من . اين طوري ندانسته هر روز دستهاي کماني ام رو به رخم ميکشيد . ترجيح ميدادم به جاي قوس و قزح ، قرمساق صدام ميزد ولي دستام صاف بودن .
    تو تمام عمر گهر بارم فقط يه بار پيانو ديدم . شب بود و براي هوا خوري اومده بودم کنار ساحل . چند تا پسر رو ديدم که از دور پيانو هاشون رو گرفته اند دستشون و با زيداشون اومده بودند لب دريا رومانس بازي . پيانو هاشون رو گذاشتند رو پاهاشون رو شروع کردند به زدن. پيانو زدنشون در حد چايکوفسکي نبود اما بدک هم نبود . ميخوندند اگه يه روز بري سفر/ بري ز پيشم بيخبر و از اين حرفها . دختر ها هم بشکن ميزدند . نه از اين بشکنهاي دو دستي که ننه غلام ميزنه و تو مي گي الان است که از صداش سقف رو سرت پايين بياد  . از اون بشکن هاي با کلاس ، نرم و به قاعده که همراهش سرو گردن رو قشنگ تکان ميدن يعني ما خيلي تو خلسه رفتيم و خيلي مديتيشن تشريف داريم .
    بعدا از دوستم فهميدم که اسمش پيانو نبوده و گيتار بوده . به خودم گفتم با اين شانس و اقبالت حيفه اگه تو بخت آزمايي شرکت نکني . به عمرت يه بار پيانو ديدي اونم گيتار از آب در اومد
    به غير خونه ام از دار دنيا فقط همين يه دوست رو دارم . اول از خونه ام  بگم . يه خونه نقلي دارم که تک و تنها توش زندگي ميکنم . جاي خوبيه براي تنها بودن و تو لاک خود فرو رفتن .
    از هرچه بگذريم سخن دوست نکو ست  . من هميشه با دوستم بحثهاي سياسي ميکنم . ميگم هميشه يه وقت فکر نکنيد مثل اين بابا ، نوريزاده همش تو عالم سياست هستم ، بعضي وقتها حرف سياسي ميزنيم با هم . دقيقش رو بخواهيد فقط يه بار  با هم در مورد سياست گفگو کرديم . البته بشتر مونو لوگ بود تا گفتگو . اين رفيق من وضعش توپه و لولهنگش کلي آب بر ميداره . چند تا فيلم هم بازي کرده ولي شغل اصليش در زمينه ماهيه . بنده خدا عليرغم تمام محسناتش ازنعمت داشتن ريش محرومه . البته خانوادگي همشون اين طورند . کار خداست ديگه همه چيز رو به يه نفر نميده . البته من به روش نميارم که کوسه است ولي خودش که خر نيست مي فهمه . شما هم اگر ديدينش بهش نگيد ريش نداره . خداي نکرده جرتون ميده . موقع انتخابات رئيس جمهوري بود . بهش گفتم بدبخت اگه تو انتخابات احمدي نژاد از پس رفسنجاني بر بياد ممکنه زورش به اکبر نرسه ولي خشتک هر چي کوسه است ميکشه رو سرشون . تا دولت نهم تشکيل شد رفيقم در رفت . الان دوبي زندگي ميکنه  .
    آخيش بسه ديگه . حرفهاي بزرگ رو نبايد يک جا زد . يه خورده از خودم حرف زدم دلم سبک شد . خوب ما ديگه بريم پي کارمون . خدا حافظ . راستي اين وبلاگ هم دو ساله شد . مبارک صاحابش باشه . 
    بيرون کادر :
    لاک پشت پيري که دلش گرفته بود  حرفهاش رو زد و لغزيد تو آب گرم دريا . چند ثانيه بعد از اون همه درد دل فقط يه رد کوچيک باقي مانده بود از موجهايي زاده باله هاي شناگر پير . يادگاري بر آب . نا پايدار. مثل عمرو اميد و آرزوهاي ما . آسمان جنوب مثل هميشه گرفته بود . خورشيد ميرفت که غروب کنه

    + نوشته شده در 11:9 توسط زوربا.