One Man Tango
همرهم بيهوده مي گردي به دنبال بهشت آرزوي مرده اي در سينه ات پر مي زند
ننه ام هي بهم ميگفت الهي پير شي ننه چقدر تو آروم و سر به راهي . از بس گفت الهي پير شي الهي پير شي از پنج سالگي احساس پيري ميکردم
به قول اخوان ثالث راويان قصه هاي رفته از ياديم . سر پنج سالگي حس کردم پير شدم و هيچ غلطي تو اين دنياي گل و گشاد نکردم . تصميم گرفتم موزيسين بشم . ديوانه پيانو بودم و عاشق درياچه قو چايکوفسکي انگار يه جورايي به بندر ربط داشت . در وادي هنر موسيقي علي الخصوص نواختن پيانو چايکوفسکي رو الگوي خودم قرار دادم . اينجا بود که فهميدم که خدا در آفرينشم سنگ تمام گذاشته . علاوه بر صورتم دستهام هم نافرم بودند و يه قوس دل انگيز داشتند . اين طور شد که چايکوفسکي و موسيقي و و پيانو رو ماچ کردم گذاشتم رو تاقچه . ننه ام براي اينکه دل داري ام بده صدام ميزد قوس و قزح من . اين طوري ندانسته هر روز دستهاي کماني ام رو به رخم ميکشيد . ترجيح ميدادم به جاي قوس و قزح ، قرمساق صدام ميزد ولي دستام صاف بودن .
تو تمام عمر گهر بارم فقط يه بار پيانو ديدم . شب بود و براي هوا خوري اومده بودم کنار ساحل . چند تا پسر رو ديدم که از دور پيانو هاشون رو گرفته اند دستشون و با زيداشون اومده بودند لب دريا رومانس بازي . پيانو هاشون رو گذاشتند رو پاهاشون رو شروع کردند به زدن. پيانو زدنشون در حد چايکوفسکي نبود اما بدک هم نبود . ميخوندند اگه يه روز بري سفر/ بري ز پيشم بيخبر و از اين حرفها . دختر ها هم بشکن ميزدند . نه از اين بشکنهاي دو دستي که ننه غلام ميزنه و تو مي گي الان است که از صداش سقف رو سرت پايين بياد . از اون بشکن هاي با کلاس ، نرم و به قاعده که همراهش سرو گردن رو قشنگ تکان ميدن يعني ما خيلي تو خلسه رفتيم و خيلي مديتيشن تشريف داريم .
بعدا از دوستم فهميدم که اسمش پيانو نبوده و گيتار بوده . به خودم گفتم با اين شانس و اقبالت حيفه اگه تو بخت آزمايي شرکت نکني . به عمرت يه بار پيانو ديدي اونم گيتار از آب در اومد
به غير خونه ام از دار دنيا فقط همين يه دوست رو دارم . اول از خونه ام بگم . يه خونه نقلي دارم که تک و تنها توش زندگي ميکنم . جاي خوبيه براي تنها بودن و تو لاک خود فرو رفتن .
از هرچه بگذريم سخن دوست نکو ست . من هميشه با دوستم بحثهاي سياسي ميکنم . ميگم هميشه يه وقت فکر نکنيد مثل اين بابا ، نوريزاده همش تو عالم سياست هستم ، بعضي وقتها حرف سياسي ميزنيم با هم . دقيقش رو بخواهيد فقط يه بار با هم در مورد سياست گفگو کرديم . البته بشتر مونو لوگ بود تا گفتگو . اين رفيق من وضعش توپه و لولهنگش کلي آب بر ميداره . چند تا فيلم هم بازي کرده ولي شغل اصليش در زمينه ماهيه . بنده خدا عليرغم تمام محسناتش ازنعمت داشتن ريش محرومه . البته خانوادگي همشون اين طورند . کار خداست ديگه همه چيز رو به يه نفر نميده . البته من به روش نميارم که کوسه است ولي خودش که خر نيست مي فهمه . شما هم اگر ديدينش بهش نگيد ريش نداره . خداي نکرده جرتون ميده . موقع انتخابات رئيس جمهوري بود . بهش گفتم بدبخت اگه تو انتخابات احمدي نژاد از پس رفسنجاني بر بياد ممکنه زورش به اکبر نرسه ولي خشتک هر چي کوسه است ميکشه رو سرشون . تا دولت نهم تشکيل شد رفيقم در رفت . الان دوبي زندگي ميکنه .
آخيش بسه ديگه . حرفهاي بزرگ رو نبايد يک جا زد . يه خورده از خودم حرف زدم دلم سبک شد . خوب ما ديگه بريم پي کارمون . خدا حافظ . راستي اين وبلاگ هم دو ساله شد . مبارک صاحابش باشه .
بيرون کادر :
لاک پشت پيري که دلش گرفته بود حرفهاش رو زد و لغزيد تو آب گرم دريا . چند ثانيه بعد از اون همه درد دل فقط يه رد کوچيک باقي مانده بود از موجهايي زاده باله هاي شناگر پير . يادگاري بر آب . نا پايدار. مثل عمرو اميد و آرزوهاي ما . آسمان جنوب مثل هميشه گرفته بود . خورشيد ميرفت که غروب کنه