One Man Tango
همرهم بيهوده مي گردي به دنبال بهشت آرزوي مرده اي در سينه ات پر مي زند
سیزده _ خسته ام .
سیزده _ برای احساس بی کسی کردن ، برای اینکه زیر آسمون خدا با همه وسعتش مثل پولیور بافتنی آب رفته شش سالگیت برات تنگ بشه ، برای اینکه بفهمی لا به لای این شش میلیارد آدم حتی یه نفرهم نیست که بشه روش حساب کرد ، برای اینکه دلت از همه چیز سیاه بشه باید نه مثل خر که مثل من تو گل گیر بکنی . گیر بد اوضاع هچل هفتی افتادی جناب سانتور . باز خدا رو شکرکه خدا هست
سیزده _ وقتی خوش شانس باشی تاست همیشه جفت شیش میاد وقتی هم اوقاتت به قشنگی اوقات من باشه از یک تا بی نهایت هر عددی که باشه برای تو یه دونه سیزده بیشتر نیست .
سیزده _ کاشکی میدونستم تقاص چی رو دارم میدم . حیف که نمیدونم .
سیزده _ خدمت حضور انورتون عارضم در این دو ماه و اندی که نبودم اوضاع به این بی ریختی نبود . اوضاع خیلی هم خوب بود . آرامش داشم ، کیفم کوک بود فهمیده بودم رنگین کمون هفت رنگه و خیلی چیزهای خوب دیگه . داشت باورم میشد که زندگی زیباست که داور سوت زد . فهمیدم وسط پونزده دقیقه استراحت بین دو نیمه بدبختی بوده ام
سیزده _خدا هست ، هر چه بادا باد
سیزده _ تا بعد خداحافظ
سیزده _ خسته ام از آرزوها ،آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگی ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشم هایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری